تبليغاتX
شب نیلوفری ( فصل آخر )
به تو میرسم من از این شب نیلوفری به تو میرسم من از این راه خاکستری
زندگی صحنه ی جاوید هنرمندی ماست

هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 

 

ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است

بر این حرف بلندم نی گواه است                   " صائب تبریزی "

 

شعر و ترانه بازتاب هزار توی خم اندرخم اندیشه ی انسان هاست که چون سر بر دامان جویبار موسیقی گذارد. نیرویی شگرف یافته و توان آن را دارد که حصار دژ بهت و تنهایی آدمی را فرو ریزد و امواج حاصل از عواطف و تفکرات انسان ها را از دور دست های زمان و مکان با حس او در آمیزد و این هنگامه ی غریبی بشر امروزین کیمیای زیستن است.

واژه های مترنم قادرند قلب و روح انسان را از زنگار هراس جداماندگی از یکدیگر و از اصل خویشتن بزدایند و حافظه ی تضعیف شده اش را شفاف سازند و سر زندگی را بر او آشکار کنند تا بداند دیگران نیز چون او حس میکنند  رنج می برند  آرزو مندند  و چون خود او همراه و همدلی می جویند تا دریابند که خانه ی دوست ورای کهکشان ها نیست و آشیان دوست دل اوست.

 

 

کوتاه کلامی از ابی که این وبلاگ از روز اول برای او بود :

" هنرمند هنرش و تاثرات ذهنی اش را از فرهنگ زمانه اش و مردم اش می گیرد. فرهنگ زاده ی کار و تلاش و رنج انسانی است. هنرمند زبان انتقال آن فرآورده های حضور انسان است. او امیال و آرزو و تمنا های مردمش را آینه در دست به جهان نشان می دهد تا سهمی از تلاش بی وقفه همگانی را برای ایجاد شرایط انسانی تر ادا کرده باشد. او در تلاش و ادای سهم از دیگران نیز می آموزد تا از خود و موقعیت ذهنی اش بگذرد و به شایستگی بیشتری برای انسانیت دست یابد.                                    هنرمند اگر انسانی بیندیشد از جغرافیای آب و خاک و وطن در می گذرد تا تمام جهان را وطن خویش بشناسد. تفاوت نگاه هنرمند و آنکه بر خاکی احساس مالکیت دارد در همین جاست. ایران زادگاه من است. خاکش را دوست دارم. دوست دارم  نه بخاطر زمین و آب و هوایش به خاطر مردم و فرهنگش  به خاطر حضور همیشه تحول پذیرش و باروری ذهن و زبان و اندیشه مردمانش و البته که بر این باور نیز هستم که هیچ آب و خاکی بی حضور انسان به پشیزی نمی ارزد.                                                   من نفس و احساسم با حضور تاریخی و فرهنگی و اجتماعی آن مردمی گره خورده که استبداد شاهی در تمام طول تاریخ بند از بندشان گسسته است  و لحظه ای از ستم کاری در حقشان  فرو گذار نکرده است. من درد و شادی و رنج و زیبایی شان را در طول بیش از سی سال فعالیت هنری ام فریاد کرده ام و با آن مردم هم آواز بوده ام و هم اکنون نیز هستم "

 

 

به هر حال رمز موفقیت خواننده ای چون ابی در طول ۳۵ سال فعالیت هنری حرفه ای خود علاوه بر صدای تک و ملودی های بسیار زیبا که باز هم با آهنگ سازان و تنظیم کنندگان بنام بوده است همکاری با این ترانه سرایان بزرگ بوده است و هر خواننده ی دیگری که با این ترانه سرایان کار کرده است امروز در ردیف خواننده های همیشه ماندگار و جاودان به حساب می آید خوانندگانی چون داریوش و حتی گوگوش که البته گوگوش بیشتر با شهیار قنبری دوست دوران کودکی خود همکاری داشته است و البته هایده عزیز که امروز بعد از اینکه سالها از بین ما رفته است ما او را در بین خود می بینیم چون صدای او در بین ما است و این هم باز به خاطر صدای تک هایده و ملودی های زیبا و صد البته ترانه های خوب می باشد و اینجا بدین حقیقت ایمان پیدا می کنیم که تهنا صداست که می ماند.

شاید به خود بگویید اگر صدای هایده و ابی و داریوش نبود ترانه های ترانه سرایان بزرگ چون احمد شاملو . ایرج جنتی عطایی . اردلان سر فراز و شهیار قنبری هم امروز در بین ما نام جاودان و ماندگار را با خود یدک نمی کشید و من این را قبول دارم و اما به این اصل هم اعتقاد دارم که اگر ترانه ها خوب نباشد و صد در صد اگر ملودی ها سطح بالا نباشند خواننده به موفقیت نمی رسد. به عنوان مثال خوانندگان بزرگی چون ستار و عارف و ... که کم خوانندگانی هم نیستند در چند سال اخیر به موفقیتی دست پیدا نکردند و قافله ماندگاری را به خوانندگانی چون ابی و داریوش و معین واگذار کرده اند و از سوی دیگر هم نقش خواننده نقشی بزرگ و انکار ناپذیر دارد و اگر خواننده در ردیف خوانندگان درجه یک نباشد ترانه حتی اگر ترانه ی شهیار قنبری هم باشد نمی تواند در اذهان مردم باقی بماند به طور مثال ترانه ها ای که شهیار قنبری در چند سال اخیر برای مهرداد آسمانی ساخته است و مشاهده شد آن موفقیت را که ترانه های شهیار با صدای ابی و داریوش و گوگوش خوانده شد کسب نکرد. نه اینکه مهرداد خواننده بدی باشد یا ستار و عارف خوانندگان کمی باشند اما وسواس در انتخاب شعر و آهنگ باعث شده تا ابی و داریوش و هایده و گوگوش و معین در یک کلاس بالا تر قرار گیرند و البته صدای اینها چیز دیگری است.

در کل رمز بزرگ ترانه هایی که امروز سالها از عمر آنها می گذرد اما همچنان در اذهان مردم تازگی دارند سه چیز است. خواننده . آهنگ ساز و تنظیم کننده . ترانه سرا. اگر یکی از این موارد سطح بالا نباشد آن آهنگ یا ترانه در ردیف ترانه های ماندگار قرار نخواهد گرفت و البته سخت است بگوییم کدامیک سهم بیشتری دارا هستند.

اما مطلب امروز ما بیشتر در مورد ترانه بود و همانطور که گفته شد ترانه باید حرف مردم باشد حرف دل مردمی که  زدن آن حرف برایشان سخت و دشوار است و با شنیدن آن ترانه آرام می شوند و شاید هم با آن ترانه اشک بریزند اما بدون شک در این صورت هم تخلیه می شوند. حال می تواند خرف عاشقانه باشد یا حرفی توام با اعتراض.ترانه ای در اذهان مردم به ماندگار می ماند که این خصوصیات را دارا باشد. همچنین ترانه ماندگار می تواند خاطره های تلخ و شیرین گذشته را بخاطر بیاورد و البته خاطرات شیرین می توانند روزی به خاطراتی تبدیل شوند که اشک را با خود به همراه می آورند. و این تنها در صورتی است که آن ترانه با ملودی و صدا همراه باشد.

 

 

از خسرو گلسرخی :

بدون شک در تاریخ شعر و ترانه ی سرزمین متمدن و فرهنگی ایران ترانه سرایان و شاعران بزرگی بوده اند که علاوه بر رعایت نکات فنی و ادبی دین خود را به مردم و سرزمین آریایی خود ادا کرده اند. آری عزیزان ترانه سرا یا شاعر خوب و مردمی علاوه بر اینکه دارای سواد ادبی و همچنین ذوق و سلیقه و نو آوری باشد باید با زمانه خود پیش رود. حرکت ترانه سرا با زمانه خویش بدین معناست که مشکلات و دغدغه ها و حتی شادی های مردمش را تصویر کند. ترانه سرا با دارا بودن این خصوصیات می تواند خود را در بین مردم جا کند. اکثر مردم که سواد ادبی ندارند تا بدنبال شعرها و قطعه های ادبی باشند. من و مردمم کسی را دوست داریم که هدفش از شعر گفتن ما بوده ایم و اگر ما نبوده ایم خودش بوده است و از آنجا که دغدغه ها و حرف های او با ما یکی ست ما با او و شعر هایش زندگی میکنیم.

بله مسلما شاعر یا ترانه سرایی امروز موفق است که هم از نظر فنی کار خود را بلد باشد و هم فریاد در گلو خفه شده مردم باشد و هر دوی این موارد در جای خود مهم است و این دو در کنار هم یک ترانه سرا یا شاعر را در ردیف ماندگار ها قرار می دهد به عنوان نمونه می توان به کسانی چون شاملو . جنتی عطایی . اردلان سرفراز . شهیار قنبری و از قدیمی تر ها حمید مصدق را نام برد که اگر اهورا مزدا یاریم دهد وظیفه خود می دانم مردم سرزمین جاویدم را با این بزرگان که به گردن خلق ایران حق دارند در آینده آشنا تر کنم.

اما از میان همه و همه یکی را بزرگ تر میدانم و بزرگ تر میدانند و او کسی نیست چون کسی که اردلان سرفراز ترانه شقایق را در باب او ساخت ( تقدیم به شقایق پرپر شده خسروگلسرخی ) و بعد ها داریوش اقبالی خواننده همیشه در یادها این ترانه را در غم عشق از دست داده خود به زیبایی و با تمام وجود اجرا کرد.

و او کسی نیست چون خسرو گلسرخی

من خودم تمام کتاب های او را می خوانم ( به این نکته هم اشاره کنم من شعر و ترانه زیاد میخونم اما شعر نمی گم اصلا بلد هم نیستم که بگم چون وقتی شعر ها و ترانه های شاعران و ترانه سرایان خوب کشورمون رو می خونم این اجازه رو به خودم نمی دم آخه تمام حرف ها و تمام احساسم رو در اشعار و ترانه های افراد مورد علاقه ام جستجو میکنم ). و در میان تمام شاعران و ترانه سرایان خسرو گلسرخی را از همه بیشتر دوست دارم و احترام ویژه ای برای او قائل هستم. او یک آریایی وطن پرست بود که خاکش را نه بخاطر خاکش بلکه به خاطر فرهنگ و تمدن و مردمش دوست داشت و به آن عشق می ورزید. او هم می توانست چون دیگران آرام بنشیند و زندگی راحتی را دنبال کند

وصیت نامه خسرو گلسرخی :

من یک فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیزی دیگر نیست. من خونم را به توده های گرسنه و پا برهنه ایران تقدیم میکنم و شما آقایان فاشیست ها که فرزندان ایران را بدون هیچ گونه مدرکی به قتل گاه می فرستید ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صد ها فدائی بر می خیزد و روزی قلب همه شما را خواهد شکافت.                                                                                                           و ضمنا یک عدد حلقه پلاتین ( طلا سفید ) و مبلغ یک هزار و دویست ریال وجه نقد به خانواده ام یا زنم بدهند.

خون ما پیرهن کارگران

خون ما پیرهن دهقانان

خون ما پیرهن سربازان

خون ما پرچم خاک ماست                                   شاعر و نویسنده خلق ایران : خسرو گلسرخی

شعری از خسرو گلسرخی که یکی از اشعار دوست داشتنی و مورد علاقه شخص من هم میباشد.

ابریشم سیاه دو چشمت :

پریشان کن

اینک هجوم فاصله ها را

ای آمده ز عمق فراموشی

در من عقاب منقلبی هست

هرگز ز خستگی نرانده سخن

هرگز نگفته  آری

از من مخواه فرود آیم

بگذار

روی زردی بابک را

هرگز بیاد نیارند

در انزوا چه کسی خواب آفتاب دید

تا من به انتظار بمانم

کنار دریچه

و در خیال بال کبوتر

سقوط کنم میان سیاهی

تنهایی عظیم نشسته برابرم

اینک

کجای جهان حرف می زنی

آیا همین آفتاب خسته ی شهرم

اجاق تو را

گرم می کند

با هر اشاره ی دستت

دریا میان رگم خواب می رود

ای مخملی که سرو

گلبوته های حرف تو را سبز میکند

از پله ها بیا

میان نیزه های نور سپیده

دریاوار

نگاه منقلبت را

ویران کن میانه ی دشت

دشتی که گونه های سوخته اش

چهره ی من است

که گیسوان به دست باد سپرده دنیا

میان چشم تو خفته است

ابریشم سیاه دو چشمت

یاد آور شبی زمستانی هست

من بی ردا

بدون وحشت دشنه

شادمانه خواب می رفتم

ابریشم سیاه دو چشمت

خانه ی من است

آن خانه ای

که در آن خواب می روم

و میمیرم

:::: روحش شاد و یادش گرامی ::::

 

 

یکی از دوستان به نام امین از یکی از همین وبلاگ های بلاگفا به وبلاگ من ( شب نیلوفری ) سر زدند و کامنتی رو گزاشتند . ایشون در نظر خودشون مطالبی رو عنوان کردند که لازم دانستم به طور صریح به اون اشاره کنم . در همین راستا جوابیه ای رو تنظیم کردم که می زارم بخونید. لذا ابتدا متن کامنت دوست خوبمون امین آقا رو می زارم بخونید :

نويسنده: امين سه شنبه 8 فروردين1385 ساعت: 1:17

با سلام خدمت شما دوست عزيز . وبلاگتون رو خوندم و استفاده بردم . هر چند با برخي مطالب ابي نوازتان موافق نبودم . در اين نكته حرفي ندارم كه گستره صدايي ابي و قدرت صداي وي گسترده مي باشد اما فاكتورهاي ديگري نيز در دلنشين بودن صدا موثرند . به عكس شما من عقيده دارم صداي بيس پر قدرت به همراه مقداري خش ، ناب ترين و دلنشين ترين صدا است . به نظر من صداي تنور آن قدر هم صداي ناب به شمار نمي رود به عنوان شاهد سري به كلاس هاي سلفژ در همين شيراز بزنيد و ببينيد كه چه تعداد از شركت كنندگان در گروه باس قرار گرفته اند و چه تعداد در تنور . هميشه در كر چهار صدايي صداي باس كمترين كانديدا را به دليل سختي اجرا به خود اختصاص مي دهد . نوشته بوديد كه مسلما در اضافه كردن پيش درامد به تعدادي ترانه و يا تغييراتي در تنظيم آن ابي صاحب نظر بوده در صورتي كه تا آن جا كه من اطلاع دارم و به گفته فريد زلاند (پس از دعواي راه من ) ابي حتي درمورد لحن خواندن هم پيرو آهنگ ساز بوده . ضمنا نوشته بوديد صداي ابي از ديافراگم در مي آيد . شايد اگر ابي همواره ايستاده مي خواند اين حرف قابل قبول به نظر برسد اما زماني كه در كنسرت بارها دولا و راست مي شود چطور مي تواند صدا را از ديافراگم به لرزش در بياورد و نه از حنجره ؟ هر چند اين مطالب از احترام من نسبت به ابي و بار علمي مطالب شما نمي كاهد . و باز هر چند آن افتضاح دبي و آن ترانه اي كه خوانده نشد هنوز در يادها مانده است .

و حالا جوابیه وبلاگ شب نیلوفری :

سلام منون که به من سر زدی دوست عزیز
اما نکته ای رو باید بگم البته قصد ندارم عقیده خودم رو به کس دیگری تحمیل کنم
اینکه شما می گویید دلنشین ترین صدا چه صدایی است غلط است زیرا از نگاه و سلیقه هر شخص دلنشین ترین صدا متفاوت است. شما می گویید صدای تنور آنقدر هم ناب نیست و تعداد کسانی که در گروه باس قرار گرفته اند بیشتر است. باید خدمتتان عرض کنم اگر به همین کلاس های سلفژ که خودتان گفتید بروید و از یک استاد بپرسید به شما خواهد گفت ناب ترین و کمیاب ترین صدا تنور است. البته این فرمایش شما که می گویید تعداد کسانی که در گروه باس قرار گرفته اند بیشتر از نفرات گروه تنور می باشد کاملا متین و درست  اما جهت اطلاع جنابعالی باید بگم این هم بر می گردد به کمیاب بودن صدای تنور و صد البته همه نمی توانند صدای تنور داشته باشند . در گروه کر هم با توجه به زیاد بودن صداها اگر از یک استاد بپرسید و البته اگر موسیقی کار کرده باشید یا مقدار ناچیزی بدانید به خوبی متوجه هستید که اجرای تنور در گروه کر دشوار تر است. و اگر در مورد ابی و صاحب نظر بودن ایشان در مورد ترانه و آهنگ ها به صحبت های فرید زلاند توجه کنید به معنای واقعی بی انصافی به خرج داده اید زیرا همه می دانند بر سر قضیه آهنگ راه من که از یک آهنگ معروف یونانی گرفته شده است میانه ی ابی با فرید زلاند شکر آب شد . فرید زلاند یکی از آهنگسازان بزرگ ایران است اما کلاهبرداری او در این قضیه مشخص است. او پول ساخت آهنگ را از ابی گرفت اما چون ابی پول را در عالم رفاقت دیرینه اش بدون دریافت مدرک به او داد آهنگ را به ابی نداد و هفت سال بعد در قبال گرفتن پول دیگری و این بار از داریوش آهنگ را به داریوش داد و انصافا داریوش هم چون ابی آهنگ را زیبا اجرا کرد و البته که شهیار قنبری هم در این ماجرا نقش داشت. چرا به صحبت های دیگران در مورد صاحب نظر بودن ابی در مورد ترانه ها و ملودی ها و تحریر ها و آهنگ های استقبال و بدرقه و تغییر و اضافه کردن بند کلام و نوع سازها و ... توجه نمی کنید اگر ابی در این موارد صاحب نظر نبود چرا سیاوش قمیشی در حالی که بعد از آلبوم شب نیلوفری با ابی اختلاف پیدا می کند به حضور ابی در تمام مراحل ضبط اشاره می کند و می گوید ابی به کل ریتم آهنگ سیاهپوشا رو عوض کرد و ریتم شیش و هشت رو تغییر داد و خود سیاوش در گفتگو با علیرضا امیرقاسمی می گوید ایرج جنتی عطایی به خاطر ابی قسمتی از ترانه ها رو هم عوض کرد دوست خوبم همه چیز را بدان بعد قضاوت کن . مردم خود می توانند قضاوت کنند فرید زلاند اولین آهنگ ساز ابی نبوده است و آخرین آن هم نبوده و تکنیک صدای ابی در تمامی شرایط زمانی تقریبا به همین شکل بوده است حال چگونه ابی می تواند در لحن خواندن هم پیرو فرید زلاند باشد این دیگر از آن حرف های مسخره بود  خواننده ای به این بزرگی که خود آهنگساز مورد نظر را استخدام می کند پیرو آهنگساز باشد . در مورد اینکه صدای ابی از دیافراگم بالا می آید هم به نکته عجیبی  اشاره کردید. حتما کسانی که می ایستند صدایشان از دیافراگم بالا می آید و کسی که دولا و راست می شود صدایش نمی تواند از دیافراگم بالا ن آید مگر می خواهد لوله از دیافراگم بالا بیاید که باید راست ایستاده باشد در این نکته همین بس که اگر صدای ابی از دیافراگم و به صورت اصولی بالا نمی آمد در فستیوال های صدا در سراسر جهان مقام کسب نمی کرد و برای اثبات این حرف می توانید به وبلاگ ابی آقای صدا در پیوندهای وبلاگ من سر بزنید که صفحه روزنامه ای متعلق به سال 1354 در آن جا گذاشته شده که گویای قهرمانی ابی در فستیوال آواز ترکیه با آهنگ شکار  می باشد . به هر حال ممنونم که به مطالب من احترام می گزاری من هم به نظر شما و دیگر خوانندگان وبلاگ شب نیلوفری احترام می زارم . اما حالا که به ترانه ی خلیج که در دبی اجرا نشد اشاره کردید لازم دانستم قضییه آن را از ابتدا شرح دهم تا شما و دیگران که ماجرا را نمی دانید و خود قاضی می شوید آگاه شوید. البته این مطلب ( سناریوی خلیج ) چندی پیش در وبلاگ رسمی " ابی لاورز " نوشته شد و من هم با اجازه از " ابی لاورز " برای اطلاع شما می زارم بخونید . خب خیلی چیزها رو ما نمی دونیم. 

 

 

 

زمزمه های بیدار :

 

با این که " جنتی عطایی " آغاز گر این راه نیست - که هنر غالبا تکوینی است تا تاسیسی - اما بی شک از معماران اصلی این بنا بوده است . پیش تر فرخی یزدی و میرزاده ی عشقی در عرصه ی شعر و عارف قزوینی که می گفت " روزی که من ترانه و سرود وطنی و ملی ساختم ... " در حوزه ی  ترانه احیاگر تعهد و اندیشمندی اجتماعی ترانه ای بودند که بعدها با " جنتی " و همراهانش نوین شد . ترانه ای که جایزه ی ادبی " فروغ فرخ زاد " را به خاطر کوشش های بی دریغ در راه فزونی فکر و توسعه ی فرهنگ از طریق موسیقی نصیب ترانه سرا کرد و این شاعرانگی ترانه های " جنتی عطایی " ست که زمینه ساز حضور پر رنگ اندیشه  در آثار اوست . شاعرانگی آرمان گرا و پویا .

طرح  قدرتمندانه و غیر منتظره ترانه های " جنتی عطایی " همواره نگین درخشان آثار اوست. " جنتی عطایی " اگرچه ترانه سرایی فرمالیست است اما این تفکر پنهان و آشکار در بند بند " زمزمه ها "ست که شاخص ترانه سرایی اوست. بخوانید ترانه های درخشانی چون " خونه " بن بست " جنگل " خاکستری " و " پوست شیر " را که از نظر فرم بدیلشان کمیاب و از نظر " طرح " تقریبا نایاب است . در ترانه ی " خاکستری " با آهنگ و تنظیمی زیبا از " بابک بیات " و " محمد اوشال " و صدای آشنای " ابی " شاخص ترین وجه ترانه مضمون آن است که اگرچه حکایت مکرر شاعران هزارسال ادب فارسی ست اما برای نخستین بار در نوع ادبی ترانه ذهن شنونده را به چالش می کشد :

" روح بزرگوار من دلگیرم از حجاب تو

شکل کدوم حقیقته چهره ی بی نقاب تو

وقتی تن حقیرمو به مسلخ تو می برم

مغلوب قلب من نشو ستیزه کن با پیکرم

اسم منو از من بگیر تشنه ی معنی منم

سنگین بار تن برام ببین چه خسته می شکنم "

چنان که آمد این تازگی مضمون و تبلور تفکر در ترانه منحصر به " اجتماعی-سیاسی " و یا عارفانه سروده های " جنتی عطایی " نیست و در عاشقانه هایش هم نمودی چشمگیر دارد همانند این ترانه که با صدای داریوش می شناسید :

تو غربتی که سرده تمام روز و شب هاش

غریبه از من و ما عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم

با غربت من بساز تا با خودم بسازم

تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی                                                

کهنه حدیث عشقو تفسیر تازه کردی

گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن

از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن

قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن

از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن

چگونه است که در این ترانه اثری از ابتذال رایج در عاشقانه سرایی دیروز و امروز نمی توان یافت و کاراکتر ترانه همان عاشق ذلیل و لابه گری نیست که حضور عاجزش در ترانه فقط توجیه " من " تکراری عاشق در مقابل " توی مبتذل معشوق " است ؟ دوستت دارم های معمول چه شده اند ؟ التماس های مکرر کجا رفته اند ؟

در " زمزمه ها " ما با ترانه سرای شاعر روبه روییم . ترانه سرایی که در عین وفاداری به سنت های شعری بدون برجسته نمایی در وزن و قافیه و تشبیه و استعاره  بخشی از شعریت ترانه هایش را با همین ابزار و سنت های شعر کلاسیک به ظهور می رساند او کاملا به این نکته واقف است که فرم به تنهایی هیچ امتیازی برای ترانه ی عامه ( پاپ ) نخواهد داشت و این عمق و صداقت کلام اوست که ترانه اش را به خاطر می سپارد :

" ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار

خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن در یار

چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب

چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن

از جنبه ی تاریخ موسیقی "جنتی عطایی" و همراهانش در درخشان ترین دوره ی حیات موسیقی نوین ایران به شکوفایی رسیدند. دوره ای که به خودی خود و تنها به لحاظ شرایط اجتماعی-سیاسی و یا اقتصادی نمی توانست دوره ای درخشان نام بگیرد و این "جنتی عطایی"  واروژان"  شهیار"  منفردزاده" سرفراز"  بیات" و صاحبان چند صدای خاص بودند که شخصیت موسیقی دهه ی پنجاه را تعالی بخشیدند.

اما نمی توان نادیده گرفت شرایط اجتماعی-سیاسی و اقتصادی آن روزگار را که موجد گونه ای کمال ـ طلبی و پیشرو اندیشی در ساخت هنر و به ویژه موسیقی شده بود و البته در شکل گیری گروه های ظاهرا بی نام و نشان و در حقیقت بنام موسیقی هم تاثیر به سزایی داشت.

در اینجا نکته ی مهم تاثیر این شرایط اجتماعی-سیاسی بر اندیشه و بیان سه ترانه سرای شاخص دهه ی پنجاه یعنی "ایرج جنتی عطایی"  شهیار قنبری" و "اردلان سرفراز" است. آن زمان ترانه در بندهای خواسته و نا خواسته آن گونه که همواره بوده است نبود. فشار و ارعاب و تهدید بود اما عجیب اینکه با همین شرایط و در همین زمان ترانه هایی چون " خونه " بن بست " بوی گندم " و " شقایق " خلق و اجرا می شوند.

ترانه هایی که در ادبیات آهنگین ما از معترضانه ترین آثار به شمار می آیند و در عین حال از ورطه ی شعار نیز به دورند. شعور شاعرانه ی این ترانه سرایان و در این مبحث " جنتی عطایی " به هنرمندی بر کلام و موضوع شعار گونه هم خلعت ترانه می پوشد. استفاده ی درست و هنرمندانه ی او از شگردها و فنون شعر نو و کلاسیک چون براعت استهلال  تمثیل  کهن الگو  استعاره و ... برای بیان نارضایتی و اندوه پنهان جامعه ای که وی نا خودآگاه شعور ناطق ایشان است شعارهای روزمره و تکراری و خنثی را به نوعی هنرمندانه و شکلی فاخر حیات و حرکتی نو می بخشد.

خونه این خونه ی ویرون    واسه من هزار تا خاطره داره

خونه این خونه ی تاریک    چه روزایی رو به یادم میاره

اون روزا یادم نمیره           دیوار خونه پر از پنجره بود

تا افق همسایه ی ما       دریا بود ستاره بود منظره بود

خونه خونه جای بازی      برای آفتاب و آب بود

پر نور واسه بیداری         پر سایه واسه خواب بود

" میون این همه کوچه که به هم پیوسته

کوچه ی قدیمی ما کوچه ی بن بسته

دیوار کاهگلی یه باغ خشک

که پر از شعرای یادگاریه

مونده بین ما و اون رود بزرگ

که همیشه مثل بودن جاریه

صدای رود بزرگ همیشه تو گوش ماست

این صدا لالایی خواب خوب بچه هاست

کوچه اما هر چی هست  کوچه ی خاطره هاست

اگه تشنه ست اگه خشک مال ماست کوچه ی ماست "

 

ارائه و ثبت این واقعیت جدید از " کوچه " یا " خانه " آشنازدایی در ژانری است که مخاطبش به تصاویر شایع  فراگیر و اغلب دستمالی شده عادت کرده است و به راحتی با تصاویر و تعابیر جدید از موضوعات شناخته شده و قدیمی کنار نمی آید ضمن اینکه چون شعر و ترانه از دو ژانر متفاوتند آشنازدایی در آنها یکسان نیست  یعنی نمی توان در برابر مخاطب ترانه از سمبل " کوچه " یا " خانه " اراده ی معنای دلخواه کرد و گوش و ذهن او را به یک باره با مفهومی مطلقا نو و دیگر شده مواجه ساخت. 

وجه شبه یا پلی که رابط بین مخاطب و مفهوم جدید " کوچه " یا " خانه " است دیگر وجه شبه صرفا شاعرانه ای که اغلب محتاج تفسیر و تبیین است نبوده و این وجه شبه ترانه است . ترانه ای که هنری مردمی است و هویت بینا متنی آن که محوریت آوایی ترانه را یادآور می شود ترانه سرا را از اندیشه ورزی محض باز می دارد.

سخن از سال های طلایی دهه ی چهل و پنجاه بود. نقش این دوران در رشد و تحول و شکوفایی هنرهایی چون نقاشی  سینما  رمان  شعر و موسیقی غیر قابل انکار است . در دهه ی پنجاه ترانه با گذر از دوره ی گذار ( سالهای دهه ی سی و اوایل دهه ی چهل ) به ساختاری محکم و مشخص رسیده است. در این سالها هارمونی نوین واژه ها و نت ها کاملا محسوس و به واقع چشمگیر است .

واژه ها و نت ها نیز چون حلقه های تازه یافته ی خالقان آهنگ و ترانه و صدا یکدیگر را یافته اند و در تلفیق زیبایشان به دروازه ی ماندگاری رسیده اند. ترانه سرا  آهنگ ساز و خواننده سه ضلع یک مثلث اند و تیم های هنری شکل گرفته اند : "منفرد زاده " شهیار " فرهاد " بیات " جنتی " اقبالی " شماعی زاده " سرفراز " آتشین " واروژان " ستار " ابی " زلاند " داریوش " ستار پور و . . . تیم های نوپا و در عین حال قدرتمند ترانه ی این دوره به ویژه سال های پنجاه تا پنجاه و هفت اند. مثلث های طلایی در روزگار طلایی موسیقی پاپ.

آنچه در این سالها عیان است نوعی هارمونی در بلوغی ست که گویی ترانه سرا و آهنگساز و خواننده با هم به آن رسیدند. پختگی و کمالی که نقطه ی آغازینش از لحاظ کار موفق گروهی و تیمی به برنامه های موسیقی رادیو در اوایل دهه ی سی و تیم های هنری " گل ها " باز می گردد اما روند تکوینی اش زمان های بسیار دورتر را شامل می شود. به مثل و در باب اندیشه وری ترانه اگرچه " عارف قزوینی " احیاگر ثبت شده در تاریخ موسیقی ماست اما در حقیقت آغاز گر اصلی مردم کوچه و بازار بوده اند که سازنده و خواننده ی "حراره" ها و "ضربی" ها و دیگر اقسام موسیقی با کلام ایرانی محسوب می شوند. واین دقیقا همان اندیشمندی ای ست که در دهه ی پنجاه به خلق " ترانه ی مکتوب " انجامید.

از بدویت تا بلوغ ترانه راه دور و درازی به طول تاریخ هنر این سرزمین طی شده است و " ایرج جنتی عطایی " از پیشروان طراز اول دوران بلوغ ترانه ی ایران است. ترانه ای که به مدد اندیشه و استفاده از ظرفیت های موسیقایی کلمات بی ساز و صدا هم ترانه است و خواندنی و صاحب هویتی مستقل از شعر.

در این واقعیت شکی نیست که ترانه با همراهی موسیقی شکل نهایی و کامل خود را پیدا می کند اما ترانه ی " جنتی عطایی " به دلایل بسیار اعم از فنی و حسی و در مجموع به خاطر تسلط وی بر ادبیات کلاسیک و استفاده ی مطلوب وی از شگردهای شاعرانه و " ترانه ساز " و بهره مندی از ذوق سرشار و قوه ی دریافت هنری بی واسطه اش پدید آورنده ی موسیقی " درونی و مکتوبی " ست که به نوعی استقلال ترانه از موسیقی " بیرونی " انجامیده است چرا که پیشتر بسیاری از آنچه که با نام ترانه در یادها باقی می ماند آهنگ است تا کلام.

در این ترانه ها کلام شخصیتی مستقل ندارد و بدون آهنگ جایگاهی برای ماندگاری در ذهن و یاد مخاطب نمی یابد در حالیکه کمتر ترانه ای از " جنتی " می توان یافت که بی یادآوری آهنگ بر انگیزاننده ی ذوق مخاطب اهل نباشد.

 

 

بعد در مورد آلبوم حسرت پرواز : دیدید که این آلبوم با گذشت زمان خودشو نشون داد و همچون دیگر آلبوم های ابی خصوصیاتی از ماندگاری را نشان می دهد. من همون اول هم گفتم که این آلبوم زمان می خواد تا جا بیفتد و خب این زمان برای آلبوم جدید ابی که همه ی آلبوم هاش جاودانه شده طبیعی به نظر میرسید. خب مردم همیشه از ابی بهترین ها رو شنیدن و انتظار بهترین رو دارن.

------------------------------------------------------------------------------

در مورد نظر سروش در وبلاگ : جناب سروش شما گفتی چطور جرات می کنی بگی گوگوش از کنسرت ابی و کامران و هومن ترسیده. اولا این موضوع مربوط میشه به ژانویه سال ۲۰۰۶ که رو به پایان است و نزدیک به یک سال از این ماجرا می گذرد. عزیزم ماجرا از این قرار بود که ابی و کامران و هومن طبق قرار داد با کمپانی کنسرتو پروداکشن در تالار باشکوه ونیشن لاس وگاس کنسرت داشتند و دقیقا در همان شب گوگوش و مهرداد آسمانی هم در یکی دیگر از تالار های لاس وگاس برنامه داشتند. وخب بدلیل مسائلی که بین خانم گوگوش و آقای ابی پیش آمده بود و همه ی ما می دانیم از همان اول این دو کنسرت همزمان بسیار حساس شد. خب چند شب مانده به برنامه ابی در تلوزیون جام جم اینترنشنال اعلام کرد بلیط ها تمام شده و لطفا مراجعه نکنید . دقیقا همزمان با صحبت های ابی مهرداد آسمانی در تلوزیون پن صحبت می کرد و بدلیل عدم فروش بلیط های کنسرتشان به صورت کامل اشاره به توطئه علیه خودش و خانم گوگوش میکرد که خب مسخره به نظر می رسید و گوگوش هم در صحبتی تلفنی با همین شبکه از طرفدارانش خواهش کرد همین حالا گوشی تلفن رو بردارن و بلیط رزرو کنند این دقیقا عین صحبت خانم گوگوش بود.

به هر حال این یک حقیقت بود که من خودم دیدم و شنیدم .

البته هم خانم گوگوش و هم آقای ابی از هنرمندان محبوب و اسطوره ای ایران هستند و طرفداران خاص خود را دارند و برای شخص بنده هم قابل احترام هستند.

------------------------------------------------------------------------------

از وبلاگ ماجراهای من و محمد هم به خاطر دعوت از من برای جشن تولد تشکر می کنم و باید منو ببخشن که نتونستم بیام. با این که دیر شده بهتون تبریک می گم صد سال به این سالها / بازم ببخشید

------------------------------------------------------------------------------

در مورد نظر هادی : ایشان معتقد بودند که داریوش و ستار و ابی و گوگوش خواننده نیستند و فقط اندی خواننده هست و اینها انگشت کوچیکه اندی هم نیستند و از صدای اندی قشنگ تر در دنیا وجود ندارد

من چون وقت جواب دادن به این نظرات ---- را ندارم و می دانم شما خوانندگان وبلاگ از شعور بالایی برخوردار هستید اینو واگذار می کنم به خودتون . به نظر شما این آقا حیوونکی راست می گه ؟

------------------------------------------------------------------------------

در مورد نظر داریوش : اگر من چرند می نویسم تو چرا چرند میخونی . آخه بار اول هم نیست که وبلاگ منو میخونی . مگه بیکاری چرند های منو میخونی.

-------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

ابی و شب نیلوفری :

درخت

احساس من در مورد اين آهنگ اينه که ، درخت سمبل کسی يا چيزيه که وقف آدمهاست . درخت می تونه يک زن ستمديده باشه و يا يک مرد زندانی.

درخت می تونه مملکت ما باشه که هزاران ساله که بی هيچ دريغی به مردم خودش بهره ميرسونه و ما بادستهای خودمون با کارهای خودمون می افتيم به جون اين درخت و بهش صدمه ميزنيم .
منظور ايرج جنتی هم همين بوده. خود من هم اين درخت رو داستان خودم می دونم که بی جهت تو اين يکساله افتادن به جون من و به بهانه های مختلف تيشه به ريشه ام می زنند.

سياهپوشها

ما آهنگ سياهپوشها رو يکبار کامل با ريتم رنگی ۶ و ۸ ضبط کرديم. ولی از سياوش خواهش کردم که ريتم رو عوض کنيم تا موقع خوندن بتونم بهتر معنای کلامات رو ادا کنم. سياهپوشها داستان مملکت ماست. شعر يک قسمت داره که مورد علاقه من هست. . .
"هنوزم ميشه اسير شب و اسير کابوس نشد
هنوزم ميشه عاشق شد و از ستاره مأيوس نشد"

داستان اين آهنگ مصيبت هائيه که مردم ما در اين چندين دهه قربانيش بودن. هنوزم ميشه قربانی اين وحشت منحوس نشد.

آلبوم "شب نيلوفری"

اين آلبوم بيشتر از دو سال ساخته شدنش طول کشيد.
ابی ميگه که بارها و بارها هم دراشعار و هم در آهنگهای اين آلبوم تجديد نظر کردن.
ايرج جنتی عطائی با اينکه از بيماری رنج ميبرد در تمام مراحل ضبط با ابی و سياوش قميشی تو استوديو بوده تا تغييرات لازم رو موقع ضبط به کلام ترانه ها بده. خود ابی ريتم دو تا از آهنگهای شب نيلوفری رو بکل عوض کرده.

ابی ميگه :" ايرج برای هيچکس به اين اندازه زحمت نکشيده. شبهای متمادی با من تو استوديو بود و اشعار چند ترانه رو چندين بار عوض کرد و بيماريش به هيچ وجه باعث نشد که در ضبط آلبوم کوتاهی کنه. آلبوم در لس آنجلس ضبط شده."

شب نيلوفری

ابی :"اين آهنگ يک آهنگ عاشقانه است و اگر من خودم عاشق نباشم نمی تونم عاشقانه بخونم. شب نيلوفری به زندگی خصوصی خودم مربوط ميشه. واقعأ با دل و جون اين اهنگ رو خوندم. يک پندی هم برای همه دارم . عشق در نهايت زيبائی خطرناک هم هست ولی بدون عشق زندگی ما هيچ پايه اساسی نداره و به خطرش می ارزه و چه بخوايم چه نخوايم دامنمونو ميگيره. خطر شيرينيه. وقت گل کردن روياست. نيستی اما يادت اينجاست. به تو ميرسم از اين شب نيلوفری بتو ميرسم من از اين راه خاکستری. به تو که خاطره هام رو به هميشه ميبری. ميرسم به تو دوباره . . .

هدف من و ايرج اين بوده که ترانه اعتراضی باشه ولی شعاری نشه. ترانه بايد شعر باشه نه شعار. نبايد از اين حالت بيرون بياد.
ايرج هميشه سفارشش اينه که اگر در ترانه اعتراضی بيان ميشه بايد حالت زيبای ترانه رو داشته باشه و آلوده شعار نشه . . ."


ابي متولد 29 خرداد سال 1328 است. محل زندگي وي در تهران ميدان فوزيه خيابان شهرستاني(همان امام حسين امروزي) مي بود.

او بزرگترين فرزند خانواده خويش و داراي 4 خواهر به نام هاي مليحه , زري, فرشته و فاطمه است.ابي 1 برادر نيز داشت ولي در همين چند ساله قبل عمرشو داد به منو شما...

دیپلم وی در رشته ریاضی بود و کارمند اداره فرهنگ و هنر بود.

فعالیت هنری او با آقای شهرام شب پره در گروه Black Cats زیر نظر آقای شهبال شب پره شروع شد. و از آن زمان این دو خواننده با آواز اسپانیولی چیلی پوم اولین کار مجزای خود را ارئه نمودند که باعث معروفیت و شهرتشان شد.پس از جدایی شهرام و ابی ، هر یک از این دو هنرمند راه و روش خود را ادامه دادند.

اولين ترانه ابي به نامه شب بود و آهنگ هاي تپش ، خاتون ، شکار و نازی ناز کن او نیز موفقیت های زیادی داشتند .

او که بازی در فیلم بوی گندم را تجربه کرده است ، برای فیلم های عطش ، هیاهو ، کندو ، ذبیح ، قاصدک ، بت شکن ، گل های کاغذی ، شب زخمی ، خاکستری ، سلام تهران ،باغ بلور ، بوی گندم و بر فراز آسمان ها نیز ترانه خوانده است.

او معمولا ترانه هایی ملایم با تم ایرانی اجرا می نماید.

ابی از سن 25 سالگی ازدواج کرده و هم اکنون دارای 3 دختر به نام های خاتون ، سایه و عسل و 1 پسر است.

و اكنون از زن دوم خودش لاله ، 1 پسر دارد.ابی مردیست آروم و درونگر و کمتر می توانید او را پیدا کنید .او تا حدی کم رو است ولی این باعث نمی شود که از نکته بینی و دقت او در همه مسائل بگذریم.

ابی با صدای با شکوه وبی نظیر خود و با همکاری ترانه سراهای نامدار ایران از جمله ایرج جنتی عطایی ، اردلان سرفراز ، شهیار قنبری ، منصور تهرانی و آهنگ سازان اصطوره ای ایران هم چون مرحوم واروژان ، فرید زلاند ، بابک بیات ، سیاوش قمیشی و اسفندیار منفرد زاده تا به حال میلیون ها دل را عاشق کرده است.در اینجا نباید از دوست همیشه گی ابی بگزریم ، کسی که یاور ابی در اکسر کنسرت هایش است و او کسی نسیت جز آقای داریوش اقبالی...این دو یار همیشه گی خاطراتی فراموش ناشدنی را رقم زدند که در تاریخ هنری موسيقي ایران کمتر یافت می شود!!!

 

ابی در سالهای اخير پر کارترين آوازخوان ايرانی در زمينه اجرای کنسرت ( نه اجراهای کاباره ای يا مجلسی ) در ميان خوانندگان ايرانی می باشد . او ساليانه به طور متوسط بين۳۰ تا ۴۰ کنسرت در گوشه و کنار جهان اجرا می کند که رقم بسيار قابل توجهی برای يک آواز خوان ايرانی است .



ابی دو سال پيش از انقلاب از ايران خارج شد و در شمار اولين هنرمندان ايرانی بود که به لس آنجلس رفته و در آنجا سكونت گزيد و مجدداً خواندن را از سر گرفت . او در بدو ورودش به لس انجلس با احمد مسعود ( صاحب کاباره تهران در لس آنجلس و مدير شرکت A&M entertainment ) آشنا شد. در آن هنگام احمد مسعود کاباره تهران را به تازگی بنيان نهاده بود و به ابی بسيار کمک نمود تا در لس آنجلس ساکن شود و اقامت خود را در آمريکا اخذ نمايد . سپس با گذشت مدتی ، کم کم هنرمندان ديگری نيز از ايران به لس آنجلس كوچ كردند که شهرام شب پره ، شاهرخ ، منوچهر و ناصر چشم آذر در شمار اولين نفرات بودند . اين چند نفر همراه با ابی و با همکاری احمد مسعود کار خود را در کاباره تهران با هدف حفظ موسيقی ايرانی در غربت آغاز کردند . اين دوستان که هر کدام در سبک خود حق بزرگی بر گردن موسيقی پاپ ايران دارند , اولين آوازخوانان در غربت بودند که کار خود را دوباره شروع نمودند .



ايشان چند سالي با اين شرايط به روی صحنه رفتند ... ابی و شهرام و شاهرخ می خواندند و ناصر و منوچهر چشم آذر و يکی دو نفر ديگر می نواختند . در آن هنگام کاباره تهران بسيار کوچک بود و گنجايش كمي داشت و به همان نسبت عايدي هنرمندان مذكور بسيار ناچيز ... ولی در آنجا صحبت از حفظ موسيقی پاپ و ايجاد اتحاد و شادی در ميان مردم بود و درآمد در مرحله دوم اهميت قرار داشت .

به گفته خود ابی , بعضی شبها درآمد به اندازه ای بود که فقط کفاف پرداخت حق الزحمه چند نوازنده غريبه را می داد و به بقيه چيزی نمی رسيد!!! ولی اين چند نفر مدتها با همان شرايط کار کردند و با همکاری يکديگر توانستند اولين کاستهای توليد لس آنجلس را نيز انتشار دهند .



ابی حدود ده سال به همراه ديگر آوازخوانان مهاجر از راه کاباره خوانی روزگار گذراند و از اين راه به ادامه زندگی هنری اش پرداخت ، کاباره هايی با گنجايش بسيار کم و همراه با مشکلات بسيار زياد . براي مثال ابی در مورد آنها چنين می گويد : "خواندن در کاباره با مشکلات صدا همراه بود و مردم صدای واقعی خواننده و گروه ارکستر را نمی شنيدند و ديگر اينکه مردم بيشتر در حال خوردن مشروب و غذا بودند تا توجه و گوش دادن به کار آوازخوان و گروه نوازندگان!!!" .

ابی در همان سالها کم کم تصميم به ترک لس آنجلس گرفت . وي در حدود ۱۵ ، ۱۶ سال پيش لس آنجلس را ترک نموده و به مدت دو سال اصلا در لس آنجلس برنامه اجرا نکرد ولی پس از دو سال ابی به صحنه بازگشت ، اما بسيار متفاوت با گذشته .



او يک سالن بزرگ چند هزار نفری گرفت ، گروه ارکستر اختصاصی فراهم کرد ، برای اولين بار مهندس صدا و نور استخدام نمود و تدارک يک کنسرت بزرگ و با شكوه را ديد که ايرانيان مقيم لس آنجلس تا آن روز نديده بودند . دوستانش به او توصيه کردند : " که اين کا را نکن چون حتماً شکست می خوری" ولی ابی پاسخ داد : " پس از دوسال آمده ام تا تکليف خودم را با مردم روشن کنم. "

بله ... او اين کار را به ثمر رساند و با استقبال بی نظيري مواجه شد . سالن پر از طرفدارانش شده و او توانست صدای حقيقی خود را به گوش مردم برساند و چنان اجرايی در آن کنسرت از خود به نمايش گذاشت که همه را بر روی صندلی هايشان ميخکوب کرد !!!



آيلين ويگن در مورد اين کنسرت می گويد : " دو سالی بود صدای دوست وخواننده مورد علاقه ام رانشنيده بودم . وقتی خبردار شدم کنسرت بزرگی در لس آنجلس دارد بلافاصله بليط گرفتم و به کنسرت رفتم و در آنجا ابی متفاوتی را ديدم ! صدايش آن شب بی نظير بود ، وقتی ترانه پيچک را که ياد آور خاطرات بسياری براي من است اجرا کرد , اشک از ديدگانم جاری شد و غرق در لذت شدم و تازه فهميدم که او واقعاً بهترين خواننده ايران است ."

 

 

 

نام: فريدون فروغی
تولد: نهم بهمن 1329 _ تهران
تحصيلات: ديپلم
آهنگساز، خواننده، شاعر، نوازنده ( گيتار، پيانو، درام)
مرگ : سيزدهم مهر 1380

اواخر دهه چهل، فريدون به خواننده بلندآوازه کلوپ های شبانه تهران قديم و ستاره سِنِ کافه های معروفی چون « مارکيز» و « کاکوله» بدل شد. در همين سالها به دعوت تورج شعبانخانی دو ترانه « آدمک» و « پروانه من » را با موسيقی شعبانخانی و اشعار لعبت والا، بر روی فيلم « آدمک » ( اثر خسرو هريتاش ) اجرا می کند. سال 1349 ، پس از اکران فيلم، صفحه های اين دو ترانه به سرعت در بين علاقه مندان منتشر می شود و فريدون فروغی به شهرت می رسد. گرچه در آن زمان به او خرده می گرفتند که صدای فرها را تقليد می کند اما همين باعث شد تا ديگر زير سايه نام خواننده محبوبش _ ری چارلز_ قرار نگيرد.


در عرض دو سال بعد، چندين ترانه را اجرا می کند که شاخص ترين آنها « نماز » {يا « نياز» به روايت ساواک ! } است، با شعری از شهيار قنبری و موسيقی اسفنديار منفردزاده؛ ترانه ای که منجر به بازخواست هر سه نفر ، از طرف ساواک می گردد.


« فتنه چکمه پوش» ساخته « همايون بهادرن» دومين فيلم سينمايی بود که فروغی در سال 1351 بر تيتراژ آن ترانه ای را به همين نام اجرا کرد. سال بعد « تنگنا» ساخته « امير نادری» با ملودی های شورانگيز و تکان دهنده منفردزاده، صدای فروغی را بر تيتراژ داشت و در همان سال بود که به کافه «کازابا» ی شيراز دعوت شد و بيش از يک سال در آنجا به اجرای برنامه پرداخت. يک سال بعد به درخواست« فرزان دلجو» ترانه ای را برای روی فيلم « ياران» ( با بازی و کارگردانی دلجو) اجرا می کند.


با از رونق افتادن گرامافون و ظهور ضبط صوت، در سال 1353 دوازده قطعه با صدای او به صورت آلبوم توسط « استريو ناز » منتشر می شود. در سال 1354 ترانه « هميشه غايب » را با شعری از شهيار، موسيقی « ويليام خنو» و تنظيم « واروژان» بزرگ اجرا می کند(اين ترانه، پيشتر با شعری از ويليام خنو و با نام « ماهی خسته» اجرا شده بود).


بين سالهای 1350 تا 1358 تک ترانه های ماندگاری با صدای فريدون فروغی ضبط و منتشر شد.
بيست و هشتمين ترانه ای که با صدای او اوج گرفت، « يار دبستانی » بود که منصور تهرانی شعر و آهنگ اين کار را نوشته و برای تيتراژ فيلمش به نام « از فرياد تا ترور » در اختيار فريدون گذاشت. در حالی که هنوز هيچ منع رسمی ای برای فعاليت فروغی اعلام نشده بود پس از آن که به تهرانی خبر می دهند بايد اين صدا را از تيتراژ فيلمش حذف کند و جمشيد جم خواندن اين ترانه را به عهده می گيرد، روی صدای فريدون نه تنها برای آن فيلم بلکه در تمام فروشگاهها و خانه ها مهر ممنوع زده می شود.پس از آن دوبار به زندان می افتد ( یک بار در « کچويی » کرج حبس بلند مدتي را تحمل می کند). تا اين که سفرش به دوبی در سال 1365 فريدون را تا پای پيوستن به هنرمندان دور از وطن پيش برد اما پيشنهادهای تهيه کنندگان آن سوی آب او را به رفتن راضی نکرد.


بعدها اگر توصيه های دوستان دلسوز و تاٌکيد مسؤولان ( که بيشتر قصد از سر باز کردن او را داشتند تا کمک برای کسب مجوز فعاليتش) نبود، شايد هرگز به خواندن در رستوران هتل « آنا» ی کيش که ظرفيت دويست نفر(!) را داشت و يا سالن سيصدنفره « حافظ » دانشکده کيش تن نمی داد ( تا تماشاگرانی که در پايیز سال1378 پای اولين اجرای زنده او در آن جزيره دور نشستند، شاهد اشکهای تلخ او پس از چندين سال خاموشی اش نباشند).


در فروردين سال 1379 به پيشنهاد « حميدرضا آشتيانی پور » ( کارگردان ) و به اميد اخذ مجوز، « می تراود مهتاب» را با شعری از نيما يوشيج برای فيلم « دختری به نام تندر» می خواند اماشرايط تغييری نمی کند. پیش از اين هم « کيومرث پوراحمد » نمی تواند مجوز حضور او را بعنوان بازيگر برای پروژه فيلم « گل يخ » ( که داستان آن در باره زندگی يک خواننده محکوم به سکوت بود ) بگيرد.


تا اينکه در روز جمعه، سيزدهم مهر ماه 1380، روز سياهی که پرده های اتاق کوچک فريدون هرگز طلوع صبح را به خلوت او راه نداد، روزی که مقرر شد ديگر هرگز گيتارش به نوازش انگشتان هيچ دستی به لرزه در نيايد، سرانجام زمانی رسيد که ديگر قوزک پايش يارای رفتن که نه، تاب ماندن هم نداشت ...او را در روستای « قرقرک » اشتهارد کرج در کنار برکه ای کوچک، در سايه کوهی بزرگ و در آرامشی که سالها انتظارش را می کشيد به خاک سپردند.

 

وصيتنامه فريدون فروغی

بگوييد بر گورم بنويسند:
زندگی را دوست داشت
ولی آن را نشناخت
مهربان بود
ولی مهر نورزيد
طبيعت را دوست داشت
ولی از آن لذت نبرد
در آبگير قلبش جنب و جوشی بود
ولی کسی بدان راه نيافت
در زندگی احساس تنهايی می نمود
ولی هرگز دل به کسی نداد
و خلاصه بنويسيد:
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت
نه زندگی را برای زنده بودن...

 

 

 

نامه سرگشاده ابی به رسانه ها  :

ای وطن پرستان

ابی ( خواننده ) : شاه مرده است ، ایران زنده است و می ماند . نظام شاهی شیوه کهنه ای بود که می بایست محو می شد .

ابراهیم حامدی ملقب به (ابی ) خواننده ایرانی مقیم خارج در پی نخواندن ترانه معروف خود به نام ( خلیج فارس ) در کنسرتی در شهر دبی مورد انتقاد تلویزیون های فارسی زبان که از لس آنجلس پخش می شوند قرار گرفت ، در اقدامی تازه با ارسال نامه ای به رسانه ها علیه نظام شاه موضع گیری نموده است . وی در این نامه نوشته است :

تاریخ در گذر از دیروز به امروز رسیده است و رو به سوی آینده ای دارد که ما را در لحظه کنونی مان به ثبت می رساند تا باز ماندگان ما در روزگاران متعلق به خود ما را به قضاوت بنشینند . درست به همین گونه که ما امروز شهادت می دهیم که : مرگ شاه را به چشم خویش دیده ایم . دیده ایم که او نه در خاکی که متعلق به او نبود بلکه در جایی از این جهان به خاک سپرده شده است . یادش اما هست . این تاریخ است که به ما می گوید : او روزگاری داشت و حال دیگر آن روزگار نیست . به این معنا که دوران سپری شده دیگر قادر به بازگشت نیست . نه امکانات تاریخی امروز رو به گذشته دارد و نه هیچ ذهنییتی (( مگر اذهان غیر متعادل )) می پذیرد که به باز سازی ذات تغییر یافته شرایطی بپردازد که (( گذشته )) را به دوره ای سپری شده مبدل ساخته است .

درک این مسا له چندان دشوار نیست اگر تاریخ نه روایت پر جلال و جبروت شاهان که (( پیشرفت آگاهی از آزادی )) تعبیر شود . با چنین تعبیری است که پیشرفت ما به سمت آگاهی ضرورت به خاکسپاری چیزی کهنه را الزامی می سازد . نظام شاهی شیوه ی کهنه ای بود که می بایست محو می شد . امحای آن نظام حکم تاریخ بود . شاه مثابه سمبل آن نظام در انقلابی بزرگ فرو افتاد - یعنی در واقع نظام شاهی با به خاکسپاری سمبل خود خاک سپرده شد . ایران اما زنده است . خاکی که زادگاه همه ی ملت ها در آن است با ملت هایش مانده است و جملگی در بطن آن آب و خاک است که مردم ایران را به تعریف در می آورند . ایران میراث تاریخی مردم آن است که از نیاکانشان بر جای مانده است . مردم اما نه با شاه به تعریف در می آیند و نه با پرچم و نه با نام و نشان و نژادی یکتا و یگانه . پس باید آن مردم را با نام و نشان و ملییت و قومییتشان که - گوناگون اند نا همسان اند و نا هم شکل اند و در یک کلام نا هم طبقه اند به رسمیت شناخت و پذیرفت که آن مردم اند که فرهنگ زبان آداب و رسوم تمدن خویش را هم می سازند و هم از آن پاسداری می کنند و هم در جهت تکامل و بار وری آن از آنچه که آفریده اند بر می گذرند تا بر غنای آن بیافزایند . شعر و ترانه و موسیقی و هر انچه که با هنر تعریف می شود مقوله های فرهنگ اند که ساخته می شوند تا هم زیبایی را معنا کنند و هم وجد و شادی و رنج و تـاثرات انسانی را برانگیزانند و هم با نمود نقشی از ایده آل های بشری به دست دهند . پذیرفتنی است اگر بگوییم کار هنری فرا روی از موقعییت خویش است زیرا که مثل هر مقوله ی دیگر می بایست از محدود یه زمانی و مکانی خود بر گذرد تا از خمودی و خواب به گردونه تکرار در خود دچار نگردد . هنرمند اگر از ذهنیت خود و هم از شکل کار خود بر نگذرد بر مرگ خویش در تکرار بیهوده دیروزین خود صحه گذاشته است .

هنرمند هنرش و تاثرات ذهنی اش را از فرهنگ زمانه اش و مردم اش می گیرد . فرهنگ زاده ی کار و تلاش و رنج انسانی است . هنرمند زبان انتقال آن فراورده های حضور انسان است . او امیال و آرزو و تمناهای مردم اش را اینه در دست به جهان نشان می دهد تا سهمی از تلاش بی وقفه همگانی را برای ایجاد شرایط انسانی تر ادا کرده باشد . او در تلاش و ادای سهم از دیگران نیز می آموزد تا از خود و موقعیت ذهنی اش بگذرد و به شایستگی بیشتری برای انسان دست یابد .

هنرمند اگر انسانی بیندیشد از جغرافیای آب و خاک و وطن در می گذرد تا تمام جهان را وطن خویش بشناسد .

تفاوت نگاه هنرمند و آنکه بر خاکی احساس مالکیت دارد در همین جاست . ایران زادگاه من است . خاکش را دوست می دارم ، دوست دارم نه به خاطر زمین و آب و هوایش به خاطر مردم و فرهنگش به خاطر حضور همیشه تحول پذیرش و باروری ذهن و زبان و اندیشه مردمانش و البته که بر این باور نیز هستم که هیچ آب وخاکی بی حضور انسان به پشیزی نمی ارزد .

من نفس و احساسم با حضور تاریخی و فرهنگی و اجتماعی ان مردمی گره خورده که استبداد شاهی در تمام طول تاریخ بند از بند شان گسسته است و لحظه ای از ستم کاری در حق شان فرو گذار نکرده است . من درد و شادی و رنج و زیبایی شان را در طول بیش از سی سال فعالیت هنری ام فریاد کرده ام و با آن مردم هم آواز بوده ام و هم اکنون نیز هستم .

اما شما وطن پرستان دروغین چند چهره را چه مدعای مردم دوستی و ایران دوستی است .شما امروز سینه چاک می دهید که من خلیج فارس را نمی خوانم ، من نه تنها خلیج فارس را که تمام ایران را خوانده ام و می خوانم . شما دروغ می گویید که خلیج فارس را دوست می دارید زیرا که دوست داشتن شما در گذشته ی شاهنشاهی تان چپاول و غارت منابع نفت و گاز و ذخائر دریایی آن توسط بیگانگان و اربابان آن نظام به همراه داشت و دوست داشتن امروزتان سکوت تایید امیز وحی تحریک کننده ی شنا را به منظور نظامی کردن خلیج فارس ناوگان دریایی و سربازان و نیروهای مسلح امریکا ، انگلیس و همه ی کشورهای سرکوبگر و جنگ طلبی است که منافع خود را با حضور نظامی در آب های خلیج فارس می بینند . چگونه است که نه وطن پرستی دیروزتان و نه خلیج دوستی امروزتان هرگز متوجه اشغال نظامی و حضور بیگانگان در ان منطقه از خاک جهان نیست ؟

راستی شما جان و مال و حضور تاریخی و اجتماعی مردمان خلیج فارس برایتان مهم است یا صرف تعریف جغرافیایی آن ؟ راستی شما به چه نوع اخلاقی پایبند هستید ؟ آیا در اخلاق شما انسان های خلیج فارس حق حیات ازادانه و انتخاب آزادانه سرنوشت خویش را ندارند ؟ اگر دارند چگونه است که کمترین انگیزه انسان خواهیتان در برابر تجاوز بیگانگان به حق حیات آن مردم بر انگیخته نمی شود ؟ تا حداقل این گونه وانمود شود که از جانب شما حضور نظامیان و سرکوبگران امریکایی و انگلیسی در آب های خلیج فارس محکوم است . شما دروغ می گویید وطن خواهی تان با خاندان از قدرت افتاده پهلوی مترادف است .

شما با این جنجال می خواهید وانمود کنید که با خاندان پهلوی ست که علاقه به اب و خاک و به تبع ان علاقه به خلیج فارس معنا می دهد . اما باور کنید که نه تنها خلیج فارس بلکه سراسر آن خاک ، خاک ایران هیچ ربطی به هیچ یک از افراد خاندان پهلوی کداشته ، ندارند . زیرا که علاقه مندی این جماعت به خاک ایران تنها و تنها از زاویه قطر کیف پول هایشان و حیف و میل های بی حساب و کتابشان خلاصه می شود . آقایان و خانم های وطن پرست فرصت طلب مردم ایران در یک حرکت در سال 57 نظام شاهی را از اریکه قدرت به زیر کشیدند . آقایان و خانم های وطن پرست فرصت طلب باور کنید شاه مرده است ، ایران اما زنده است و می ماند .

 

ماخذ :: هفته نامه ی فجر

 

 

 

در اين بخش من قصد دارم که بحثی علمی در مورد صدای ابی داشته باشم که البته باز هم قبل از هر چيز از کسانی که در اين زمينه اطلاع دارند پوزش می خوام برای اشتباهات احتمالی.

به طور کلی موسيقی دانان و بخصوص کسانی که در زمينه صدا و سلفژ کار ميکنند صدای اشخاص را به سه دسته اصلی تقسيم ميکنند که اين سه دسته عبارت اند از :باس-باريتون و تنور.صداهای باس صداهايی هستند که قابليت اجرای نت های بسيار پايين را دارند و معمولا صداهايی بم و پر هستند مانند محمد نوری.صداهای باريتون به صداهايی گفته ميشود که توانايی اجرای نت های ما بين بالا و پايين را دارند مانند داريوش و صداهای تنور به صداهايی گفته ميشود که از نت های رو به بالا شروع شده و به نت های اوج ميرسند که اين نوع صداها بهترين و کمياب ترين نوع صدا به حساب می آيد و معمولا در کشور های اروپايی اين صداها رو به موسيقی کلاسيک می آورند و در زمينه اپرا فعاليت ميکنند .صدای ابی نيز از دسته صداهايی به حساب می آيد که تنور هست و قابليت اجرای نت های بسيار بالا را دارد.در موسيقی پاپ ايران سه تنوريست هستند که تنور های برتر به حساب می آيند که اين سه خواننده ابی - فريدون فروغی و فرهاد هستند که البته اين سه خواننده تفاوت هايی زيادی با يک ديگر دارند...

 

تفاوت صدای ابی با فريدون و فرهاد در اين است که اوج صدای فرهاد و فريدون نت (لا) می باشد اما ابی سابقه خواندن تا نت (دو بالا) را هم در جوانی دارد.نت دو بالا که همان سومين دو  می باشد (بدون احتساب دو معکوس ) بالا ترين نت ممکن برای صدای مرد است که تا به حال اجرا شده است و می توان به جرات گفت تعداد کسانی که در جهان توانايی اجرای اين نت را دارند به تعداد انگشتان دو دست نمی رسد.البته ياد آوری می کنم محمد رضا شجريان استاد بزرگ آواز نيز سابقه اجرای اين نت را دارد.نکته ديگری که ابی را از ديگر خوانندگان تنور ايران جدا ميکند قدرت صدای وی است.لازم می بينم نکته ای را ياد آوری کنم و آن اين است که بين قدرت صدا و صدای بالا تفاوت های زيادی است.خواننده ای که صدای آن تنور هست ۱۰۰٪ صدای بالايی دارد ولی اين دليل نمی شود که بگوييم آن شخص صدای قوی دارد .شخصی که تنوريست هست به صورت مادر زادی صدای بالايی دارد يعنی صدای وی از نت بالا شروع ميشود و به يک نت اوج ميرسد اما چگونه بيان کردن نت بالا هست که قدرت صدای وی را مشخص ميکند مثلا کسی که نت لا را می خواند آيا توان کشش آن را دارد؟ يا آن نت را در اجرای زنده هم ميتواند بخواند؟آيا وقتی آن نت را ميخواند صدای وی گوش خراش نمی شود؟ . ابی عزيز تمام شرايط يک صدای قوی را دارد هم قدرت کشش دارد مانند ترانه خليج-پير-چرا چرا ... هم توانايی اجرا به صورت زنده و هم بيان نت بالا به صورت گوش نواز...

نکته ديگری که لازم به توضيح می دانم اين است که اکثر خوانندگان و شايد بشود گفت تماميه خوانندگان در اجرای زنده نت آهنگ ها را ۲ تا ۳ پرده پايين می آورند تا به صدای آنها فشار نيايد و به راحتی چندين ترانه را بخوانند.اما به جرات می توان گفت ابی تنها خواننده ای است که آهنگ ها را با همان نت آلبوم می خواند و گاهی پيش می آيد صدای وی در يک کنسرت در حدود ۲۰ تا ۲۵ بار به روی نت بسيار بالای سل می رود که برای مثال می توان از کنسرت ۱۹۹۴ ابی ياد کرد که ابی بيش از ۲۵ تا ۳۰ بار روی سل ميرود و هيچ مشکلی برای وی پيش نمی آيد يا کنسرت ۱۹۹۷ که ابی در حدود ۲۵ بار سل و سل ديز را اجرا می کند و براحتی اين برنامه را به پايان می رساند.نکته ديگری که در مورد ابی گفتنی است اين نکته هست که در موسيقی جهانی يک خواننده استاندارد صدای خود را نبايد از حلق به بيرون بدهد بلکه بايد صدای خور را از قسمت ديافراگم بالا بياورد و از دهان و بينی به بيرون بدهد که اين امر مستلزم تمرين بسيار زياد است که به گفته خود ابی در آخرين مصاحبه تلوزيونی وی با Itn  (تلوزيون ايران) اين امر در وی به صورت مادر زاد می باشد امری که در موسيقی ما به آن هيچ توجه ای نميشود چرا که اکثر خوانندگان ما موسيقی پاپ و سنتی را مخلوط کرده اند و ريتم پاپ را به صورت حلقی و با تحرير اجرا می کنند که اصلا در جهان اين گونه خواندن مورد قبول نيست و  می توان گفت تنها تعداد بسيار کمی از  خوانندگان  در ايران وجود دارند که موسيقی پاپ را به صورت اصولی آن اجرا کرده اند که برای مثال می توان به  ويگن-ابی-فرهاد و عارف... اشاره کرد

در مورد اينکه ابی در کدوم آهنگ دو با لا را اجرا کرده بايد بگم در آهنگ هايی که ابی در آلبوم هاش خوانده هيچ کدوم دو بالا نيست.اما در يک کنسرت که در سال ۱۹۸۵ در آمريکا بود ابی ترانه خليج را با نت دو بالا ميخواند و در سال ۱۹۹۳ که ابی به عنوان مرد اول صدا در فستيوال جهانی انتخاب ميشود تنها خواننده ای هست که نت دو بالا را اجرا ميکند.در مورد دو بالا بايد بگم اين نت با توجه به دو ميانه روی آلت موسيقی شما مثل پيانو و ... تعين می شود و بالا ترين نت ممکن برای صدای يک مرد است البته اين توضيح را بدم که پاواراتی خواننده مشهور جهان سابقه خواندن تا (ره) هم دارد ولی از نظر موسيقی دانان اين نت برای صدای مرد ارزش ندارد چراکه به صورت جيغ می باشد(اين ره  ۲ پرده از دو بالا هم بالا تر است).در اين مورد که اوج صدای ابی در چه سالی هست بايد بگم به نظر من معراج صدای ابی در سال ۹۴ و در آلبوم  ستارهای سربی است.در مورد اينکه بالا ترين نت در آلبوم شب نيلوفری چيست بايد بگم سل ديز در ترانه تحمل کن.

ابی در مسابقات و فستيوال های زيادی موفق به کسب افتخار شده است.ولی بهترين مقام وی قهرمانی در فستيوال جهانی صدا در سال ۱۹۹۳ می باشد که به عنوان مرد اول صدا در جهان انتخاب ميشود و لقب آقای صدا نيز در همون سال به ابی از سوی آهنگ سازان ايرانی تعلق ميگيرد.

 

 

 

اینم فقط به خاطر یلدا خانم و هواداران بی شمار داریوش

داریوش در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشیدی در تهران بدنیا آمد. او سالهای اولیه عمر خود را در میانه و کرج و کردستان سپری کرد. استعداد خدادادی او در ۹ سالگی و در زمانی که برای اولین بار برروی صحنه سن مدرسه قرار گرفت آشکار شد و در ۲۰ سالگی توسط حسن خیاط باشی از تلوزیون ایران به مردم معرفی شد و با ترانه افسانه ای و جاودانی به من نگو دوست دارم در قلب مردم جای گرفت. او با پیدایش عصر بی همتای  موسیقی نوین ایران همدوره بود. داریوش هرگز با عقاید تحمیلی به اجتماع خود سازگار نبود و به همین خاطر مدتی را هم در زندان شاهنشاهی به سر برد. ترانه های او شامل اشعار و ملودی های انسان هایی وارسته چون شاملو . نادرپور . جنتی عطایی . شهیار قنبری . اردلان سرفراز . فرید زلاند و بیات است. این موضوع سبب گشته تا ترانه های او در رابطه با عشق صلح آزادی و عدالت سروده شوند. پس از انقلاب دیگر عرصه ای برای داریوش و هنرش نبود از اینرو وی از سرزمین مادری و آریایی خود کوچ کرد و سالها به همراه همسر اولش ( فیروزه که خیلی هم او را دوست داشت ) و دخترش ( بیتا ) در ایالت کالیفرنیا امریکا زندگی کرد. جالب است بدانید داریوش سه بار ازدواج کرده اما به گفته خودش تنها یک بار عاشق شده و آن هم مربوط می شود به زمان جوانی او و پیش از انقلاب  که دختر مورد علاقه اش در حادثه رانندگی از بین می رود و ترانه ( شقایق ) را در غم او می خواند و باز هم به گفته خودش هر بار که این ترانه را اجرا می کند با تمام وجود می خواند اما هیچ گاه نتوانسته مثل بار اول بخواند

شقایق اینجا من خیلی غریبم

آخه اینجا کسی عاشق نمیشه

شقایق جای تو دشت خدا بود

نه تو گلدون نه توی قصه ها بود

حالا از تو فقط این مونده باقی

که سالار تمام عاشقایی

شقایق وای شقایق

گل همیشه عاشق

در مورد این ترانه هم بگم که از سروده های ترانه سرای بزرگ ایران اردلان سرفراز میباشد.

به هر حال داریوش در حال حاظر به همراه همسر سومش در فرانسه و در مدرن ترین منطقه پاریس زندگی میکند. اما تقریبا هر ماه برای دیدن دخترش ( که پیش مادرش فیروزه زندگی میکنه ) به لس آنجلس سفر میکنه و این رو هم بگم که شدت علاقه داریوش به بیتا ( دخترش ) به حدی زیاده که اعلام کرده دیگه قصد بچه دار شدن نداره.

کارهای داریوش شامل ۲۰۰ ترانه در ۲۵ آلبوم است.داریوش کنسرت های بیشماری را در تالارهای بزرگ جهان چون ( نوتابلی ومبلی در لندن ) ( کارنگی هال در نیویورگ ) ( کندی سنتر در واشنگتن دی سی ) ( کنسرتوس در استکهلم ) ( گرک تیاتر در لس آنجلس ) ( یونیور سال آمفی تئاتر در لس آنجلس ) و ( استادیوم تنیس اویشن کلاپ در دبی ) به اجرا در آورده است. داریوش در هنر عکاسی نیز صاحب سبک است.همچنین پیش از انقلاب در دو فیلم سینمایی ( یاران و فریاد زیر آب ) نیز ایفای نقش نمود جالب است بدانید در فیلم فریاد زیر آب خانم شهره صولتی یکی دیگر از خوانندگان هم با داریوش همبازی بود و نقش دوم زن و نقش خواهر داریوش را به عهده داشت.

ترانه ها و باورهای داریوش بسیار جلوتر از تفکرات عصر اوست.

 حتی جهان عرب نیز با سبک غنی داریوش آشناست و ترانه های او را پذیرفته است. در فستیوال موسیقی فیلم و رسانه های تصویری که چندی پیش در بحرین برگزار شد داریوش بعنوان نماینده سبک معاصر و منحصر بفرد موسیقی ایران این سبک را به جهان معرفی کرد و برنده بالاترین نشان صلح گشت. وی در مراسم اختتامیه این جشنواره ندای آزادی را بخصوص برای سرزمین مادری و آریایی خود ایران سر داد.

حالا بد نیست بریم زندگی نامه داریوش را البته بصورت کوتاه از زبان خودش بشنویم :

 15 بهمن 1329 در تهران به دنیا آمدم و از سال 1349 بصورت حرفه ای وارد دنیای هنر شدم. از همان آغاز تمام سعی و تلاش من بر این بوده که در حد توانم، زبان احساسات هموطنانم باشم؛ هر چند که در این راه مورد تفتیش و بازداشت قرار گرفتم و با فراز و نشیب های فراوان مواجه شدم.

پس از انقلاب اسلامی و به دنبال کشتار، خونریزی، و خفقان حاکم بر سرزمین ام، مجبور به ترک وطن شدم. از آن زمان تا حال، در سفری بی انتها، میکوشم در کنار هموطنانم سرود ایرانی آزاد را همصدا شوم. گذری کوتاه به کارنامه 35 ساله ام، نمایانگر فلسفه و پایه تفکرم در انتخاب راهی که در پیش گرفته ام می باشد.

از سال 2000 دامنه فعالیت های خود را گسترده تر کردم تا پیام بهبودی را به گوش هموطنانی که از بیماری اعتیاد رنج می برند برسانم، و توجه جامعه ایرانی خارج از کشور و سازمان های بین المللی را به آسیب های اجتماعی حاکم بر ملت ایران جلب کنم. هموطنانی که می سوزند تا زندگی کنند، و زندگی می کنند تا بسوزند.

امید دارم که در طلب آزادی و آرامش، و با پیام عشق و بهبودی، وطن را دوباره بسازیم؛ اگر چه با خشت جان خویش.

در اینجا هم ترانه ( راه من ) از مرد بزرگ شهیار قنبری  که داریوش تو آلبوم جدیدش خونده و آلبومش هم به همین نام است رو براتون میزارم. البته نا گفته نماند که این ترانه رو سالها قبل ابی عزیز بصورت تمرینی اجرا کرده بود که خب به بازار هم اومد و صد البته هم ابی در گذشته و هم داریوش در آلبوم جدیدش این ترانه رو به زیبایی اجرا کردند و همانا در زیبایی این ترانه علاوه بر صدای خوانندگان بزرگ کشورمان کلام شهیار و ملودی بسیار زیبای فرید زولاند و همچنین تنظیم تیگران ساکیان هم دخیل بود :

 

اينك زير نور افكن،اوج شعر من،آخرين پرده
قصه ، قصه مردي كه غرورش را رها نكرده
هرچه ، هرچه كه بود مثل فانوس گرم و روشن بود
مثل هيچ كس نبود ، شبيه من بود . شبيه من بود

چون پرنده اگر لرزيدم ، زير باران اگر ترسيدم
وحشتم را به تو بخشيدم ، سقوطم را به چشم ديدم
تا فهميدم چه دلشكن بود.
اين راه من بود. اين راه من بود
اين راه من بود. اين راه من بود.

صد آه اگر كشيدم ، سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي ، من هزاران بار بوسيدم

صد آه اگر كشيدم ، سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي ، من هزاران بار بوسيدم

زخم چين پيرهن ، هديه دوست وقت رفتن بود
هرگز برنگشتم .
اين راه من بود.اين راه من بود.
اين راه من بود. اين راه من بود.

رفتن ، بردن و باختن ، عشق ورزيدن ، سوختن و ساختن
ديروز ، ديروز من ، راه دشوار مرد افكن بود
راه رفته من ، راه خوب بهتر شدن بود. راه قد كشيدن
اين راه من بود اين راه من بود

در هم بودم. بر هم بودم . اما خود خودم بودم.
در هم بودم .بر هم بودم . اما خود خودم بودم.
ساده بودم . شبنم بودم. زخم گل را مرهم بودم.
كارم از نو سر زدن بود.
اين راه من بود اين راه من بود
اين راه من بود اين راه من بود

صد آه اگر كشيدم سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي من هزاران بار بوسيدم
صد آه اگر كشيدم ، سايه اي را سر نبريدم
يك بار اگر بوسيدي ، من هزاران بار بوسيدم
زخم چين پيرهن ، هديه دوست وقت رفتن بود
هرگز برنگشتم .
اين راه من بود اين راه من بود
اين راه من بود اين راه من بود

 

 

 

دیشب آقای ابی به همراه شوبرت آواکیان مهمان تلوزیون جام جم اینترنشنال و آقای منصور سپهبند و خانم روبینا بودند و پیرامون آلبوم جدید ابی و کنسرت ها و برنامه های مختلف ابی در آینده بخصوص کنسرت های لاس وگاس و همچنین کنسرت های کمپانی کنسرتو پروداکشن صحبت کردند. حتما می دونید که ابی جان به همراه همسر عزیزش مهشید خانم دو روز پیش از جنوب اسپانیا ( محل زندگی ابی و خانواده اش ) به امریکا اومده و خودشو برای کنسرت ۲۴ دسامبر لاس وگاس آماده می کنه. قبل از برنامه دیشب تلوزیون جام جم اینتر نشنال هم تکه هایی از تمرین ابی رو نشون داد. حتما می دونید که ۲۳ و ۲۴ و ۲۵ دسامبر کمپانی کنسرتو پروداکشن در تالار با شکوه هتل ونیشن سه کنسرت رو با حضور خوانندگان محبوب مردم برگزار میکنه . این سه کنسرت با حضور خوانندگانی چون ابی . سیاوش قمیشی . شهرام شب پره . اندی . امید . حبیب و محمد . کامران و هومن . هلن . شهره . سپیده و فرشید امین  بصورت کاملا پروفشنال برگزار خواهد شد و ۲۴ دسامبر وقتی کامران و هومن برنامه رو اوپن کردند ابی وارد صحنه خواهد شد و گفته میشه نه تنها ابی بلکه دیگر خوانندگان هم برنامه های خاصی دارن و گفته میشه این شو با دیگر برنامه ها تفاوت داره و در سطح بالایی برگزار میشه. آگهی های اونو می تونید در تلوزیون های فارسی زبان خارج از کشور ببینید. من که خودم اگه مشکل خدمت نداشتم حتما می رفتم چون واقعا ارزش داشت یعنی حال می داد. در مورد کمپانی کنسرتو هم باید بگم این کمپانی به تازگی راه افتاده  اما نباید اونو نو پا دانست چون افرادی که در اون کار می کنن کارشونو خیلی خوب بلدن و تمامی مسئولیت ها در این کمپانی تقسیم میشه و  این کمپانی موفق ترین و حرفه ای ترین کمپانی کنسرت گذار ایرانی خواهد بود . راستی من وقتی گفتگو ابی رو دیدم و فهمیدم اتاق های هتل ونیشن و بلیط های کنسرت در شرف تمام شدن هست یه سری هم به دیگر شبکه ها زدم و جالب اینکه در شبکه پن شهرام اصلانی و ژاکلین در برنامه خودشون مهرداد رو دعوت کرده بودند که یه ارتباط تلفنی هم با گوگوش برقرار کردند و از مردم خواهش می کردن همین حالا گوشی تلفن رو بردارن و بلیط کنسرت خودشون رو رزرو کنن. حتما می دونید که ۲۴ دسامبر درست همون شبی که ابی به همراه کامران و هومن کنسرت داره گوگوش و مهرداد هم در لاس وگاس کنسرت دارن و ظاهرا گوگوش و مهرداد هم خیلی مضطرب بودن چون اون طور که از شواهد پیدا بود کنسرت گوگوش و مهرداد تحت تاثیر کنسرت بزرگ ابی و کامران هومن قرار گرفته و این میتونه برای گوگوش که در چند سال اخیر بر علیه ابی صحبت هایی رو کرده بود یک شکست باشه. به هر حال هم ابی و هم گوگوش از خوانندگان اسطوره ای ایران هستند که پیش از انقلاب هم رابطه صمیمانه و دوستانه ای میان این دو عزیز برقرار بوده اما در سالهایی که گوگوش در ایران بود ابی در کنسرت هاش با تعریف و تمجید از خانم گوگوش و اینکه گوگوش بهترین خواننده زن ایران هست چند آهنگ گوگوش رو میخونه و در کنسرت ۱۹۹۴ در لس آنجلس یک بریک از آهنگ های گوگوش اجرا می کنه و حتی یک آلبوم هم بیرون میده به نام تاج ترانه و در اون گلچینی از آهنگ های گوگوش رو میخونه و خب بسیار فنی تر و زیبا تر و با قدرت تر از گوگوش اجرا می کنه که البته تمام این کار ها رو ابی در سالهای خاموشی گوگوش عزیز و به یاد گوگوش برای زنده نگه داشتن یاد او میخونه اما متاسفانه بعد از این که خانم گوگوش بعد از ۲۰ سال خواندن را از سر میگیرد صحبت هایی می کند و بر علیه دوست قدیمی خود ابی عزیز موضع میگیرد و در حالی که خواندن ترانه های یکدیگر توسط دیگر خوانندگان در تمام جهان یک مساله جا افتاده است اما گوگوش ناراحتی خود را از ابی اعلام می کند و صحبت هایی رو هم بر علیه ابی به زبان می آورد اما ابی تنها سکوت می کند و به عقیده من بزرگواری می کند و حتی در مصاحبه ای که چندی پیش ابی با همین منصور خان سپهبند داشت آقای سپهبند از او می پرسد آیا حاضری با خانم گوگوش یک کنسرت برگزار کنی و ابی با تمام این مسائل اعلام می کند من برای ایشان به اندازه همه دنیا احترام قائل هستم از تو به یک اشاره از من به سر دویدن. به هر حال ابی در برابر تمام این صحبت هایی که گوگوش کرد تنها سکوت کرد نه صحبت های خانم گوگوش را جواب داد و نه دیگر از ایشان تعریف کرد آخه یک بار تعریف کرد و نتیجه اش را دید آخه آن روز ها یکی باید از ابی سئوال می کرد گوگوش بهترین خواننده ی زن ایران است ؟ من خودم در خوانندگان زن به گوگوش بیشتر از همه علاقه دارم اما باید این را هم بگویم که به عقیده من تا صدای خواننده ای چون هایده در بین ماست نمی توان گوگوش را بهترین خواننده ی زن ایران دانست. بدون شک بهترین خواننده ی زن ایران هایده خواهد ماند همانگونه که امروز ابی را بهترین و محبوبترین خواننده ی مرد ایران می دانند حال شاید یکی طرفدار خواننده ی دیگری باشد اما این واقعیت است و ابی و هایده بهترین خوانندگان مرد و زن ایران هستند درست به همانگونه که من گوگوش را بیشتر از هایده دوست دارم اما این را هم قبول دارم که هایده چیز دیگری بود. به هر حال امیدوارم روزی ابی و گوگوش در کنار هم بزرگترین حادثه هنری قرن را رقم بزنند.                                                                                   به هر حال... دیشب ابی عنوان کرد که آلبومش ۲۰ روز دیگر در بازار خواهد بود. ابی ۴ آهنگ این آلبوم رو هم با خودش آورده بود که خب از هر کدوم قسمتی کوچک هم پخش شد و در همون تیکه مشخص شد این آلبوم هم مثل دیگر آلبوم های آقای صدا بی نظیر و جاودانه خواهد بود و ترانه های ماندگاری را در اذهان ما به یادگار خواهد گذاشت. البته این آلبوم ۸ آهنگ خواهد داشت که ۴ ترانه از ترانه سرای بی همتای ایران آقای ایرج جنتی عطایی و ۴ ترانه از خانم زویا زاکاریان می باشد که همه آهنگ ها و تنظیم ها هم از شوبرت آواکیان است و این رو هم بگم که شوبرت در مورد کار با آقای ابی گفته واقعا برایش باور نکردنی بوده که یک خواننده تا این اندازه در خواندن سبک مختلف آهنگ ها توانایی داشته باشه  و به نظر می رسه همانطور که ابی قبلا گفته بود این آخرین آلبومش خواهد بود و تصمیم بازنشستگی داره. البته این آخرین آلبوم شخصی ابی خواهد بود چون بنا به در خواست آرش و دی جی الیگیتر یک آلبوم دیگر هم از ابی خواهیم شنید اما به صورت دو صدایی ابی و آرش. در این آلبوم دی جی الیگیتر و آرش آهنگ های قدیمی ابی رو به صورت موسیقی الکترونیک بازسازی می کنند و ابی و آرش هم میخونن و خب باید کار زیبایی از آب در بیاد چون نمونه اونو در آهنگ بگو ای یار بگو مشاهده کردیم. اینو هم بگم ابی وقتی در سوئد زندگی می کرده با آرش و دی جی الیگیتر و الک کارتیو و کامرون کارتیو آشنا شده و خود آرش که از خوانندگان خوب و موفق مارکت خارجیه و آهنگ های اونو شبکه های آلمانی زیاد پخش می کنن هر جا می شینه میگه ابی بهترین خواننده ای که تا حالا دیدم. همونطور که گفتم پیش از برنامه ای که دیشب قبل از مصاحبه و گفتگو با ابی عزیز از شبکه جام جم اینترنشنال پخش شد تکه هایی از تمرین ابی و گروه ارکستر اختصاصی ایشان هم بر روی آنتن رفت و از تمرین ابی اون جور نشان داده شد که ابی قصد داره آهنگ تندیس رو هم بصورت شیش و هشت اجرا کنه که خب باز هم از تمرین ایشان مشخص بود که خیلی هم جالب و شنیدنی خواهد شد. همچنین بردیا پرکاشن زن ابی هم می گفت که باعث افتخار منه که در ارکستر خواننده ای که نه تنها به عنوان بهترین خواننده ی ایران بلکه به عنوان یکی از بهترین خوانندگان آسیا و حتی جهان شناخته شده است فعالیت دارم. و البته اینو باید بگم که گیتاریست استینگ هم در این کنسرت با ابی خواهد بود. و واقعا صدای ابی تکه. من که خودم چون درس می خونم و مشکل سربازی دارم متاسفانه نتونستم در کنسرت های دبی حضور داشته باشم اما خانواده که کنسرت های دبی رو می رن و کنسرت ابی رو هم رفته بودن می گفتن صدای ابی از نزدیک آدمو می بره  رو ابرا و یه عالم دیگه. این رو هم بگم که ابی بعد از کنسرت لاس وگاس در اول ژانویه یعنی اولین شب سال ۲۰۰۶ به همراه شهرام شب پره و اندی در ونکوور کانادا خواهند بود. جالبه بدونید ابی و شهرام شب پره اولین خوانندگان گروه جاودانه بلک کتس بودند و از رفقای قدیمی هستند و حتی با هم به خدمت سربازی هم رفتند و اندی هم بار ها اعلام کرده عاشق ابی و صداشه و بعد از این کنسرت هم ابی یک کنسرت دیگر هم در کانادا و به همراه شهرام شب پره و منصور خواهد داشت و باز جالبه بدونید ابی تو خواننده های جدید منصور رو از همه بیشتر قبول داره و منصور هم از ابی به عنوان استاد و الگو خودش یاد کرده. همچنین ابی یک کنسرت دیگه هم با خانم هلن و کامران و هومن داره که همه اینها برنامه های کمپانی کنسرتو پروداکشن است و ابی و شهرام شب پره . اندی . سیاوش قمیشی . امید . هلن . شهره . کامران و هومن . حبیب و محمد . سپیده و فرشید امین  خوانندگانی هستند که با این کمپانی تا ماه مارس 2007 قرارداد دارند و در این مدت کنسرت های بزرگی را در سراسر جهان برای ایرانیان برگزار خواهند کرد. و مارس 2007 به احتمال بسیار زیاد و طبق گفته های قبلی ابی تاریخ بازنشستگی و خداحافظی ابی با مردم خواهد بود و دیشب هم به طور کوتاه اشاره ای به این موضوع داشت و عنوان کرد این سال آخرین کنسرت های من خواهد بود. البته ابی گفته که در آخر کار یک کنسرت خداحافظی ترتیب خواهد داد.

در پایان یکی از ترانه های قدیمی ابی عزیز که از ساخته های ترانه سرای به نام و اسطوره ای ایران اردلان سرفراز می باشد را میزارم با هم بخونیم چون خیلی قشنگه مخصوصا با صدای ابرمرد موزیک پاپ ایران ابی عزیز. در مورد این ترانه هم که برج نام داره باید بگم منظور اردلان سرفراز از برج خودش و از پرنده معشوق می باشد که ابی عزیز هم با نهایت احساس و وجود اجرا می کنه و خب عاشقای دلسوخته می تونن بخونن و حالشو ببرن. من خودم وقتی این ترانه رو با صدای گرم ابی گوش می دم اشکام نمی تونن بمونن و رها می شن واسه همینم هیچ وقت این آهنگو تو جمع گوش نمی دم و تو خلوت واسه خودم حال می کنم. با هم این ترانه ی ماندگار رو از اردلان سرفراز میخونیم :

برج

زیر این گنبد نیلی زیر این چرخ کبود

توی یک صحرای دور یه برج پیر و کهنه بود

یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد

از افق کبوتری تا برج کهنه پر گشود

برج تنها سر پناه خستگی شد

مهربونیش مرهم شکستگی شد

اما این حادثه ی برج و کبوتر

قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد

اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی

من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید

التماس و اشتیاقو ته چشم برج ندید

عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود

بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید

ای پرنده ی من ای مسافر من

من همون پوسیده ی تنها نشینم

هجرت تو هرچی بود معراج تو بود

اما من اسیر مرداب زمینم

راز پرواز و فقط تو می دونی تو می دونستی

من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

آخر قصه مونو تو می دونی تو می دونستی

من نمی تونم برم تو می تونی تو می تونستی

  

 

 

 

سلام به همه دوستان که این بحث رو پیگیری میکنن

در چند روز گذشته مسائلی مطرح شد که وظیفه خود دانستم به عنوان یک ایرانی توضیحاتی ارائه دهم و در صورت عدم پذیرش حاضر به مناظره رو در رو میباشم

ابتدا باید ارادت خالصانه خود را نسبت به دو اسطوره همیشگی موزیک ایران که شخصا با آهنگ های این دو روز  ها را به شب و شب ها را به روز رساندم  با آهنگ هایشان عاشق شدم با آهنگ هایشان فریاد اعتراض سر دادم و با آهنگ هایشان بزرگ شدم را اعلام دارم.

بله داریوش صدای همیشه بیدار و ابی تاج ترانه آقای صدا که هر دو را به خدای احد واحد به یک اندازه دوست دارم . حال آنکه با آهنگ های یکی از آنان در شرایط بخصوص بیشتر حال کنم اما در کل با آهنگ های هر دوی این عزیزان که از دوستان قدیمی و صمیمی یکدیگر نیز میباشند زندگی کرده ام زندگی میکنم و تا جان در بدن دارم همواره با صدای این دو مرد بزرگ همراه خواهم بود چرا که این دو راه من را با صدای جاودانه خود به من نشان دادند.

به هر حال...

خدمت فراز خان عزیز باید عرض کنم که من نگفتم داریوش باید دنبال بلیط های کنسرت آقای ابی باشد و یا از ایشان آموزش ببیند. نه عزیزم چرا به جاده خاکی می روی. من فقط گفتم که در بین خوانندگان ایرانی ابی. اندی و بیژن مرتضوی در بین خوانندگان ایرانی فاتح سالن های بین الملل و جایگاه سلاطین موزیک جهان هستند و این را هم بگویم که داریوش بسیار محبوب تر و بزرگ تر از کسانی چون بیژن و اندی هست و شخص بنده هم یک نوار یا یک آهنگ داریوش را به بلیط کنسرت لاس وگاس اندی عوض نمی کنم. اما در بحث سرشناسی در مارکت خارجی این یک حقیقت است عزیزم. من اگر بر محور احساسات شخصی می نوشتم قطعا میگفتم در موزیک جهان داریوش بین المللی تر از اندی است اما بهت حق میدم چون من گفته بودم ابی سرشناس ترین خواننده ایران در موزیک جهان است و هرچند این تنها یک حقیقت ساده بود شما بنده را مورد لطف خود قرار دادید و گفتید من بر اساس احساسات شخصی می نویسم و خب این هم نظر شماست و خوشحالم که وجدانم از من راضی است و می داند احساسات جایی در دست نوشته های من ندارد.

 سالن های بزرگی بوده اند که ابی در آنها برنامه داشته و خیلی از آنها به دعوت کمپانی های خارجی بوده است و این بر میگردد به محبوبیتی که کنسرت گذارهای خارجی از ابی در نزد مردم ایران سراغ دارند ( البته کنسرت گذارهای خارجی چند بار هم به سراغ داریوش عزیز رفته اند اما داریوش اعتقاد خاصی دارد و با خارجی ها کار نمیکند که به نظر من دنیای حرفه ای این حرف ها را ندارد ). از معروف ترین این سالنها می توان به یونیورسال آمفی تیاتر ( لوس آنجلس ) شراین آدوتو ریوم ( محل برگزاری مراسم اسکار) گریک تیاتر ( لوس آنجلس ) کندی سنتر ( واشنگتن دی سی ) اپرای سیدنی ( همراه با ارکستر سمفونی سیدنی ) سالن سلطنتی نوبل ( استکهلم ) کویین آمفی تیاتر ( ونکوور ) گلوین ( سالن بین المللی سوئد به دعوت کمپانی ورنر) فیلار مونیک برلن ( برلین ) گلف دبی ( سالن بین المللی دبی ) استادیوم تنیس اویشن کلاپ ( دبی ) کنسرت هاوس ( یوتبوری ) استادیوم کلن آره نا ( جایگاه سلاطین موزیک جهان ) گریک وسترن فروم ( لوس آنجلس کنار فرودگاه بین المللی ) ونیشن ( لاس وگاس ) رویال ( آنتالیا ) و سالن های متعدد در نقاط مختلف جهان. البته خوانندگان دیگر ایران هم همچون داریوش بزرگ در چند تا از این سالن ها برنامه هایی داشته اند اما سالن های بزرگی چون شراین آدتو ریوم . اپرای سیدنی . سالن سلطنتی نوبل . گلوین . کنسرت هاوس در ردیف سالن هایی قرار دارند که تنها یک خواننده ایرانی در آنجا برنامه داشته و او هم ابی بوده است.

در مورد اینکه گفته بودید کدام خواننده را سراغ دارید که 35 سال ترانه اجرا کند و هنوز که هنوز است طرفدار داشته باشد باید بگویم در این که ابی محبوب تر از داریوش است شکی نیست و آن هم دلیل دارد و دلیل آن هم این است که ابی توانایی اجرای همه نوع آهنگ را دارد و بخاطر همین همه نوع سلیقه ای را به سوی خود جلب کرده است ( می توانید سری به نتایج نظر سنجی وبلاگ من و دیگر وبلاگ ها بزنید ) هرچند نمی توان از ارزش های خواننده بزرگی چون داریوش که تاریخ موزیک ایران با او معنا می دهد را نادیده گرفت و بدون شک داریوش از محبوب ترین خوانندگان و حتی هنرمندان ایران زمین بوده  امروز هم است و خواهد بود.

در مورد حرف دیگرتان هم باید بگویم من تقریبا با شما هم عقیده هستم و هیچگاه نمی توان صدای سیاسی خواننده ای مبارز چون داریوش را با صدای سیاسی ابی مقایسه کرد و همه میدانند که داریوش ترانه های اعتراضی و سیاسی را زیبا تر از همگان اجرا می کند اما با بخش دوم فرمایش شما موافق نیستم چرا که داریوش ترانه های سیاسی و عاشقانه و اجتماعی و عارفانه را در یک سطح اجرا نکرده است نه این که بگوییم داریوش ترانه های عاشقانه بد می خواند اما داریوش ترانه های سیاسی را در یک کلاس بالاتر اجرا می کند. و این صحبت شما مصداق ابی است زیرا تنها خواننده ای که همه نوع سبک را در یک سطح و البته سطح پروفشنال اجرا می کند ابی میباشد. البته صدای داریوش در هر ذهن و جسمی مانند ذهن و جسم خودم نفوذ میکند اما یکی با داریوش آرام میشود و یکی هم با ابی که شما اسمش را گذاشته ای سر و صدا کردن رو حش اوج میگیرد و من از آن دسته افرادم  و نمی خواهم عقیده ام را به شما تحمیل کنم

در مورد قدرت صدا هم شما دچار اشتباه شده اید. من فکر میکنم شما قدرت صدا را با ولوم صدا اشتباه گرفته اید . زیرا در ترانه تلنگر و نون و پنیر و سبزی ولوم صدای داریوش خوب است نه قدرت صدا. جهت اطلاع جنابعالی که مشخص است در این زمینه اطلاعات ناچیزی دارید باید عرض کنم قدرت صدا به توانایی صدا برای اجرای نت های بالا گفته میشود که صدای داریوش نه اینکه قدرت ندارد اما در مقابل قدرت صدای کسانی چون فرهاد و فریدون فروغی ناچیز است اما صدای داریوش ولوم خوبی دارد و البته صدای فوق العاده گرم و دلنشینی است.

اما تا آنجا که به من مربوط میشود به نظر من ابی هم ترانه نون و پنیر و سبزی هم ترانه خانه سرخ و هم ترانه راه من را زیبا تر و با قدرت تر از داریوش اجرا کرده است حال شما هم سلیقه خود را دارید و برای من هم قابل احترام است.

من نمی دانم عارف این حرف را زده است یا نه اما تا به حال شنیده بودیم صدا مخملی ایران را ابی میدانند نه داریوش. آخه  صدای داریوش هرچند گرم و خوب اما فکر میکنم خصوصیات صدای مخملی را نداشته باشد و باز هم میگویم این نظر من است.

در مورد نحوه کنسرت گذاشتن هم باید بگم در این حساب هم ابی با رکورد کنسرت 6 ساعته اول است و در مورد تعداد آنها هم باید عرض کنم در مهر ماه ابی تور اروپایی داشت و 10 شب در 10 شهر اروپایی به تنهایی بر روی صحنه رفت و چند روز بعد در کلن با کامران و هومن بود سپس با پویا در لندن  کنسرت داشت بعد از آن با ابرو ( خواننده ترک ) و منصور در آنتالیا کنسرت داشت و یک کنسرت هم در بلژیک اجرا کرد. این از مهر ماه ( البته من آنهایی که به خاطر دارم را میگویم و شاید چند تایی را هم فراموش کرده باشم ) در آبان ماه ابی باز هم یک کنسرت دیگر در آلمان و باز هم با کامران و هومن داشت یکی هم با شادمهر عقیلی در کانادا یک کنسرت در دبی به همراه گروه بلک کتس بود و یک بار هم با هلن کنسرت داشت و یادم است که چند تا کنسرت دیگر هم از ابی در شبکه های مختلف تبلیغ میشد.و من فکر نمیکنم داریوش 18 کنسرت در 2 ماه داشته و در اجرای کنسرت هم باید به این اشاره داشت که کنسرت های اخیر مربوط به آقای داریوش که من تبلیغ آنها را مشاهده کردم در سالنهایی با ظرفیت نهایت 6 یا 7 هزار نفر بوده است و البته 6 یا 7 هزار نفر هم کم نیست و همینجا تفاوت داریوش بزرگ با دیگر خوانندگان مشخص میشود اما کنسرت ابی در گرت وسترن فروم در حضور 19 هزار نفر به مدت 2 ساعت برگزار شد و اینجا هم جایگاه آقای صدای ایران مشخص میشود. در کنسرت های نزدیک سال میلادی هم ابی بر طبق قراردادی که با کمپانی کنسرتو پروداکشن تا مارس ۲۰۰۷ امضا کرده است پر کار ترین و پول ساز ترین خواننده ایران به حساب می آید. ابی ۲۴ دسامبر در تالار با شکوه هتل ونیشن لاس وگاس کنسرت دارد.یک ژانویه ابی به همراه شهرام شب پره و اندی در ونکوور کانادا خواهد بود بعد از اون با شهرام و منصور باز هم در کانادا برنامه دارد و یک بار هم در کنسرتی دیگر و این بار با حضورخانم هلن و افشین بر روی صحنه قرار خواهد گرفت و البته بعد از این کنسرت ها تور بزرگ امریکایی ابی در ایام کریسمس آغاز خواهد شد و در اجرای کنسرت در صدر خوانندگان ایرانی قرار داشته و در سال آخر دوران حرفه ای هنری خود هم قرار دارد.

در مورد آلبوم راه من هم باید بگویم این آلبوم فروش بسیار خوبی داشته است اما اینکه 4 بار تکثیر شده است را باید بگویم صحت ندارد و عزیز من شما با یک آدمی که هیچ چیز نداند طرف نیستین حالا ببین کی از روی احساسات شخصی صحبت میکند در مورد اینکه گفتید داریوش تنها یک بار منت بر سر قمیشی گذاشته نه بخاطر طرفداری از سیاوش بلکه بخاطر لگد مال نکردن حقیقت و حیثیت آقای قمیشی باید عرض کنم همین آلبوم راه من را ( البته دو سه تا آهنگ آن را ) قرار بود به سیاوش بدهند اما چون سیاوش بعد از آلبوم شب نیلوفری ابی اعلام کرده بود دیگر برای هیچ خواننده ایرانی جز خودم آهنگ نمی سازم  این کار را قبول نکردند.در مورد شوبرت هم فرمایش شما کاملا متین و درست و شوبرت با داریوش کار نکرده اما فکر نکنم در رویا این باشه که بتونه با داریوش کار کنه چون با کسی کار کرده که در دنیا او را بهتر از داریوش می شناسند. منم قبول دارم ابی در زندگی اولش پایبند نبود اما من و تو که نباید بگیم فلانی در زندگی شخصی آدم خوبی نیست شاید مشکلاتی بین ابی و همسر اولش پیش اومده که به خودش مربوطه مشکلاتی که برای افراد عادی هم پیش می آد و نمیشه گفت طرف چون خانمشو طلاق داده می ره جهنم کما اینکه ابی یک بار زنشو طلاق داده اما داریوش دو بار این کارو کرده و سه بار ازدواج کرده.

در مورد دوست دیگری که از طرفداران داریوش عزیز بودند و گفته بودند سعی میکنم فراموش کنم عاشق داریوش هستم تا نظرم رو منطقی بدم باید عرض کنم من نیازی ندارم به شما ثابت کنم ابی در سال 1993 در فستیوال جهانی صدا اول میشه اگه شما اطلاعات و سوادتون در حدی نیست که این چیزا رو بدونید من گناهی ندارم . در همین اینترنت لعنتی هم در سایت های معتبر موزیک اروپایی و امریکایی میتونید سرچ کنید. اما اگر مایلید من هم روزنامه شو دارم ( البته اگه انگلیش بلد باشین و اگر هم نه میتونید بدید ترجمه ش کنید ) و هم از آنتن اونو ظبط کردم ( در اون زمان و وقتی ابی میاد جایزه بگیره آهنگ آبی آبی مهتابی تو سالن پخش میشه) و تازه در اخبار علمی فرهنگی جمهوری اسلامی هم در اون زمان اعلام شد البته بدون هیچ گونه عکسی ( چون شبکه جمهوری اسلامی بود دیگه ) و فقط یک جمله گفته شد و عین جمله این بود ابراهیم حامدی خواننده مبتزل ایرانی مقیم لوس آنجلس در فستیوال جهانی صدا مقام اول را کسب کرد

و چندی پیش هم ( اگه اخبار علمی فرهنگی می بینی ) اعلام کرد ابراهیم حامدی خواننده مبتزل ایرانی مقیم خارج از کشور پس از مرگ حنجره خود را به فروش می رساند . حالا اگه میگه مبتزل خودت بفهم شبکه داخل ایرانه دیگه. در مورد این که گفتید موسیقی یک امر سلیقه ای کاملا با شما موافقم عزیزم اما در مورد شرافت  آواز و صدا نکنه منظورت این بود که ابی تو تاریخ نمی مونه عزیز من باید خدمتت عرض کنم هم داریوش و هم ابی بیشتر از دیگران در تاریخ موزیک ایران می مونند. تو میخواستی فراموش کنی طرفدار داریوش هستی تا منطقی نظر بدی اما من در حالی که هیچ وقت فراموش نمی کنم طرفدار صدای ابی هستم اما همیشه سعی میکنم منطقی بنویسم.

منظورت از اوین رو متوجه نشدم بیشتر ذهنم به زندان اوین رفت اما اگه منظورت سالن مراسم اسکار میباشد باید خدمتت عرض کنم اسم اون شراین آدوتو ریوم است و باز هم میگویم با آدمی طرف هستی که یه چیزی هر چند کوچولو میدونه خواهشا اگه چیزی میگی اول در مورد اون علم داشته باش.در مورد ترانه راه من هم باید بگم قبل از اینکه داریوش اینو بخونه ابی اینو بیرون داده بود.در مورد حرف آخرت هم کاملا درست میگی و اینو همه میدونن که داریوش سمبل ترانه بیدار ایران زمینه . منم اگه دارم چیزی میگم جوابیه ای است به صحبت هایی که نا آگاهانه در چند روز گذشته صورت گرفت فقط جهت اطلاع مردم.همین.

چون من خودم داریوش را بی نهایت دوست دارم.

خدمت مریم خانم هم که ما رو مورد لطف خودشون قرار دادن باید توضیحاتی عرض کنم

در موسیقی جهان یک خواننده استاندارد صدای خود را نباید از حلق به بیرون بدهد بلکه باید صدای خود را از قسمت دیافراگم بالا بیاورد و از دهان و بینی به بیرون بدهد که این امر مستلزم تمرین بسیار زیاد است مانند خولیو اگلسیاس و یا کرستی برگ که به گفته خود ابی این امر در او به صورت مادرزادی می باشد. امری که در موسیقی ما به آن به هیچ وجه توجه نمی شود چرا که اکثر خوانندگان ما موسیقی پاپ و سنتی را مخلوط کرده اند و ریتم پاپ را بصورت حلقی و با تحریر اجرا می کنند که اصلا در جهان اینگونه خواندن مورد قبول نیست. و میشود گفت تنها تعداد کمی از خوانندگان در ایران وجود دارند که موسیقی پاپ را بصورت اصولی اجرا کرده اند که برای مثال میتوان به ویگن  ابی  عارف  و فرهاد اشاره کرد. به طور کلی موسیقی دانان و بخصوص آنهایی که در زمینه سولفاژ و صدا کار میکنند صدای اشخاص را به سه دسته تقسیم میکنند. باس . باریتون . تنور.

صداهای باس صداهایی هستند که قابلیت اجرای نت های بسیار پایین را دارند و معمولا صداهایی بم و پر هستند مانند محمد نوری. صداهای باریتون به صداهایی گفته می شود که توانایی اجرای نت های ما بین بالا و پایین را دارند مانند داریوش و صداهای تنور به صداهایی گفته میشود که از نت های رو به بالا شروع شده و به نت های اوج میرسند که این نوع صدا ها بهترین وکمیاب ترین نوع صدا به حساب می آیند و معمولا در کشورهای اروپایی این صداها رو به موسیقی کلاسیک می آورند و در زمینه اپرا فعالیت می کنند. صدای ابی نیز از دسته صداهایی است که تنور است و قابلیت اجرای نت های بسیار بالا را دارا است. در موسیقی پاپ ایران سه تنوریست هستند که تنورهای برتر به حساب می آیند که این سه خواننده ابی  فریدون فروغی و فرهاد هستند که البته این سه خواننده تفاوت های زیادی با یکدیگر دارند

بعد از این مریم خانم شما به هر استادی مراجعه کنید همین را به شما میگوید  نگویید تا به حال از هیچ استادی نشنیده اید که صدا باید از دیافراگم بالا بیاید.در مورد آن مراسم هم توضیح دادم اگر مایل بودید من فیلم و روزنامه آن زمان را در اختیارتان میزارم هرچند من اگر چیزی میگویم نیازی به اثبات آن ندارم.و لقب آقای صدا نیز از همون زمان بوسیله آهنگ سازان ایرانی به او تعلق داده شد.البته ابی در مسابقات و فستیوال های زیادی صاحب مقام شده است که مهم ترین آن بر میگردد به سال 1993 که ابی با اجرای نت دو بالا در فستیوال جهانی صدا مقام اول را کسب میکنند و البته اولین آن هم مربوط میشود به سال 1354 که ترانه ی شکار ( دلتنگم ) ابی نتوانست مجوز را از نظام وقت حاکم بر کشور کسب کند ( به دلیل اینکه ترانه سیاسی بود و داریوش و ابی و فرهاد و فریدون تنها خوانندگانی بودند که آن زمان هم سیاسی و اعتراضی میخواندند) و با اجرای همین ترانه در یک فستیوال محلی با حضور ابراهیم تاتلیس و چند خواننده بزرگ دیگر در ترکیه مقام اول را کسب کرد.و داریوش قبل از انقلاب مشهور تر و محبوب تر از ابی بود اما تقریبا از همین سال 54 بخصوص بعد از انقلاب ابی راهی رفت که امروز او را به عنوان سرشناس ترین و محبوب ترین خواننده ایران میشناسند.

واین هیچ ربطی به این ندارد من طرفدار چه خواننده ای هستم درست به همانگونه که من در خوانندگان خانم طرفدار گوگوش هستم و اذهان میدارم هایده بهترین و محبوب ترین خواننده زن ایران است.

در مورد آمار هم که در بالا تو ضیح دادم  چه در مورد کنسرت و نحوه کنسرت و چه در مورد آلبوم راه من که فراز خان نمی دونم چرا میگه آلبوم راه من پر فروش ترین آلبوم سال 2005 شده در حالی که در همین اینترنتی که شما دسترسی دارین  ( در سایت های معتبر ) میتونید ببینید که پرفروش ترین آلبوم سال 2005 آلبوم روزهای بی خاطره سیاوش قمیشی می باشد و واقعا متاسفم که بعضی ها از روی علائق و احساسات شخصی اطلاعات غلط و بی پایه و اساس به خورد مردم میدن همین دوست فراز خان اصلا اسم سالن مراسم اسکار رو هم بلد نبود.به هر حال چه خوبه همه در راه صداقت پیش برویم و فقط اطلاعاتی را که به آن علم داریم در اختیار مردم قرار دهیم . و مریم جون من هم طرفدار داریوش عزیز بوده هستم و خواهم بود و براین باور نیز هستم داریوش و ابی آنقدر بزرگ هستند که تعریف و تمجید ما اثری بر آنها نخواهد داشت و بر عکس قضیه هم ذره ای از محبوبیت بی اندازه این دو اسطوره جاودانی موزیک ایران کم نخواهد شد.

مریم جون به نکته بسیار خوبی اشاره کردی و واقعا با داریوش ( بزرگ مرد موزیک ایران ) موافقم : ما انسان هایی هستیم با عقاید مختلف  و باید به عقاید هم احترام گذاشت. اگر من امروز جوابیه ای را تنظیم می کنم به خدا قسم نه اینکه عقاید دیگران را نادیده می گیرم. به خدا نه. در همین وبلاگ من مطالب بسیاری از داریوش هستند که از منابع بسیار موثق تری که البته حاصل سالها زندگی با این بزرگ مرد همیشه بیدار است برگرفته شده است. من به عقاید همه احترام میزارم مخصوصا به عقیده دوست جدیدم آقا فراز گل اما چون در این چند روز اطلاعاتی بی پایه و اساس به بازدیدکنندگان وبلاگ ها داده شد و این امر با نظر آقا فراز در بخش نظرات وبلاگ من ( شب نیلوفری ) آغاز شد وظیفه خود دانستم مطلبی را تهیه و تنظیم نمایم.به هر حال هم داریوش و هم ابی دو اسطوره ای هستند که خود را از دیگر خوانندگان جدا کرده اند البته ما خواننده خوب کم نداریم. کسانی مثل ستار . عارف و دیگران هم هستند اما همه مردم حتی طرفداران ستار و عارف هم بر این باور هستند که امروز ابی و داریوش در جایگاهی بالاتر و جاودانه تر قرار دارند و خواهند داشت و دلیل این هم فقط و فقط با مردم بودن این خوانندگان است خوانندگانی که در اوج موفقیت خود را زاده ی فقر ملت ایران میدانند. و مهم تر از همه ترانه های این دو عزیز برگرفته از قلب مردم ایران است.

و باز هم به این نکته از قول بهروز وثوقی که در یکی از کنسرت های دو نفره این دو عزیز نقل شد بسنده نموده و مطلب را می بندم :

امشب در آمیختن صدای ابی و داریوش صدای ایران بود

 

 

 

 

 

 

 

همچنین پایان آذر ماه فرا رسید و مهلت شرکت در نظر سنجی وبلاگ شب نیلوفری ( خواننده مورد علاقه شما ) هم تمام شد. در آینده سعی خواهم کرد نظر سنجی های دیگری را هم ترتیب دهم.

در مجموع ۱۵۸ نفر در نظر سنجی محبوب ترین خواننده در وبلاگ شب نیلوفری شرکت کردند که از این تعداد ۴۰ نفر به آقای صدا ابی رای دادند

نتیجه نهایی نظر سنجی بدین شرح می باشد :

۱. ابی  ۴۰  رای

۲. داریوش  ۲۱  رای

۳.  سیاوش قمیشی  ۱۹  رای

۴.  شادمهر عقیلی  ۱۸  رای

۵.  گوگوش  ۱۵  رای

۶.  منصور  ۱۴  رای

۷.  آرش  ۱۱  رای

۸.  معین  ۷  رای

۹.  لیلا فروهر  ۷  رای

۱۰.  اندی  ۶  رای

بدین ترتیب نظر سنجی هم تقریبا اون طور که پیش بینی می شد به پایان رسید و ابی تقریبا با دو برابر آرا نسبت به نفر دوم یعنی داریوش در رده ی اول قرار گرفت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امروز بازم در مورد ترانه و موسیقی می نویسم. اما با این تفاوت که در رابطه با خودم . یعنی اینکه بیشتر در مورد ترانه ها و آهنگ ها و خواننده هایی که خودم دوست دارم می نویسم. البته میدونم که شاید شما از همه اینا خوشتون نیاد. آخه عقاید و سلیقه های ما با هم متفاوته. ولی با اجازه میخوام از آهنگ ها و ترانه هایی که به قلبم نفوذ کردند بنویسم البته اونایی که الان بخاطرم هست.

نمی دونم داوود مقامی رو میشناسید یا خیر اما همه ی اونایی که موزیک رو حرفه ای گوش میدن و موزیک خوب رو میشناسند و یا مثل خودم علاقه وافری به موزیک دارن حتما اسم داوود مقامی رو میشناسند. داوود مقامی خواننده ای هست که من خیلی دوستش دارم واقعا دوستش دارم. البته داوود مقامی که در زمان خودش خواننده ی بزرگی به حساب می اومده در جوانی مرده و خب اینم یکی از دلایلی است که نسل جوان ما خیلی خوب نمی شناسنش. داوود مقامی با صدایی خوب و دلنشین و البته ترانه های مردمی خودش رو به عنوان یک خواننده های مردمی معرفی کرد. من خودم آهنگاشو زیاد گوش میدم به شما هم پیشنهاد میکنم حتما گوش بدید چون ارزششو داره. فقط اینو بگم صداش یه قدرتی داره که بی احساس ترین آدم ها رو هم با خودش می بره و اشکو تو چشاشون جمع می کنه. همه ی آهنگاش قشنگو ارزشمنده . من خودم این یکی رو خیلی دوست دارم :

 

دانم ای زیبا روزی بر مزارم بنشینی

سر کنی آه و زاری گوشه غم بگزینی

..............................................

رفته ام از یاد   عمر بی بنیاد

 

یا یکی دیگه از آهنگاش که تقریبا نسل جوان ما او را با این آهنگ میشناسن :

 

اگه یادش بره یه وعده با من داره  وای وای وای

دل دیوونه مو به دست غم بسپاره  وای وای وای

ای خدا بهار اومد یار من نیومد   وای وای وای

ابر گریه دار اومد یار من نیومد  وای وای وای

 

از داوود مقامی که بگذریم من از مرد حنجره طلایی ایران علی اکبر گلپایگانی ملقب به گلپا هم خیلی خوشم می آد و علاوه بر صداش که دیگه نیازی به تعریف نداره شعرها و ترانه ها هم واقعا زیبا و عاشقانه ی دلسوز است که خب گلپا هم خیلی زیبا و با وجود اجرا می کنه

 

هر کس که گفت بهر تو مردم دروغ گفت  

من راست گفتم که برای تو زنده ام

 

اما یکی از خوانندگانی که من صدا و آهنگ ها و ترانه هاشو خیلی دوست دارم و خیلی گوش می دم ایرج مهدیان است. البته آهنگ های قدیمیشو بیشتر گوش می دم.

 

در آسمون دل من

پرنده پر نمی زنه

به کلبه ی غم زده ام

محبت سر نمی زنه

یه مهربون یه هم زبون

حلقه به در نمی زنه

هرچی غمه مال منه

بد تر ز اون حال منه

هر جا می رم این غصه ها

چون سایه دنبال منه

خاطرات تلخ رفته همه جا هم سفر

کاشکی می شد بشه من گذشته ها رو از یاد ببرم

دیگه وقت رفتنه

وقت دل بریدنه

غم همیشه با منه

مثل همزاد منه

یه مهربون یه همزبون

حلقه به در نمی زنه

 

ایرج مهدیان از اون دسته خوانندگانی است که با صدای بی نهایت گرم خودش ترانه ها رو در قلب مردم به یادگار می گذارد.

 

ای پرنده ای پرنده

شوق پرواز در تو مرده

شعر تلخ خستگی رو

کی به یاد تو سپرده

ای پرنده ای پرنده

فکر برگشتن نداری

شب رسیده مونده در راه

خانه ای روشن نداری

 

من واقعا با آهنگ های ایرج مهدیان خیلی حال می کنم. ایرج خیلی کارش درسته

 

اون که از رفاقت و مردونگی دم می زنه

بی هوا از پشت سر خنجر به آدم می زنه

ای خدا قلب آدما مثل سرابه

یا عطا کن چاره یا مردن ثوابه

 

از ایرج هم که بگذریم می رسیم به آقای صدا. من با ابی بزرگ شدم . با ابی عاشق شدم و با ابی زندگی می کنم

 

غریبه آی غریبه آی غریبه

عجب چشمهای تو عاشق فریبه

نگام کن که دوست دارم نگاتو

که می شناسم صداتو

 

نمی دونم از چه زمانی اما می دونم از وقتی صداشو شنیدم عاشق صداش شدم.

 

عزیز بومی ای هم قبیله

رو اسب غربت چه خوش نشستی

تو این ولایت ای با اصالت

تو مونده بودی تو هم شکستی

تشنه و مومن به تشنه موندن

غرور اسم دیار ما بود

اون که سپردی به باد حسرت

تمام دار و ندار ما بود

کدوم خزون خوش آواز

تو رو صدا کرد ای عاشق

که پر کشیدی بی پروا

به جستجوی شقایق

کنار ما باش که محزون

به انتظار بهاریم

کنار ما باش که با هم

خورشید و بیرون بیاریم

هزار پرنده مثل تو عاشق

گذشتن از شب به نیت روز

رفتن و رفتن ساده و صادق

نیامدن باز اما تا امروز

خدا به همرات ای خسته از شب

اما سفر نیست علاج این درد

راهی که رفتی رو به غروبه

رو به سحر نیست شب زده برگرد

 

ابی علاوه بر صدای تکی که داره با وسواس خاصی که در انتخاب شعر و آهنگ داره از همون اول سبکی رو به نام خودش به ثبت رسونده.

 

کسی که طعم اسمش طعم عاشق بودنه

تمام لحظه ها مثل خود من با منه

تویی که از تمام عاشقا عاشق تری

منو تا غربت پاییز چشات می بری

کسی که عمق چشماش جای امن بودنه

تویی که با تو بودن بهترین شعر منه

 

ابی با کم کسانی کار نمی کند و همین باعث موفقیت جاودانی ابی شده و امروز وقتی از موزیک ایران یاد می شود در درجه ی اول نام ابی به میان می آید. ملودی های ابی را آهنگ سازان بزرگ ایرانی کار می کنند و ترانه ها هم توسط بزرگترین ها ساخته می شود و از آنجا که پشت این دو صدایی جادویی وجود دارد آهنگ ها و ترانه های ابی به قلب میلیون ها ایرانی در سرایر جهان نفوذ کرده است.

 

حالا دیگه تو رو داشتن خیاله

دل اسیر آرزو های محاله

غبار پشت شیشه میگه رفتی

ولی هنوز دلم باور نداره

حالا راه تو دوره

دل من چه صبوره

کاشکی بودی و می دیدی

زندگیم چه سوت و کوره

 

ابی از جمله خوانندگانی به شمار می رود که توانایی اجرای سبک های مختلف آهنگ را دارا است و همین باعث شده سلیقه های مختلف را به خود جلب کند. ابی بر پایه ی اعتقادات شخصی میخواند و بر این حساب آهنگ های او اعتراضی . سیاسی . عاشقانه . تلافی . اجتماعی می باشد. در آهنگ های ابی می توان آهنگ های 5/2 با تم ملایم . 2و4 . و آهنگ های شیش و هشت را به وضوح مشاهده کرد.

 

عادت و عشق و عاطفه

هرچه لغت تو عالمه

برای حس من و تو

یه اسم گنگ و مبهمه

تو این روزای بی کسی

اگه به دادم نرسی

یه روز می آی که دیر شده

نمونده از من نفسی

خواستن تو برای من

فراتر از روح و تنه

راز همیشگی شدن

همیشه از تو گفتنه

اگر تو مهلتم بدی

مهلت مرگو نمی خوام

با تو به قصه می رسم

همراه لحظه ها می یام

همیشه عاجزه کلام

از گفتن معنی ناب

هیچ عاشقی عاشقی رو

یاد نگرفته از کتاب

 

در این که ابی توانایی اجرای همه نوع سبک آهنگ در سطح بالا را دارا می باشد همین بس که مردم هم با آهنگ هایش به رقص و پایکوبی می پردازند هم روحشان به اوج می رسد و هم گریه می کنند.

 

برای دیدن تو هدیه ای قابل ندارم

به غیر از قلب عاشق تحفه ای دیگر ندارم

برای پر کشیدن شوق پروازم تو هستی

تویی که با نگاهت در وجودم ریشه بستی

 

در محبوبیت ابی همین بس که امروز نام او بر دیوار های دور افتاده ترین شهرها و روستاهای ایران هم به چشم می خورد.

 

نه یک شب نه هر شب دلم بی قراره

می خواد مثل بارون بباره بباره

شب مرد تنها پر از یاد یاره

پر از گریه ی تلخ بی اختیاره

شب مرد تنها شب بی تو مردن

شب غربت و دل به مستی سپردن

 

نمی دونم شاید همه ی شما عزیزان از ابی خوشتون نیاد اما چون ابی محبوب ترین خواننده ی ایران حساب میشه پس مطمئن هستم خیلی از شما هم با من هم عقیده باشید که قدرت جادویی صدای ابی رو هیچ صدایی نداره. و البته که حتی مخالفان ابی هم نمی تونند این رو انکار کنند که صدای ابی بهترین صدایی است که ما تا امروز در موزیک کشورمون داشتیم. هرچند یادمون نره عقیده همه قابل احترام است. و این عقیده ی منه.

 

قصه ی عشقت باز تو صدامه

یه شب مستی باز سر رامه

یه نفس بیشتر فاصله مون نیست

چه تب و تابی باز تو شبامه

تو که مهتابی تو شب من

تو که آوازی رو لب من

اومدی موندی شکل دعا

توی هر یا رب  یا رب من

 

و این آهنگی که ابی رو بخاطر نخوندنش تو کنسرت دبی مورد بی مهری قرار دادند

 

با هر نگاه بر آسمان این خاک هزار بوسه می زنم

نفسم را از رود سپید و آسمان خزر

وخلیج همیشگی فارس می گیرم

من نگاهم

از تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی

نور می گیرد

من عشقم را در کوه گواتر

در سرخس و خرمشهر

به زبان مادری فریاد خواهم زد

تفنگ در دست و سرودم بر لب

همه ی ایران را می بوسم

من خورشید هزار پاره ی عشق را

بر خاک وطن می آویزم

ای وارثان پاکی

من آخرین نگاهم

بر آسمان آبی این خاک

و خلیج همیشگی فارس

فارس فارس

خواهد بود

 

اینم آهنگی که ابی هر بار تو کنسرت هاش میخونه تقدیم می کنه به خانم های گل ایرونی

 

خانم گل آی خانم گل

برام سخته تحمل

قدمات روی چشمام

بیا به این ور پل

از این گوشه ی دنیا

تا اون گوشه ی دنیا

چشام بسته برات پل

خانم گل آی خانم گل

از اون روز که جدایی

منو به گریه انداخت

برات بارون چشمام

پل رنگین کمون ساخت

به یادت که می افتم

می لرزه دل و دستم

هزار داد می زنم داد

هنوز عاشقت هستم

یه روز تو باغ پاییز

تو رو تکیده دیدم

زدی ریشه تو قلبم

تو رو به جون خریدم

من از خرابه ی دل

برات گل خونه ساختم

بهارو با تو دیدم

به بوی تو شناختم

بهار وقتی بهاره

که بوی تو رو داره

وگرنه مثل هر سال

خزون انتظاره

دلم امیدواره

اگرچه گله داره

که برگردی دوباره

روزارو می شماره

می دونم که تو امروز

پشیمون تری ازمن

بیا که دیره فردا

واسه به هم رسیدن

 

اینم آهنگی که من خودم خیلی بهش علاقه دارم مخصوصا اونجا که میگه شراب ناب شیراز

 

اگرچه جای دل دریای خون در سینه دارم

ولی در عشق تو دریایی از دل کم می یارم

اگرچه روبه رویی مثل آینه با من

ولی چشمام بسم نیست برای سیر دیدن

نه یک دل نه هزار دل

همه دل ها رو می خوام

که عاشق تو باشم

تویی عاشق تر از عشق

تویی شعر مجسم

تو باغ قصه از تو

سحر گل کرده شبنم

تو چشمام خواب مخمل

شراب ناب شیراز

هزار میخونه آواز

هزار و یک شب راز

می خوام تو رو ببینم

نه یک بار نه صد بار

به تعداد نفس هام

برای دیدن تو

نه یک چشم نه صد چشم

همه چشم ها رو میخوام

 

و یکی دیگر از ترانه های خاطره انگیزی که اردلان سرفراز ساخته و ابی عزیز با نهایت احساس اجرا کرده

 

دست تو یاس نوازش

در سحر گاه بهاری

ای همه آرامش از تو

در سرانگشتت چه داری

در کتاب قصه ی من

معنی هر دل سپردن

خود شکستن بود و مردن

در غم خود سوگواری

ای همدم ای مرهم

ای خط سرنوشتم

ای همدم ای مرهم

بی تو چه می نوشتم

 

من چه بودم نقش باطل

قایقی گم کرده ساحل

با هزاران زخم بر دل

از عزیزان یادگاری

بی نیاز از هر نیازی

بی خبر از حیله سازی

با گناه پاک بازی

باختم در هر قماری

ای همدم ای مرهم

ای خط سرنوشتم

ای همدم ای مرهم

بی تو چه می نوشتم

 

من چه بودم شعله ی درد

قصه ی خاکستر سرد

زخمی دنیای نامرد

قصه ی چشم انتظاری

با من ویرانه از درد

دست تو اما چه ها کرد

ای که با معنای دیگر

 عشق را آموزگاری

ای همدم ای مرهم

ای خط سرنوشتم

ای همدم ای مرهم

بی تو چه می نوشتم

 

من به کل عقیده دارم که هر کسی یه جور سلیقه داره و سلیقه های ما شاید با هم جور نباشن. و باید به عقاید یکدیگر احترام گذاشت. من خودم تقریبا همه نوع سبک موزیک گوش می دم و بیشتر بستگی به شرایط روحی من داره. اما در کل من با صدای ابی بیشتر از همه حال می کنم. در همینجا از کسانی که امکان داره سلیقه ای مخالف من داشته باشن پوزش می طلبم. به هر حال من در این قسمت تصمیم گرفتم در مورد خوانندگان و ملودی هایی بنویسم که به قلب من نفوذ کردند.

من این آهنگ ابی رو هم خیلی دوست دارم

 

از تو تا ویرونی من

از تو تا مرز شکستن

فاصله وا کردن در

فاجعه صدای بستن

برای ضیافت عشق

اگه شب شب غزل نیست

اگه نور آینه به آینه

اگه گل بغل بغل نیست

برای گلدون دستات

یه سبد رازقی دارم

بهترین قلبو تو دنیا

برای عاشقی دارم

 

اینم ترانه ای که ابی وصیت کرده  پس از مرگم بر سنگ قبرم بنویسید

 

امروز که محتاج توام جای تو خالی ست

فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست

در من نفسی نیست

نفسی نیست

در خانه کسی نیست

نکن امروز را فردا

بیا با ما که فردایی نمی ماند

که از تقدیر و فال ما در این دنیا

کسی چیزی نمی داند

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود

دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست

من در پی خویشم به تو بر می خورم اما

در تو شده ام گم به من دسترسی نیست

 

 

من از ترانه نفس نقس ابی هم خیلی خوشم می آد مخصوصا اینجا که یه نفس می خونه

 

می میرم از حسادت دلی که دلدار شماست

کاش می دونستم اون کیه که این روزا یار شماست

خوشا به حال اون کسی که توی رویای شماست

شما گناهی ندارین این روزگار بی وفاست

تو خلوت شبونه ام خالی فقط جای شماست

تو جام می تموم شب نقش دو چشمای شماست

 

خب اینم از آقای صدا ابی. ببخشید که خیلی طول کشید متوجه گذر زمان نشدم. آخه ابی و صدا و ترانه هاش خیلی به قلب من نفوذ کرده.

یکی دیگر از خوانندگانی که من خیلی او را دوست دارم و هماند آهنگ های ابی از آهنگ های او خاطره های زیادی دارم و در کل با او و صدا و ترانه هایش بزرگ شده ام کسی نیست جز یاور همیشه مومن داریوش

 

روزها فکر من این است و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

مانده ام سخت عجب کس چه سبب ساخت مرا

از چه بوده مراد وی از این ساختنم

آنچه از عالم بالا ست من آن می گویم

رخت بر بسته بر آنم که بدانجا فکنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آقا حامد که می گفتند از طرفداران ابی هم هستند سئوالاتی رو پرسیده بودند که در اینجا در حد چیزی که می دونم بهشون جواب می دم. البته سه تا سئوال بیشتر نبودن.

ایشون از من خواسته بودند که اجرای ابی رو در سال ۹۳ برای دانلود بزارم که متاسفانه نمی تونم. 

بعد ایشون سایتی رو می خواستند  در این مورد یعنی سال ۹۳ که ابی به عنوان مرد اول صدا در جهان انتخاب می شه. باید بهشون بگم تو سایت ای خارجی هست ولی یه سایت معتبر ایرانی هم است که ۵ خواننده برتر قرن ایران رو انتخاب کرده که عبارتند از هایده . داریوش . ابی . گوگوش . ستار. در این سایت در مورد هر خواننده اطلاعاتی رو نوشته البته فکر می کنم به انگلیسی نوشته چون سایت معتبریه و باید با زبان بین المللی نوشته بشه. در مورد ابی نوشته نشده در سال ۹۳ مقام اول صدا در جهان شده اما به صراحت نوشته شده ابی در مسابقات و فستیوال های جهانی زیادی موفق به کسب افتخار شده که بعد از این مطلب براتون میزارم. و منم اگه بدون شک اعلام می کنم بهترین و مهم ترین مقام ابی قهرمانی در فستیوال جهانی صدا بوده چون در آن زمان که البته بچه سال بودم و با خانواده تلوزیون می دیدیم در اخبار علمی و فرهنگی ساعت ۳۰ / ۱۹ شبکه دوم سیما بدون پخش تصویر یا عکسی تنها در طی یک جمله اعلام کرد که عین جمله این بود ابراهیم حامدی خواننده ی مبتزل ایرانی مقیم خارج از کشور در فستیوال جهانی صدا مقام اول را کسب کرد من فقط همین را شنیدم در ضمن یکی از دوستان هم روزنامه ای را در این ارتباط داشت و من هم پیشنهادی به شما می کنم که زنگ بزنید به تلوزیون ملی ایران یا تلوزیون طپش و یا تلوزیون جام جم اینترنشنال و آنجا سئوال خود را مطرح کنید لازم به ذکر می دانم من یک بار وقتی آقای ابی مهمان تلوزیون جاج جم اینرنشنال بودند این کار را انجام دادم . در مورد اینکه ابی با مایکل جکسون در یک فستیوال مسابقه می ده باید بگم من اطلاع دقیق ندارم اما من هم مثل بقیه شنیدم که مایکل جکسون با ابی مسابقه داده و ابی اول شده فقط شنیدم همین مطمئن نیستم. در مورد کنسرت ۶ ساعته ابی هم باید بگم در کنسرتی که ابی در سال ۱۹۸۵ در لوس آنجلس اجرا می کنه در سه زمان ۲ ساعته بر روی صحنه قرار می گیره که فاصله هر وقت ۲ ساعته ۳۰ دقیقه استراحت بوده و یا در کنسرت معروف سال ۹۴ به مدت ۴ ساعت برنامه داشته البته در سه زمان و استراحتی که بین اون داشته و می رفته مشروبی آبجویی می خورده.

دختر عمه من به همراه شوهرش در مانهایم آلمان زندگی می کنند. دو سال پیش کنسرتی متشکل از خوانندگان متعدد ایرانی در شهر کلن آلمان بر پا بوده و از آنجا که شهر کلن در فاصله ی نزدیک به مانهایم قرار دره آنها هم رفته بودند. کنسرت از ساعت ۹ شب شروع می شه و خوانندگان مختلف از جمله مهستی و دیگران بر روی صحنه قرار می گیرند و هر کدام ۴۵ دقیقه تا ۱ ساعت برنامه اجرا می کنند تا نوبت به ابی می رسد و ابی که ظاهرا حسابی هم خورده بوده از ساعت ۲ شب تا ۶ صبح به مدت ۴ ساعت به تنهایی برنامه اجرا می کند. در کنسرت های سال ۲۰۰۵ هم ابی با کنسرت ۲ ساعته رکورد دار است. اینم آدرس سایتی که گفته بودم :

 

http://et.sdsu.edu/horangi/horangifinalproject/ebispage.htm

 

 

 

 


 

 

 

 

 

خب اینم گذری کوتاه بر دو سال و نیم شب نیلوفری بود که برای من به پایان رسید و تنها کسی که میتواند برایش پایان نگرفته باشد و برای شما آن را ادامه دهد کسی نیست جز شررم.

شرر عزیزم بدان که چه بخواهم و چه نخواهم دوستت دارم برایت بهترینها را میخواهم و تو قسمتی از خاطرات زندگیم هستی که چنان نقش بسته که فراموشی ندارد.

سرافراز زیستن را در عبور ثانیه ها برایت از خدای یکتا خواستارم.

 

باد و بارون که تموم شد اون پرنده پر کشید

التماس و اشتیاق و ته چشم برج ندید

عمر بارون عمر خوشبختی برج کهنه بود

بعد از اون حتی تو خوابم اون پرنده رو ندید

ای پرنده ی من ای مسافر من

من همون پوسیده ی تنها نشینم

هجرت تو هرچی بود معراج تو بود

اما من اسیر مرداب زمینم

راز پرواز و فقط تو میدونی تو میدونستی

من نمیتونم برم تو میتونی تو میتونستی

 

 

 

خدا یار و نگهدارت شب نیلوفری

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 اسفند1386ساعت 4:12  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
سلام و درود بی پایان به همگی دوستان

تبریک تبریک تبریک

من که به خودم تبریک گفتم شما نمی خواهید دومین سالگرد شب نیلوفری رو به من تبریک بگید. منتظرما ...

به تو می رسم من از این شب نیلوفری

به تو می رسم من از این راه خاکستری

به تو که خاطره هامو به همیشه می بری

به تو پل می زنم از بهانه هامو از همه شبانه هامو

می رسم به تو دوباره

بوی عطر تو می دن ترانه هامو پر اسمت می شن عاشقانه هامو

می رسم به تو دوباره 

نیستی اما یادت اینجاست  وقت گل کردن رویاست

 

موضوعات شب نیلوفری :

۱.علمی ( علوم ورزشی " اصول مربی گری فوتبال )

۲.هنری ( ترانه " موسیقی + حمایت از ابی " سینما )

۳.اجتماعی و سیاسی

۴.نوشته های آزاد و شخصی

۵.رسیدگی به نظرات شما

بگو آره بگو نه

بگو نه به خط کشیدن رو پر پرواز رویا

بگو نه به سنگ پروندن به قناری به شقایق

به سیاه کردن آینه به قفس کردن مهتاب بگو نه

به سنگسار دو تا پروانه ی عاشق

رد شو از ترس و به سایه بگو نه

بگو نه که کوچه گل بارون شه

به سکوت و شب بگو نه

بگو نه که عاشقی آسون شه

بگو آره به ستاره

بزار از صدات یخ شب وا شه

به رهایی بگو آره

بگو آره که جهان زیبا شه

بگو آره به ترانه بگو آره به شکفتن

بگو نه به رمز و راز و به اشاره ها بگو نه

تو به این نو شدن از نو بگو آره بگو آره

به دوباره دل سپردن به دوباره ها بگو نه

رد شو از ترس و به سایه بگو نه

بگو نه که کوچه گل بارون شه

به سکوت و شب بگو نه

بگو نه که عاشقی آسون شه

بگو آره به ستاره

بزار از صدات یخ شب وا شه

به رهایی بگو آره

بگو آره که جهان زیبا شه

به رهایی بگو آره

بگو آره که جهان زیبا شه

و یک خبر دسته اول :

من به مدت یک سال میرم  یعنی وبلاگ تعطیل میشه  دلیلش هم فقط در پیش داشتن کنکور فوق لیسانس دانشگاههای سراسری " آزاد و پیام نور میباشد و نه چیز دیگه.

اما اوایل مهر ۸۷ و شاید هم اواخر شهریور ۸۷ با یک حال و هوای تازه من و احتمالا دوستانم در شب نیلوفری در خدمتتون هستیم. موضوعات وبلاگ رو یادتون باشه سال آینده با همین موضوعات و با کیفیت برتر بر میگردم یا بهتر بگم برمیگردیم.

پس مواظب خودتون باشید بای

چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره

کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 13:29  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است

بر این حرف بلندم نی گواه است                   " صائب تبریزی "

 

شعر و ترانه بازتاب هزار توی خم اندرخم اندیشه ی انسان هاست که چون سر بر دامان جویبار موسیقی گذارد. نیرویی شگرف یافته و توان آن را دارد که حصار دژ بهت و تنهایی آدمی را فرو ریزد و امواج حاصل از عواطف و تفکرات انسان ها را از دور دست های زمان و مکان با حس او در آمیزد و این هنگامه ی غریبی بشر امروزین کیمیای زیستن است.

واژه های مترنم قادرند قلب و روح انسان را از زنگار هراس جداماندگی از یکدیگر و از اصل خویشتن بزدایند و حافظه ی تضعیف شده اش را شفاف سازند و سر زندگی را بر او آشکار کنند تا بداند دیگران نیز چون او حس میکنند  رنج می برند  آرزو مندند  و چون خود او همراه و همدلی می جویند تا دریابند که خانه ی دوست ورای کهکشان ها نیست و آشیان دوست دل اوست.

راز ماندگاری سروده ها و ترانه هایی که بر زبان مردم جاری مانده و از یادها محو نمی شوند و گذر زمان غبار فراموشی بر آنها نمی نشاند نیز در پیوند تنگا تنگشان با احساسات ناب توده هاست و این که در حقیقت از زندگی همین مردم جان گرفته اند و از خون و دل آنان رنگ و بو یافته اند و حرف های فرو خورده ی آنان را فریاد کرده اند.

پس گرد آوری و تدوین چنین مجموعه ای به تعبیری گردن نهادن به گزینش مردم و پیروی از ذوق و پسند حداقل دو نسل پیاپی است که شاید یکی تجربه ی شور و جوانی طی شده را در آن جستجو می کند و دیگری شور جوانی خود را با آن تجربه می نماید.                   " مجید حمیدا "

متنی را که خواندید کوتاه کلامی بود از  مجید حمیدا  قبل از انتشار کتاب ترانه های ماندگار ستاره های سربی  ترانه های خوانده شده توسط ابی عزیز که گرد آوری و تدوین آن را برادرش حامد حمیدا انجام داده است. در کتاب ترانه های ماندگار شما می توانید ترانه های جاودانه ای از ترانه سرایان نامی کشورمان را ببینید. ترانه سرایانی چون : فرهنگ قاسمی . مسعود هوشمند . منصور تهرانی . مسعود امینی . عمرانی . زویا . اردلان سرفراز . شرمین شجره . ایرج جنتی عطایی . همایون هوشیار نژاد . فرهاد شیبانی . لقمان ادهمی . لیلا کسری . بیژن سمندر . سیاوش قمیشی . شهیار قنبری . مسعود فردمنش . عادل حسنی . شیرازی . ژاکلین . زری . پاکسیما . هما میرافشار . مینا اسدی و ح رهگذر.

به هر حال رمز موفقیت خواننده ای چون ابی در طول ۳۵ سال فعالیت هنری حرفه ای خود علاوه بر صدای تک و ملودی های بسیار زیبا که باز هم با آهنگ سازان و تنظیم کنندگان بنام بوده است همکاری با این ترانه سرایان بزرگ بوده است و هر خواننده ی دیگری که با این ترانه سرایان کار کرده است امروز در ردیف خواننده های همیشه ماندگار و جاودان به حساب می آید خوانندگانی چون داریوش و حتی گوگوش که البته گوگوش بیشتر با شهیار قنبری دوست دوران کودکی خود همکاری داشته است و البته هایده عزیز که امروز بعد از اینکه سالها از بین ما رفته است ما او را در بین خود می بینیم چون صدای او در بین ما است و این هم باز به خاطر صدای تک هایده و ملودی های زیبا و صد البته ترانه های خوب می باشد و اینجا بدین حقیقت ایمان پیدا می کنیم که تهنا صداست که می ماند.

شاید به خود بگویید اگر صدای هایده و ابی و داریوش نبود ترانه های ترانه سرایان بزرگ چون احمد شاملو . ایرج جنتی عطایی . اردلان سر فراز و شهیار قنبری هم امروز در بین ما نام جاودان و ماندگار را با خود یدک نمی کشید و من این را قبول دارم و اما به این اصل هم اعتقاد دارم که اگر ترانه ها خوب نباشد و صد در صد اگر ملودی ها سطح بالا نباشند خواننده به موفقیت نمی رسد. به عنوان مثال خوانندگان بزرگی چون ستار و عارف و ... که کم خوانندگانی هم نیستند در چند سال اخیر به موفقیتی دست پیدا نکردند و قافله ماندگاری را به خوانندگانی چون ابی و داریوش و معین واگذار کرده اند و از سوی دیگر هم نقش خواننده نقشی بزرگ و انکار ناپذیر دارد و اگر خواننده در ردیف خوانندگان درجه یک نباشد ترانه حتی اگر ترانه ی شهیار قنبری هم باشد نمی تواند در اذهان مردم باقی بماند به طور مثال ترانه ها ای که شهیار قنبری در چند سال اخیر برای مهرداد آسمانی ساخته است و مشاهده شد آن موفقیت را که ترانه های شهیار با صدای ابی و داریوش و گوگوش خوانده شد کسب نکرد. نه اینکه مهرداد خواننده بدی باشد یا ستار و عارف خوانندگان کمی باشند اما وسواس در انتخاب شعر و آهنگ باعث شده تا ابی و داریوش و هایده و گوگوش و معین در یک کلاس بالا تر قرار گیرند و البته صدای اینها چیز دیگری است.

در کل رمز بزرگ ترانه هایی که امروز سالها از عمر آنها می گذرد اما همچنان در اذهان مردم تازگی دارند سه چیز است. خواننده . آهنگ ساز و تنظیم کننده . ترانه سرا. اگر یکی از این موارد سطح بالا نباشد آن آهنگ یا ترانه در ردیف ترانه های ماندگار قرار نخواهد گرفت و البته سخت است بگوییم کدامیک سهم بیشتری دارا هستند.

اما مطلب امروز ما بیشتر در مورد ترانه بود و همانطور که گفته شد ترانه باید حرف مردم باشد حرف دل مردمی که  زدن آن حرف برایشان سخت و دشوار است و با شنیدن آن ترانه آرام می شوند و شاید هم با آن ترانه اشک بریزند اما بدون شک در این صورت هم تخلیه می شوند. حال می تواند خرف عاشقانه باشد یا حرفی توام با اعتراض.ترانه ای در اذهان مردم به ماندگار می ماند که این خصوصیات را دارا باشد. همچنین ترانه ماندگار می تواند خاطره های تلخ و شیرین گذشته را بخاطر بیاورد و البته خاطرات شیرین می توانند روزی به خاطراتی تبدیل شوند که اشک را با خود به همراه می آورند. و این تنها در صورتی است که آن ترانه با ملودی و صدا همراه باشد.

در پایان به صورت کوتاه توجه شما رو به نظر ابی در مورد ترانه های خودش جلب می کنم و اگه شما نیمی از آهنگاشو گوش داده باشید با او هم عقیده خواهید بود و رمز جاودانگی و ماندگاری کلام ابی را به وضوح می توان در این کوتاه سخن جستجو کرد :

" هنرمند هنرش و تاثرات ذهنی اش را از فرهنگ زمانه اش و مردم اش می گیرد. فرهنگ زاده ی کار و تلاش و رنج انسانی است. هنرمند زبان انتقال آن فرآورده های حضور انسان است. او امیال و آرزو و تمنا های مردمش را آینه در دست به جهان نشان می دهد تا سهمی از تلاش بی وقفه همگانی را برای ایجاد شرایط انسانی تر ادا کرده باشد. او در تلاش و ادای سهم از دیگران نیز می آموزد تا از خود و موقعیت ذهنی اش بگذرد و به شایستگی بیشتری برای انسانیت دست یابد.                                    هنرمند اگر انسانی بیندیشد از جغرافیای آب و خاک و وطن در می گذرد تا تمام جهان را وطن خویش بشناسد. تفاوت نگاه هنرمند و آنکه بر خاکی احساس مالکیت دارد در همین جاست. ایران زادگاه من است. خاکش را دوست دارم. دوست دارم  نه بخاطر زمین و آب و هوایش به خاطر مردم و فرهنگش  به خاطر حضور همیشه تحول پذیرش و باروری ذهن و زبان و اندیشه مردمانش و البته که بر این باور نیز هستم که هیچ آب و خاکی بی حضور انسان به پشیزی نمی ارزد.                                                   من نفس و احساسم با حضور تاریخی و فرهنگی و اجتماعی آن مردمی گره خورده که استبداد شاهی در تمام طول تاریخ بند از بندشان گسسته است  و لحظه ای از ستم کاری در حقشان  فرو گذار نکرده است. من درد و شادی و رنج و زیبایی شان را در طول بیش از سی سال فعالیت هنری ام فریاد کرده ام و با آن مردم هم آواز بوده ام و هم اکنون نیز هستم "                  " ابراهیم حامدی ملقب به ابی "

آری ای وطن پرستان در متن کوتاهی که به اختصار از گفته های ابی عزیز در بالا آورده شد به وضوح می توان محبوبیت یک هنرمند مردمی را مشاهده نمود که در اوج موفقیت و شهرت مردم کشور آریایی خود را فراموش نکرده است.ابی بر خلاف بسیاری دیگر از خوانندگان نه برای رژیم شاهنشاهی می خواند و نه برای رژیم جمهوری اسلامی. ابی فقط برای مردمش می خواند.

شکفته چون گل سرخ بر سینه های یاران

قلبی به شکل ایران عشقی به نام مردم

و اوج محبوبیت ابی را در سال ۱۹۹۳ و در فستیوال جهانی صدا که ابی به عنوان مرد اول صدا در جهان شناخته می شود و لقب آقای صدا از همون سال به ابی از سوی آهنگ سازان ایرانی تعلق می گیرد مشاهده می شود. آری خواننده ای که به عنوان بهترین خواننده جهان شناخته می شود اما خودش را گم نمی کند و وقتی برای گرفتن جایزه بر روی سن قرار می گیرد اعلام میکند " من فرزند فقر ملت ایران هستم که از دل مردم شرقی ایران آمده ام " و من و ما به ابی افتخار میکنیم خیاط زاده ای که هیچ گاه خودش را از مردم جدا نکرد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------

توسعه براي تمرين براي اجراي ورزش ( گلف )

هر وقت که ما براي آموزش يک مهارت جديد اقدام مي کنيم بايد اول آن فردا ر از کد و ديت هايش آگاه کنيم . بعد از آن ، اين محدوديت ها ر به طور ناآگاهانه تصحيح مي کنيم و بعد از تصحيح محدوديت ها، هوشيارانه تلاش مي کنيم براي اجراي برنامه صحيح محرک يا (جنبش زا ) در مغز را بنابران بازيکن مي تواند به طور ناآگاهانه آن را به ياد آورد .

عمل ضربه زدن به يک توپ به طور صحيح و هماهنگ بسيار سخت است، همانطور که هر کدام از ما که اين بازي را امتحان کرده ايم مي دانيم.

مشکل اين است که بازيکن نمي تواند بفهمد که چگونه روي توپ ضربه بزند . اگر او حس نکرد که چگونه به يک توپ درست ضربه بزند ، استفاده از حرکات تصوير کاربردي زير ، به هر حال مي تواند به آموزش يک بازيکن کمک کند که چگونه يک ضربه سخت گلف مفيد به نظر مي رسد .

 

بررسي کاربردي گلف

قبل از شروع يک برنامه ، بازيکن در معرض تست معيار تندرستي قرار گيرد . همراه با تعدادي فعاليت هاي مخصوص گلف .

حرکت يا فعاليت عملي که در زير آمد ، اطلاعات ارزشمندي را درباره عدم توازن در داخل بدن فراهم مي کند . بوسيله نشان دادن محدوديت هاي کارکردي و ساختاري .

تمرين هاي ديگر مخصوص گلف ، نقطه ضعف هاي هماهنگي و توازن را نشان مي دهند .

شروع حالت

لوله را به يک در ، هم سطح ساق پا بچسبانيد بازيکن کمر را دور شانه چپ در جهت عقربه هاي ساعت مي چرخاند، تا زماني که لوله يک بار به دور بدن بپيچد .

بازيکن فرض مي کند موضع گف را .

دسته طناب ممکن است به طوري تنظيم شود که لوله بطور مستقيم بر روي بدن تکيه داده نشود . وقتي که بازيکن موضع گلف را فرض کرد آماده انجام تمرين اس . 
 

حرکت

بازيکن از محل بسته شده لوله دور مي ايستد تا يک کشش عملي در لوله ايجاد کند . سپس وضعيت برخورد را فرض مي کند و دست به سينه مي شود ، به طوري که دستها روي سينه استراحت مي کنند .

لوله بايد تکيه داده شود ، به طوري که از فصل ران چپ جدا شود . بين مواضع ساعت 7 و 8 يعني در موضع برخورد مستقيم و جلو مانند اينکه ساعت 12 است .

لوله ايجاد مقاوم مي کند که به ساخت ماهيچه ها کمک مي کند . در اين اثنا کشيدگي بوجود آمده در لوله کمک مي کند که بازيکن به طرف جلو کشيده شود . و در اين حال وزن از پاي عقبي به پاي جلويي منتقل مي شود . اگر بازيکن پاي جلويي را تقويت نکند ، لوله او را به جلو مي کشد و شکل ، حرکت کشويي به خود مي گيرد . که در ميان گلف بازان تفريحي ، رايج است .

موضع نهايي

بازيکن به موضع شروع بر مي گردد براي تغيير درجه سطحي يا کار در بخشهاي انفرادي کشش را در لوله تنظيم کنيد يا مجبور کردن بازيکن به حرکت دورتر يا نزديک تر به نقطه ديگري .

من به زمين يک ميخ چادر کوبيدم و لوله را به آن مي بندم اگر شما اين کار را انجام دهيد ، به هر حال بايد در دو گروه کار کنيد . بعد از هرضربه گلف، فردي که برنامه را کنترل مي کند ، بايد مطمئن شود که ميخ چادر هنوز در زمين محکم است .

کارکردن با يک هم تيمي گلف باز ، مي تواند هر پنج تجزيه کننده هاي حسي را فعال کند و به کمک گيرد . و هم تيمي را کمک کند به آماده کردن واکنش شنوايي .

چشم ها به طرز خودکار کار مي کنند ، سيستم راهرو مانند يا تعادل احساس يک ضربه خوب و ساده را تجزيه مي کنند .

تجزيه کننده لمسي راضي و قانع مي شوند زيرا گلف باز احساس مي کند که لوله در نواحي صحيح جاي مي گيرد . اگر او به درستي چرخش شانه را انجام دهد . نهايتاً بدن الان مي داند که زدن يک ضربه گلف خوب چگونه به نظر مي رسد .

تمارين گلف

مشکل است که محدوديت هاي يک گلف باز را بدون گسترش رسم يک برنامه فردي تغيير داد . با اين همه ما مي توانيم بسياري از عيوب و نقاط ضعفي را که منجر به يک گلف ناهماهنگ مي شود را شناسايي کنيم.

اين چيزها شامل هماهنگي ضعيف ، چرخش نادرست ، ضعف بخش ماهيچه اي عضلخ ران ،که باعث سر خوردن در هر دو مسير توازن و تعادل ضعيف مي شود .

نهايتاً طرف راست گلف باز راست اغلب ، اغلب کوتاه و قوي خواهد شد و طرف چپ بلند  ضعيف مي شود اين اتفاق تاثير عکس در گلف بازهاي چپ دست دارد .

کانون توجه ابتدايي رسم يک برنامه ، بايد براي تصحيح عدم توازن باشد که بوسيله طبيعت اين ورزش ايجاد شده .

گرچه ممکن نيست که چهار تمرين را انتخاب کرد که به ويژگي نوسان هر گلف باز ربط داشته باشد .

تمارين زير ، عادي ترين محدوديت ها را عنوان مي کند ، دو يا سه ست ، 8 تا 10 بار تکرار براي هر تمرين اجرا کنيد .

جدايي بالاتنه ـ عضله ران

هدف:براي­جدا کردن عضله ران از بالاتنه در هنگام زدن ضربه گلف.

مهارت قابل استفاده

قدرت و انعطاف پذيري در بالا تنه و هماهنگي با قسمت هاي بالايي و پائيني بدن .

روش

1ـ بازيکن در برابر آينه موضع گلف را به خود مي گيرد و دستها را روي سينه قرار مي دهد .

2ـ تکيه دادن بر روي عضله ران ، خم شدن پشت ، Loady

با استفاده از اين حرکت بازيکن پائين تنه را از بالا تنه جدا مي کند و اين چيزي است که در ضربه گلف ايجاد جدايي مي کند . حرکت نبايد درد آور باشد . براي کاهش استرس ، بازيکن بايد در حالت راست باقي بماند .

3ـ بازيکن به موضع شروع بر مي گردد .

نکات کليدي

بازيکن بايد تا نقطه ي پيش برود که يک کشش سبک را احساس کند بهتر آن است که تمرين را جلوي آينه انجام دهد . زيرا باعث مي شود که واکنش سريع و آني شود .

نوسان ( تغيير)

با احساس فشار در پاي پشتي ، بازيکن ممکن است بخواهد که طرز ايستادن را تغيير دهد ، با گذاشتن پاي راست در عقب براي گلف بازان راست دست انجام صحيح اين کار به بازيکن اجازه مي دهد که فشار بيشتري را در سمت راست حس کند .

جدايي و اتصال بالاتنه ـ عضله ران

هدف : براي جدا کردن عضله از بالاتنه و براي احساس انتقال وزن به سمت جلو . 
 

مهارت قابل استفاده

دوران  تغيير اوزان

روش1ـ بازيکن در برابر آينه طرز ايستادن گلف را به خود
 مي گيرد و دستها را روي سينه قرار مي دهد .

2ـ بازيکن حرکت را انجام مي دهد که در قسمت جدايي (بالاتنه ، عضله ران ) شرح داده شد . ولي حرکت را ا انتقال از پاي عقب به پاي عقب به پاي جلو به پايان مي رساند و مفصل ران را به سمت هدف متمرکز مي کند .

بازيکن عضله ران را مي چرخاند نه پشت را . اين عمل يادآوري حرکتي را مي کند که بازيکن نياز دارد به طور مستقيم ضربه گلف را دوباره تکرار و توليد کند .

3ـ جلوي بدن به هدف مشرف است . با وزي که به پاي چپ منتقل مي شود ، پنجه هاي پاي راست بر روي زمين تکيه گاه اصلي را فراه مي کند .

نکات کليدي

بازيکن بايد با توجه به محدوديت هاي بدن تغيير کند . به طوري که بدن کشش زيادي پيدا نکند . حرکت هدفمند با گستره محدود حرکت، واکنش دهني را فراهم خواهد کرد که حرکت به سوي يک دامنه وسيع تر واکنشي را فراهم مي کند که ممکن است سخت تر بتوان آن را کشف کرد. همان اندازه که قدرت و انعطاف پذيري بدن .

نوسان ( تغيير )

تغييرات مانند مورد جدايي ( بالاتنه ـ مفصل ران ) است .

لوله عضله مبعده و عضله مقربه

هدف : براي تقويت تعادل يک پايي و گسترش قدرت هر دو عضله مبعده و مقربه .

باسن

مهارت­هاي­قابل­استفاده: قدرت، انعطاف پذيري ، تعادل و حالت بدن

روش : 1ـ لوله را به در متصل کنيد ( بچسبانيد ) و دور کمر يک کمربند قرار دهيد .

2ـ بازيکن از ديوار فاصله مي گيرد تا در لوله ايجاد کشيدگي نمايد.

3ـ او پاي بيروني را از زمين بلند مي کند و تلاش مي کند تا روي پاي داخلي تعادل خود را حفظ کند . اين کار بخش دروني پا را کش مي دهد .

4ـ بازيکن پاي داخلي را از روي زمين بلند مي کند و تلاش مي کند تا وزنش را روي پاي بيرون نگه دارد . اين عمل ماهيچه هاي بيروني پا را به کار مي اندازد و کش مي دهد .

5ـ بازيکن به حالت شروع ( اوليه ) باز مي گردد به طوري که لوله حداقل کشش را ارائه مي دهد و او قادر به متعادل کردن هر دو پا بر روي زمين مي شود .

نکته کليدي

وقتي که پا دورتر ا اتصال لوله به کار انداخته مي شود ، توازن مفيد و مناسب ، سخت به دست مي آيد مخصوصاً وقتي که پا قوي و سنگين باشد .

بازيکن ممکن است مجبور شود که اول کمي حرکت کند .

نوسان

اگر تحرک با لوله خيلي مشکل مي باشد ، بازيکن مي تواند کار ديگري را شروع کند .

به سادگي با چشمان باز در جلو آينه مي ايستد و با چشمان بسته راه مي رود . وقتي که بازيکن قادر به انجام اين کار راي 10 ثانيه باشد . او مي تواند به بيرون در برود و دوباره اين برگشت را به اجرا در آورد .

چرخش کششي دو پا

هدف : براي تقويت انعطاف پذيري سمت راست بدن و دور مفصل ران براي گلف بازان راست دست براي گلف بازان چپ دست ، سمت مخالف بدن را تماماً با اين دستور العمل ها جايگزين کنيد .

مهارت قابل استفاده

1ـ بازيکن بر روي سمت چپ بدن بر روي زمين دراز مي کند در حالي که زانوهايش را به طرف سينه مي کشد .

2ـ او شانه راست را به عقب به طرف زمين مي چرخاند در حالي که هنوز زانوها را نگه داشته ، آرنج راست نزديک بدن باقي مي ماند .

3ـ بازوي چپ روي زانوي چپ قرار مي گيرد به طري که زانوها به زمين نزديک نگه داشته شوند . زماني که بازيکن شانه راست را به طرف زمين مي چرخاند 

نکات کليدي

بازيکن بايد فقط تا نقطه اي بپيچد که در آن سمت کشيدگي کمي را حس کند.

بازيکن بايد به نفس کشيدن ادامه دهد و نبايد بدن را زياد و بيش از حد کشش دهد . انعطاف پذير نگه داشتن مفصل ران  بالاتنه و قوي نگه داشتن ماهيچه هاي شکمي به گف بدون درد کمک مي کند و آنرا تضميمن مي کند .

نوسان

اگر بازيکن قادر به نشستن بر روي زمين نباشد مي تواند تلاش کند تا اين کار را در يک حالت نشسته انجام دهد .


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مرداد1386ساعت 21:0  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
با سلامی دوباره

با آغاز سالی که نزدیک به ۴ ماه از اون می گذره قصد داشتم فصل دوم وبلاگ رو آغاز کنم. اما مشکلاتی بوجود آمد تا نتوانم این کار رو انجام بدم و حتی تصمیم به تعطیل کردن وبلاگ گرفتم. ولی من از این تصمیم منصرف شدم و از امروز فصل دوم رو شروع می کنم.و دیگه در مورد این فصل نو صحبت نمی کنم و ترجیح می دم عمل کنم.

 هرچند با تاخیر که از این بابت متاسفم اما اجازه می خوام درگذشت بانوی آواز ایران خانم مهستی رو به دخترشون سحر و همه ی مردم ایران بویژه جامعه ی هنر و موسیقی تسلیت بگم.به هر حال مهستی یکی بود و دیگر نیست اما تنها صداست که می ماند. به زودی مطلب جامع و کاملی از مهستی براتون می زارم تو وبلاگ. مهستی عزیز هیچ وقت فراموشت نمی کنیم.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خسرو گلسرخی : ترانه سرای بزرگ و مرد بزرگ

با خسرو گلسرخی در اوایل سالهای ۴۰ بود که آشنا شدم. به معرفی دوست مشترکمان ناصر اویسی. در آن سال مجموعه نقاشیهای معاصر ایران را چاپ می کردم که دفتر اول آن نقاشیهای ناصر اویسی را در بر می گرفت. نام سهراب سپهری  اردشیر محصص  بهمن محصص و دیگران هم قرار بود بدنبال دفتر اول بیاید و آن مجموعه پا بگیرد ( کّ جز دفتر اول با مقدمه ای از نجف دریا بندری و نادر نادرپور و دفتر بعدی از کارهای اردشیر محصص دفترهای دیگر بر زمین ماند ). با ناصر اویسی بود که در هیات تحریریه کیهان با خسرو گلسرخی آشنا شدم. خیلی زود ذهن هایمان با هم آشنا شد و از آنجا که فهمید من دفتر بررسی کتاب را می گردانم به خواهش من نقدی بر کتاب های اردشیر محصص نوشت و آنرا به من داد. روی کاغذ های کاهی روزنامه ها. آن نقد که چاپ شد قرار شد مقالات دیگری برای بررسی کتاب بنویسد که من به آکسفورد رفتم و تا چند سال او را ندیدم. بعد که به ایران آمدم یکروز غروب او را در مروارید دیدم. داشت کتاب می خرید. روبوسی و احوال پرسی و حرف هایی از این در و آن در. در فاصله این چند سال خود را در زمینه ی شعر و نقد شعر تثبیت کرده بود و من این را از راه نوشته هایش دنبال کرده بودم. سخت به ناظم حکمت دل بسته بود و در همان دیدار از ترجمه شعرهای ناظم حکمت برایم حرف زد و گفت اگر مایل باشم ترجمه آن اشعار را برای چاپ در مجموعه ی دفترهای شعر انتشارات مروارید در اختیارم خواهد گذاشت. از سهمی که انتشارات مروارید در چاپ دفترهای شعر امروز نصیب داشت اطلاع داشت و می دانست که آن دفترها زیر نظر من چاپ می شود و خیلی هم مرا در این کار تشویق می کرد. با آنکه چند بار دیگر هم خسرو گلسرخی را دیدم و چند بار سراغ اشعار ناظم حکمت را از او گرفتم اما آن اشعار بدست من نرسید و باز من ایران را ترک کردم و در استرالیا بودم که شنیدم او را گرفته اند. به جرم چاپ چند شعر که بعدها آن را چسباندند به توطئه اقدامات علیه مقامات و آن رسوایی بزرگی که داغ ننگ آن برای همیشه بر پیشانی آن رژیم طاغوتی تا قیامت بر جای خواهد ماند و گریستم آن شبی که خبر شهید شدن او و دانشیان را در جلوی جوخه اعدام در روزنامه ها خواندم.                                           خسرو گلسرخی را رژیم برای اتهامی که دروغ بود و جرمی که مرتکب نشده بود تیرباران کرد و آن دلاور را از ما گرفت. اما فریاد او که فریاد خلق بود و شعر او که فریاد های یگانگی ما بود بر بستر ما آرامید و بر زمان جاری ماند تا که ما امروز بتوانیم دوست بداریم یاران را

باید که یاران

دوست بداریم یاران را

در هر سپیده ی البرز نزدیک تر شویم

اینان هراسشان ز یگانگی ما است

----------------------------------------

تا دو سمت رود بدانند

که آتش

همیشه نمی خوابد به زیر خاکستر

-----------------------------------------                                      مجید روشنگر ( اسفند ۱۳۵۷ )

بخشی را که مطالعه فرمودید قسمتی از مقدمه کتاب برگزیده اشعار خسرو گلسرخی به کوشش مجید روشنگر بود که از دیده گذشت. بدون شک در تاریخ شعر و ترانه ی سرزمین متمدن و فرهنگی ایران ترانه سرایان و شاعران بزرگی بوده اند که علاوه بر رعایت نکات فنی و ادبی دین خود را به مردم و سرزمین آریایی خود ادا کرده اند. آری عزیزان ترانه سرا یا شاعر خوب و مردمی علاوه بر اینکه دارای سواد ادبی و همچنین ذوق و سلیقه و نو آوری باشد باید با زمانه خود پیش رود. حرکت ترانه سرا با زمانه خویش بدین معناست که مشکلات و دغدغه ها و حتی شادی های مردمش را تصویر کند. ترانه سرا با دارا بودن این خصوصیات می تواند خود را در بین مردم جا کند. اکثر مردم که سواد ادبی ندارند تا بدنبال شعرها و قطعه های ادبی باشند. من و مردمم کسی را دوست داریم که هدفش از شعر گفتن ما بوده ایم و اگر ما نبوده ایم خودش بوده است و از آنجا که دغدغه ها و حرف های او با ما یکی ست ما با او و شعر هایش زندگی میکنیم.

بله مسلما شاعر یا ترانه سرایی امروز موفق است که هم از نظر فنی کار خود را بلد باشد و هم فریاد در گلو خفه شده مردم باشد و هر دوی این موارد در جای خود مهم است و این دو در کنار هم یک ترانه سرا یا شاعر را در ردیف ماندگار ها قرار می دهد به عنوان نمونه می توان به کسانی چون شاملو . جنتی عطایی . اردلان سرفراز . شهیار قنبری و از قدیمی تر ها حمید مصدق را نام برد که اگر اهورا مزدا یاریم دهد وظیفه خود می دانم مردم سرزمین جاویدم را با این بزرگان که به گردن خلق ایران حق دارند در آینده آشنا تر کنم.

اما از میان همه و همه یکی را بزرگ تر میدانم و بزرگ تر میدانند و او کسی نیست چون کسی که اردلان سرفراز ترانه شقایق را در باب او ساخت ( تقدیم به شقایق پرپر شده خسروگلسرخی ) و بعد ها داریوش اقبالی خواننده همیشه در یادها این ترانه را در غم عشق از دست داده خود به زیبایی و با تمام وجود اجرا کرد.

و او کسی نیست چون خسرو گلسرخی

من خودم تمام کتاب های او را می خوانم ( به این نکته هم اشاره کنم من شعر و ترانه زیاد میخونم اما شعر نمی گم اصلا بلد هم نیستم که بگم چون وقتی شعر ها و ترانه های شاعران و ترانه سرایان خوب کشورمون رو می خونم این اجازه رو به خودم نمی دم آخه تمام حرف ها و تمام احساسم رو در اشعار و ترانه های افراد مورد علاقه ام جستجو میکنم ). و در میان تمام شاعران و ترانه سرایان خسرو گلسرخی را از همه بیشتر دوست دارم و احترام ویژه ای برای او قائل هستم. او یک آریایی وطن پرست بود که خاکش را نه بخاطر خاکش بلکه به خاطر فرهنگ و تمدن و مردمش دوست داشت و به آن عشق می ورزید. او هم می توانست چون دیگران آرام بنشیند و زندگی راحتی را دنبال کند اما شعار او این بود :

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم

موجیم که آسودگی ما عدم ماست

بله او مبارزه کرد به قیمت جان خویش برای مردم و خلق خویش. و برای همین است که من برای او سر تعظیم فرود می آورم و این وظیفه هر ایرانی است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

افسوس که راه خسرو گلسرخی هیچ گاه ادامه نیافت و به مقصد نرسید

و ای شما که راه او را به نام خود کردید و در میانه راه تغییر مسیر دادید

شرم بر شما باد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وصیت نامه خسرو گلسرخی :

من یک فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیزی دیگر نیست. من خونم را به توده های گرسنه و پا برهنه ایران تقدیم میکنم و شما آقایان فاشیست ها که فرزندان ایران را بدون هیچ گونه مدرکی به قتل گاه می فرستید ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صد ها فدائی بر می خیزد و روزی قلب همه شما را خواهد شکافت.                                                                                                           و ضمنا یک عدد حلقه پلاتین ( طلا سفید ) و مبلغ یک هزار و دویست ریال وجه نقد به خانواده ام یا زنم بدهند.

خون ما پیرهن کارگران

خون ما پیرهن دهقانان

خون ما پیرهن سربازان

خون ما پرچم خاک ماست                                   شاعر و نویسنده خلق ایران : خسرو گلسرخی

-----------------------------------------------------------------------

و در پایان شعری از خسرو گلسرخی که یکی از اشعار دوست داشتنی و مورد علاقه شخص من هم میباشد.

ابریشم سیاه دو چشمت :

پریشان کن

اینک هجوم فاصله ها را

ای آمده ز عمق فراموشی

در من عقاب منقلبی هست

هرگز ز خستگی نرانده سخن

هرگز نگفته  آری

از من مخواه فرود آیم

بگذار

روی زردی بابک را

هرگز بیاد نیارند

در انزوا چه کسی خواب آفتاب دید

تا من به انتظار بمانم

کنار دریچه

و در خیال بال کبوتر

سقوط کنم میان سیاهی

تنهایی عظیم نشسته برابرم

اینک

کجای جهان حرف می زنی

آیا همین آفتاب خسته ی شهرم

اجاق تو را

گرم می کند

با هر اشاره ی دستت

دریا میان رگم خواب می رود

ای مخملی که سرو

گلبوته های حرف تو را سبز میکند

از پله ها بیا

میان نیزه های نور سپیده

دریاوار

نگاه منقلبت را

ویران کن میانه ی دشت

دشتی که گونه های سوخته اش

چهره ی من است

که گیسوان به دست باد سپرده دنیا

میان چشم تو خفته است

ابریشم سیاه دو چشمت

یاد آور شبی زمستانی هست

من بی ردا

بدون وحشت دشنه

شادمانه خواب می رفتم

ابریشم سیاه دو چشمت

خانه ی من است

آن خانه ای

که در آن خواب می روم

و میمیرم

:::: روحش شاد و یادش گرامی ::::

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

توسعه برای تمرین برای اجرای ورزش ( گلف )

 

تاريخ نشان داده كه گلف بازان معمولاً مايل نيستند كه زمان طولاني را براي تقويت بازي خود صرف كنند . ولي نسبت به ورزشهايي مثل فوتبال ـ بسكتبال و بيس بال نقش سلامتي در گلف تحول بافته و اهميت آن بيشتر شده ، با وجود بازيكن هاي جوان تر و ورزشگارتر كه به بازي مشغولند .

سلامتي تنها يك مزيت نيست بلكه لازم براي يك رقابت سطح بالاست .

نياز به نيرو در گلف منحصر به فرد است . يك بازيكن بايد يك توپ را 300 يارد پرتاب كند با يك ضربه ( 27432 سانتي متر )

و جريان هوا را به وسيله يك ضربه 65 ياردي به فضاي سبز دنبال كند .

گلف به نسبت ورزشهاي ديگر احتياج به رشد فيزيكي بيشتري دارد . تراز اول مقدار نيرويي كه مفصل ران ايجاد مي كند مي تواند برابري كند با مفصل ران يك پرتاب كننده گلف باز هم مانند غواص يا يك ژيمناست احتياج به يك بالا تنه قوي و مؤثر دارد براي اينكه ستون فقرات را محافظت كند و بازوها بايد تركيب يكساني از استحكام و نرمي باشد .

براي اجرا شدن يك ضربه گلف ، هماهنگي ، استحكام و جنبش فراوان لازم است . چهارجزء مهم و اساسي در ضربه گلف : 1ـ نيروي عضلاني 2ـ انعطاف پذيري 3ـ نوازن فعال وضعي 4ـ هماهنگي بخش بخش

به هر حال شايد مهمترين عامل يادگيري محرك است تحقيقات نشان داده است كه بازده محرك تحت تاثير ورودي حسي راهنمايي مي شود به جز در موارد حركات پرتابي ( بالستيك ) مانند پويدن ـ مشت زدن ـ پرتاب كردن و تاب دادن يك چوب گلف اين حركات مختصر همه با هيچ نمي تواند متكي بر سرعت سيستم حسي باشد در طول يك مدت كوتاه براي اجراي آنها .

آموزش بدن براي حركت بوسيله عوامل نيازمند يك پرتاب گر ( يا ژيمناست تراز اول ) يا ( دريافت كننده NFL ) سخت و مشكل است .

گلف بازها نيازمند هستند كه يك انفجار ايجاد كنند . مثل آنچه كه ايجاد شده بوسيله يك NFL كه تلاش مي كند شكل ها را بشكند .

گلف بازها از قسمت مياني بدن توقع دارند که يک اهرم سخت و انعطاف ناپذير باشد براي انتقال نيروها و همچنين براي افزايش پيچيدگي بدن به هنگام زدن ضربه ، و همچنين گلف بازها بايد به بازوها اجازه دهند تا مانند رشته هاي اسپاگتي آويزان شوند . يک لحظه از ( جک نيکولاس ) قرض مي گيريم :

لي تروند ؛ نشان مي دهد که بازوها بايد از بدن آويزان شوند . مثل اينکه شما به توپ گلف اجازه مي داديد که از دهان شما بيرون بغلتند و مستقيماً در دستان کاسه مانند شما فرود آيند .

دادن عواملي چون : عدم توازن ساختاري و کارکردي ، نوسان داشتن در خارج بدن و نداشتن اينکه يک ضربه عالي چه احساسي دارد ، همه اينها غالباً گلف بازها را به تلاش مجبور مي کند ا مهارتهاي خود را بوسيله آزمايش و خطا تقويت کنند .

بر طبق تحقيقات ، تجزيه کننده هاي حسي به 5 گروه تقسيم مي شوند:

1ـ تحريک شده در اثر تحريکات دروني با آگاهي و حرکت بدن

2 لمس کننده يا حس لامسه

3ـ سيستم راهرو مانند يا تعادل يا موازنه

4ـ چشمي يا بصري

5ـ صوتي يا شنوايي

ادامه دارد ...

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

من رفتم ولی هستم . یعنی فعلا که هستم .ازهمتون که تو این مدت با نظراتون منو شرمنده کردید متشکرم.منو از نظرات خودتون بهره مند کنید.قول هایی که دادم یادم نرفته.منتظر مطالبم از داود مقامی  مهستی و آلبوم های ستاره های سربی و شب نیلوفری باشید.منتظرم باشید خیلی زود برمی گردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 12:35  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
سلام بر همگی

ببخشید یه مدت نبودم در گیر امتحانات پایان ترم بودم. ولی با انجام کارهای شخصی و مربوط به زندگی خصوصی و همچنین با ترتیب دادن به برنامه های کاری  درسی و علمی  ورزشی  و تفریحی از این به بعد هفته ای یک بار آپ می کنم و به تمام نظرات رسیدگی خواهد شد تا مثل گذشته شب نیلوفری یکی از پر بیننده ترین وبلاگ های بلاگفا باشد.

در ضمن هنوز در فکر گسترش و گروهی کردن شب نیلوفری هستم چون معتقدم کار گروهی سرعت و کیفیت را بالا می برد. بعد از اینکه نتونستم با دوست خوبم خانم فریبا شش بلوکی به توافق برسم بدنبال همکاران خوبی با بار فنی بالا در موضوع های تخصصی خودشان می گردم و البته در این راستا هرگز عجله نخواهم کرد تا گزینه یا گزینه های مورد نظر را به خوبی انتخاب کنم.

خب همانطور که گفتم از امروز هفته ای یک بار آپ می کنم. از این به بعد هر هفته سه شنبه ها منتظرم باشید. خوانندگان و همراهان همیشگی شب نیلوفری می تونند هر هفته سه شنبه ها بیان و به وبلاگ خودشون سر بزنن. و در هر آپ سعی خواهد شد تا علاوه بر درج مطلب یا مطالب جدید به تمامی نظرات و خواسته ها هم رسیدگی شود.

در ضمن در آینده ای نه چندان دور انجمن خوانندگان شب نیلوفری هم راه اندازی خواهد شد. به امید اینکه همچون گذشته شب نیلوفری در ردیف پر بیننده ترین وبلاگ های بلاگفا باشد. و وبلاگی داشته باشیم قوی و با کیفیت بالا و نیز سرعت بالا در به جامه عمل پوشاندن نظرات دوستان بیننده و با پیشرفت روز افزون.                  

مدیریت وبلاگ شب نیلوفری

 

زمزمه های بیدار :

 

آنچه در این سالها عیان است نوعی هارمونی در بلوغی ست که گویی ترانه سرا و آهنگساز و خواننده با هم به آن رسیدند. پختگی و کمالی که نقطه ی آغازینش از لحاظ کار موفق گروهی و تیمی به برنامه های موسیقی رادیو در اوایل دهه ی سی و تیم های هنری " گل ها " باز می گردد اما روند تکوینی اش زمان های بسیار دورتر را شامل می شود. به مثل و در باب اندیشه وری ترانه اگرچه " عارف قزوینی " احیاگر ثبت شده در تاریخ موسیقی ماست اما در حقیقت آغاز گر اصلی مردم کوچه و بازار بوده اند که سازنده و خواننده ی "حراره" ها و "ضربی" ها و دیگر اقسام موسیقی با کلام ایرانی محسوب می شوند. واین دقیقا همان اندیشمندی ای ست که در دهه ی پنجاه به خلق " ترانه ی مکتوب " انجامید.

از بدویت تا بلوغ ترانه راه دور و درازی به طول تاریخ هنر این سرزمین طی شده است و " ایرج جنتی عطایی " از پیشروان طراز اول دوران بلوغ ترانه ی ایران است. ترانه ای که به مدد اندیشه و استفاده از ظرفیت های موسیقایی کلمات بی ساز و صدا هم ترانه است و خواندنی و صاحب هویتی مستقل از شعر.

در این واقعیت شکی نیست که ترانه با همراهی موسیقی شکل نهایی و کامل خود را پیدا می کند اما ترانه ی " جنتی عطایی " به دلایل بسیار اعم از فنی و حسی و در مجموع به خاطر تسلط وی بر ادبیات کلاسیک و استفاده ی مطلوب وی از شگردهای شاعرانه و " ترانه ساز " و بهره مندی از ذوق سرشار و قوه ی دریافت هنری بی واسطه اش پدید آورنده ی موسیقی " درونی و مکتوبی " ست که به نوعی استقلال ترانه از موسیقی " بیرونی " انجامیده است چرا که پیشتر بسیاری از آنچه که با نام ترانه در یادها باقی می ماند آهنگ است تا کلام.

در این ترانه ها کلام شخصیتی مستقل ندارد و بدون آهنگ جایگاهی برای ماندگاری در ذهن و یاد مخاطب نمی یابد در حالیکه کمتر ترانه ای از " جنتی " می توان یافت که بی یادآوری آهنگ بر انگیزاننده ی ذوق مخاطب اهل نباشد.

ادامه دارد ...

 

چه کسی مسئول است ... ما کجا زندگی می کنیم

چندی پیش در اخبار بیست و سی شبکه دو از درون یک بسته از پفک های چی توز با نام چی توز موتوری یک موش مرده در آورده شد ( با ذکر این جمله که پفک خوش مزه است اما نه این طوری ). این مسئله گذشت تا این که بعد از یک ماه همین اخبار بیست و سی برای تهیه گزارش به کارخانه ی چی توز رفت و در کمال تعجب و تاسف و حتی تمسخر مشاهده شد در بین انبوه پفک ها ی این شرکت که هنوز بسته بندی نشده اند حضرات موش در حال وول خوردن می باشند.

از پخش گزارش دوم هم نزدیک به یک ماه می گذرد و مسئولین ( اصلا مشخص نیست مسئول چه کسی است ) به روی مبارک هم نیاورده اند و پفک های چی توز همچون گذشته در فروشگاه ها به فروش می رسند. واقعا ما در کجا زندگی می کنیم چرا کسی به فکر نیست. واقعا نمی دانم چه بگویم ...

 

سهل انگاری و بی مسئولیتی تا کجا

استقلال تیم محبوب پایتخت و از پر افتخار ترین تیم های ایران و آسیا با هواداران بی شمارش لیگ قهرمانان آسیا را از دست داد. چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در تاریخی معین قرار بوده است تیمهای شرکت کننده در جام باشگاه های آسیا لیست خود را به کنفدراسیون فوتبال آسیا اعلام کنند اما مسئولین استقلال در این تاریخ تازه لیست را به کنفدراسیون پست می کنند آن هم با پست معمولی. اما ظاهرا مسئولین استقلال در عصر ارتباطات با واژه های فاکس و ایمیل هم بیگانه هستند. حالا چرا پست معمولی . یک پشت گوش انداختن ساده

یک تیم یک سال زحمت می کشد تا قهرمان شود و در آسیا شرکت کند. جواب هواداران را چه کسی می دهد. به هر حال مشکلی است که بوجود آمده و امیدواریم برطرف شود ( ظرف دو سه روز آینده مشخص می شود ) اما در هر صورت چیزی از بی مسئولیتی و سهل انگاری مسئولین باشگاه کم نمی شود و باید توضیح دهند هرچند مسئله کاملا شفاف است.

این را هم اضافه کنم که رسانه ها به امیر قلعه نوعی رئیس سازمان فوتبال استقلال هشدار داده بودند و ایشان گفته بود که نهایتا یک جریمه ی ساده است و مشکلی ندارد ( عجب ) و در آخر نظر شخصی خودم را بگویم که استقلال نیاز به یک مدیرعامل بزرگ دارد نه...

 

 

من رو از نظرات خودتون بهره مند کنید. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 اسفند1385ساعت 18:5  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 

زمزمه های بیدار  ( قسمت چهارم )

" میون این همه کوچه که به هم پیوسته

کوچه ی قدیمی ما کوچه ی بن بسته

دیوار کاهگلی یه باغ خشک

که پر از شعرای یادگاریه

مونده بین ما و اون رود بزرگ

که همیشه مثل بودن جاریه

صدای رود بزرگ همیشه تو گوش ماست

این صدا لالایی خواب خوب بچه هاست

کوچه اما هر چی هست  کوچه ی خاطره هاست

اگه تشنه ست اگه خشک مال ماست کوچه ی ماست "

 

ارائه و ثبت این واقعیت جدید از " کوچه " یا " خانه " آشنازدایی در ژانری است که مخاطبش به تصاویر شایع  فراگیر و اغلب دستمالی شده عادت کرده است و به راحتی با تصاویر و تعابیر جدید از موضوعات شناخته شده و قدیمی کنار نمی آید ضمن اینکه چون شعر و ترانه از دو ژانر متفاوتند آشنازدایی در آنها یکسان نیست  یعنی نمی توان در برابر مخاطب ترانه از سمبل " کوچه " یا " خانه " اراده ی معنای دلخواه کرد و گوش و ذهن او را به یک باره با مفهومی مطلقا نو و دیگر شده مواجه ساخت. 

وجه شبه یا پلی که رابط بین مخاطب و مفهوم جدید " کوچه " یا " خانه " است دیگر وجه شبه صرفا شاعرانه ای که اغلب محتاج تفسیر و تبیین است نبوده و این وجه شبه ترانه است . ترانه ای که هنری مردمی است و هویت بینا متنی آن که محوریت آوایی ترانه را یادآور می شود ترانه سرا را از اندیشه ورزی محض باز می دارد.

سخن از سال های طلایی دهه ی چهل و پنجاه بود. نقش این دوران در رشد و تحول و شکوفایی هنرهایی چون نقاشی  سینما  رمان  شعر و موسیقی غیر قابل انکار است . در دهه ی پنجاه ترانه با گذر از دوره ی گذار ( سالهای دهه ی سی و اوایل دهه ی چهل ) به ساختاری محکم و مشخص رسیده است. در این سالها هارمونی نوین واژه ها و نت ها کاملا محسوس و به واقع چشمگیر است .

واژه ها و نت ها نیز چون حلقه های تازه یافته ی خالقان آهنگ و ترانه و صدا یکدیگر را یافته اند و در تلفیق زیبایشان به دروازه ی ماندگاری رسیده اند. ترانه سرا  آهنگ ساز و خواننده سه ضلع یک مثلث اند و تیم های هنری شکل گرفته اند : "منفرد زاده " شهیار " فرهاد " بیات " جنتی " اقبالی " شماعی زاده " سرفراز " آتشین " واروژان " ستار " ابی " زلاند " داریوش " ستار پور و . . . تیم های نوپا و در عین حال قدرتمند ترانه ی این دوره به ویژه سال های پنجاه تا پنجاه و هفت اند. مثلث های طلایی در روزگار طلایی موسیقی پاپ.

ادامه دارد ...

    ------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در ضمن در گذشت ناصرعبداللهی رو با نهایت تاثر و افسوس به خانواده ایشان  جامعه ی هنر و موسیقی و مردم ایران تسلیت می گویم. همین و فقط افسوس.

در ضمن سر قولم هستم و به زودی از داوود مقامی براتون می زارم. منتها بزارین زمزمه های بیدار تموم بشه بعد. من رفتم ولی هستم  موفق باشین ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 دی1385ساعت 20:37  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
سلام به همگی

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

از این که به وبلاگ من سر می زنید و به من لطف دارید ممنون

خدمت آقا رضا هم باید عرض کنم من خودم آهنگ های تک نفره ابی رو در کنسرت سال ۱۹۹۰ ندارم و از طریق تلوزیون و در شبکه ی دیدار موفق به مشاهده ی اجرای ابی شدم. خیلی دوست داشتم بتونم برای دانلود بزارم اما نمی تونم  حداقل فعلا نمی تونم باید منو ببخشید.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زمزمه های بیدار ( قسمت سوم )

از جنبه ی تاریخ موسیقی "جنتی عطایی" و همراهانش در درخشان ترین دوره ی حیات موسیقی نوین ایران به شکوفایی رسیدند. دوره ای که به خودی خود و تنها به لحاظ شرایط اجتماعی-سیاسی و یا اقتصادی نمی توانست دوره ای درخشان نام بگیرد و این "جنتی عطایی"  واروژان"  شهیار"  منفردزاده" سرفراز"  بیات" و صاحبان چند صدای خاص بودند که شخصیت موسیقی دهه ی پنجاه را تعالی بخشیدند.

اما نمی توان نادیده گرفت شرایط اجتماعی-سیاسی و اقتصادی آن روزگار را که موجد گونه ای کمال ـ طلبی و پیشرو اندیشی در ساخت هنر و به ویژه موسیقی شده بود و البته در شکل گیری گروه های ظاهرا بی نام و نشان و در حقیقت بنام موسیقی هم تاثیر به سزایی داشت.

در اینجا نکته ی مهم تاثیر این شرایط اجتماعی-سیاسی بر اندیشه و بیان سه ترانه سرای شاخص دهه ی پنجاه یعنی "ایرج جنتی عطایی"  شهیار قنبری" و "اردلان سرفراز" است. آن زمان ترانه در بندهای خواسته و نا خواسته آن گونه که همواره بوده است نبود. فشار و ارعاب و تهدید بود اما عجیب اینکه با همین شرایط و در همین زمان ترانه هایی چون " خونه " بن بست " بوی گندم " و " شقایق " خلق و اجرا می شوند.

ترانه هایی که در ادبیات آهنگین ما از معترضانه ترین آثار به شمار می آیند و در عین حال از ورطه ی شعار نیز به دورند. شعور شاعرانه ی این ترانه سرایان و در این مبحث " جنتی عطایی " به هنرمندی بر کلام و موضوع شعار گونه هم خلعت ترانه می پوشد. استفاده ی درست و هنرمندانه ی او از شگردها و فنون شعر نو و کلاسیک چون براعت استهلال  تمثیل  کهن الگو  استعاره و ... برای بیان نارضایتی و اندوه پنهان جامعه ای که وی نا خودآگاه شعور ناطق ایشان است شعارهای روزمره و تکراری و خنثی را به نوعی هنرمندانه و شکلی فاخر حیات و حرکتی نو می بخشد.

خونه این خونه ی ویرون    واسه من هزار تا خاطره داره

خونه این خونه ی تاریک    چه روزایی رو به یادم میاره

اون روزا یادم نمیره           دیوار خونه پر از پنجره بود

تا افق همسایه ی ما       دریا بود ستاره بود منظره بود

خونه خونه جای بازی      برای آفتاب و آب بود

پر نور واسه بیداری         پر سایه واسه خواب بود

ادامه دارد ...

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

در ضمن از اینکه نتونستم بیام و در گذشت " بابک بیات " آهنگساز نامی  بزرگ و جاودانه هنر را به جامعه ی هنر بویژه موسیقی تسلیت بگم باید معذرت بخوام.

" بابک بیات " هیچ وقت فراموشت نخواهیم کرد. روحش شاد و یادش گرامی.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

منتظر نظراتون هستم.   فعلا بای

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 17:29  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
با سلامی دوباره به همه ی یاران  دوستان و حتی مغرضان

--------------------------------------------------------------------

ببخشید که نبودم واقعا گرفتار بودم و برنامه هام حسابی به هم ریخته بود. اما یه قولی می تونم به خودم وشما بدم و اونم اینکه با تنظیم برنامه ها م بویژه برنامه های درسی و ورزشی و تفریخی و در کنار اون کاری بتونم مرتب آپ کنم و این کار رو خواهم کرد.

از همه ی دوستان و همراهان همیشگی که تو این مدت به وبلاگ شب نیلوفری سر زدند نهایت تشکر رو ابراز می کنم.

------------------------------------------------------------------------------

اولا باید بگم در فرصتی نزدیک به همه ی نظرات رسیدگی کامل خواهد شد و به آنچه درخواست داده بودید ترتیب عمل داده می شو د.

------------------------------------------------------------------------------

بعد در مورد آلبوم حسرت پرواز : دیدید که این آلبوم با گذشت زمان خودشو نشون داد و همچون دیگر آلبوم های ابی خصوصیاتی از ماندگاری را نشان می دهد. من همون اول هم گفتم که این آلبوم زمان می خواد تا جا بیفتد و خب این زمان برای آلبوم جدید ابی که همه ی آلبوم هاش جاودانه شده طبیعی به نظر میرسید. خب مردم همیشه از ابی بهترین ها رو شنیدن و انتظار بهترین رو دارن.

------------------------------------------------------------------------------

در مورد نظر سروش در وبلاگ : جناب سروش شما گفتی چطور جرات می کنی بگی گوگوش از کنسرت ابی و کامران و هومن ترسیده. اولا این موضوع مربوط میشه به ژانویه سال ۲۰۰۶ که رو به پایان است و نزدیک به یک سال از این ماجرا می گذرد. عزیزم ماجرا از این قرار بود که ابی و کامران و هومن طبق قرار داد با کمپانی کنسرتو پروداکشن در تالار باشکوه ونیشن لاس وگاس کنسرت داشتند و دقیقا در همان شب گوگوش و مهرداد آسمانی هم در یکی دیگر از تالار های لاس وگاس برنامه داشتند. وخب بدلیل مسائلی که بین خانم گوگوش و آقای ابی پیش آمده بود و همه ی ما می دانیم از همان اول این دو کنسرت همزمان بسیار حساس شد. خب چند شب مانده به برنامه ابی در تلوزیون جام جم اینترنشنال اعلام کرد بلیط ها تمام شده و لطفا مراجعه نکنید . دقیقا همزمان با صحبت های ابی مهرداد آسمانی در تلوزیون پن صحبت می کرد و بدلیل عدم فروش بلیط های کنسرتشان به صورت کامل اشاره به توطئه علیه خودش و خانم گوگوش میکرد که خب مسخره به نظر می رسید و گوگوش هم در صحبتی تلفنی با همین شبکه از طرفدارانش خواهش کرد همین حالا گوشی تلفن رو بردارن و بلیط رزرو کنند این دقیقا عین صحبت خانم گوگوش بود.

به هر حال این یک حقیقت بود که من خودم دیدم و شنیدم .

البته هم خانم گوگوش و هم آقای ابی از هنرمندان محبوب و اسطوره ای ایران هستند و طرفداران خاص خود را دارند و برای شخص بنده هم قابل احترام هستند.

------------------------------------------------------------------------------

از وبلاگ ماجراهای من و محمد هم به خاطر دعوت از من برای جشن تولد تشکر می کنم و باید منو ببخشن که نتونستم بیام. با این که دیر شده بهتون تبریک می گم صد سال به این سالها / بازم ببخشید

------------------------------------------------------------------------------

در مورد نظر هادی : ایشان معتقد بودند که داریوش و ستار و ابی و گوگوش خواننده نیستند و فقط اندی خواننده هست و اینها انگشت کوچیکه اندی هم نیستند و از صدای اندی قشنگ تر در دنیا وجود ندارد

من چون وقت جواب دادن به این نظرات ---- را ندارم و می دانم شما خوانندگان وبلاگ از شعور بالایی برخوردار هستید اینو واگذار می کنم به خودتون . به نظر شما این آقا حیوونکی راست می گه ؟

------------------------------------------------------------------------------

جناب آلکس از داوود مقامی ( یکی از خوانندگان مورد علاقه ی خودم ) در فرصتی نزدیک براتون می زارم . فقط باید مطلب خوبی جمع کنم.

-------------------------------------------------------------------------------

در مورد نظر داریوش : اگر من چرند می نویسم تو چرا چرند میخونی . آخه بار اول هم نیست که وبلاگ منو میخونی . مگه بیکاری چرند های منو میخونی.

-------------------------------------------------------------------------------

و اینکه از همه شما که به وبلاگ لطف داشتید ممنونم

------------------------------------------------------------------------------

ضمنا برنامه ام را طوری تنظیم کردم که هفته ای یکبار و در روزهای مشخص یکشنبه آپ کنم .

پس هر هفته یکشنبه ها آپ می کنم .

آپ بعدی هفته ی آینده با بخش سوم زمزمه های بیدار

------------------------------------------------------------پس فعلا بای----

 

رد شو از ترس و به سایه بگو نه

بگو نه که کوچه گلبارون شه

به سکوت و شب بگو نه بگو نه 

 که عاشقی آسون شه

بگو آره به ستاره

بزار از صدات یخ شب واشه

به رهایی بگو آره بگو آره

که جهان زیبا شه

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آذر1385ساعت 17:13  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
با این که " جنتی عطایی " آغاز گر این راه نیست - که هنر غالبا تکوینی است تا تاسیسی - اما بی شک از معماران اصلی این بنا بوده است . پیش تر فرخی یزدی و میرزاده ی عشقی در عرصه ی شعر و عارف قزوینی که می گفت " روزی که من ترانه و سرود وطنی و ملی ساختم ... " در حوزه ی  ترانه احیاگر تعهد و اندیشمندی اجتماعی ترانه ای بودند که بعدها با " جنتی " و همراهانش نوین شد . ترانه ای که جایزه ی ادبی " فروغ فرخ زاد " را به خاطر کوشش های بی دریغ در راه فزونی فکر و توسعه ی فرهنگ از طریق موسیقی نصیب ترانه سرا کرد و این شاعرانگی ترانه های " جنتی عطایی " ست که زمینه ساز حضور پر رنگ اندیشه  در آثار اوست . شاعرانگی آرمان گرا و پویا .

طرح  قدرتمندانه و غیر منتظره ترانه های " جنتی عطایی " همواره نگین درخشان آثار اوست. " جنتی عطایی " اگرچه ترانه سرایی فرمالیست است اما این تفکر پنهان و آشکار در بند بند " زمزمه ها "ست که شاخص ترانه سرایی اوست. بخوانید ترانه های درخشانی چون " خونه " بن بست " جنگل " خاکستری " و " پوست شیر " را که از نظر فرم بدیلشان کمیاب و از نظر " طرح " تقریبا نایاب است . در ترانه ی " خاکستری " با آهنگ و تنظیمی زیبا از " بابک بیات " و " محمد اوشال " و صدای آشنای " ابی " شاخص ترین وجه ترانه مضمون آن است که اگرچه حکایت مکرر شاعران هزارسال ادب فارسی ست اما برای نخستین بار در نوع ادبی ترانه ذهن شنونده را به چالش می کشد :

" روح بزرگوار من دلگیرم از حجاب تو

شکل کدوم حقیقته چهره ی بی نقاب تو

وقتی تن حقیرمو به مسلخ تو می برم

مغلوب قلب من نشو ستیزه کن با پیکرم

اسم منو از من بگیر تشنه ی معنی منم

سنگین بار تن برام ببین چه خسته می شکنم "

چنان که آمد این تازگی مضمون و تبلور تفکر در ترانه منحصر به " اجتماعی-سیاسی " و یا عارفانه سروده های " جنتی عطایی " نیست و در عاشقانه هایش هم نمودی چشمگیر دارد همانند این ترانه که با صدای داریوش می شناسید :

تو غربتی که سرده تمام روز و شب هاش

غریبه از من و ما عشق من عاشقم باش

عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم

با غربت من بساز تا با خودم بسازم

تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی                                                

ایرج جنتی عطایی

کهنه حدیث عشقو تفسیر تازه کردی

گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن

از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن

قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن

از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن

چگونه است که در این ترانه اثری از ابتذال رایج در عاشقانه سرایی دیروز و امروز نمی توان یافت و کاراکتر ترانه همان عاشق ذلیل و لابه گری نیست که حضور عاجزش در ترانه فقط توجیه " من " تکراری عاشق در مقابل " توی مبتذل معشوق " است ؟ دوستت دارم های معمول چه شده اند ؟ التماس های مکرر کجا رفته اند ؟

در " زمزمه ها " ما با ترانه سرای شاعر روبه روییم . ترانه سرایی که در عین وفاداری به سنت های شعری بدون برجسته نمایی در وزن و قافیه و تشبیه و استعاره  بخشی از شعریت ترانه هایش را با همین ابزار و سنت های شعر کلاسیک به ظهور می رساند او کاملا به این نکته واقف است که فرم به تنهایی هیچ امتیازی برای ترانه ی عامه ( پاپ ) نخواهد داشت و این عمق و صداقت کلام اوست که ترانه اش را به خاطر می سپارد :

" ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار

خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن در یار

چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب

چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن

.......

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 19:55  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 

سلام

سلام بر همه ی دوستانی که تو این مدت به  وبلاگ من سر زدند و منو حسابی شرمنده کردند  از این که تو این دو ماه نتونستم بیام و آپ کنم منو ببخشید به خدا خیلی گرفتار بودم و حتی وقت سر خاراندن هم نداشتم  از یک طرف امتحانات پایان ترم و از طرف دیگر اسباب کشی خانواده همسرم و انجام کارهای مقدماتی مراسم عقد و جشن نامزدی و همچنین امور کاری و در کنار اون فعالیت های ورزشی همگی دست به دست هم داد تا نتونم آپ کنم اما از امروز امیدوارم مرتب بیام آخه مطلبم ادامه داره  البته باید بگم مطلبمون  چون من تصمیم گرفتم یک بحثی رو آغاز کنم و شما دوستان و خوانندگان خوب وبلاگ شب نیلوفری رو هم در اون شرکت بدم و ببینیم به کجا می رسیم به هرحال فکر می کنم این جوری بهتر باشه همگی از علم و اطلاعات و نقطه نظرات هم استفاده می کنیم تا به پیشرفت و تعالی دست پیدا کنیم. پس با اجازتون من مطلب رو شروع می کنم و امیدوارم شما منو در ادامه یاری کنید نقطه نظرات خود را در بخش نظرات وبلاگ بفرمایید و من در پست بعدی از اون ها استفاده می کنم.

------------------------------------------------------------------------------------------

زمزمه های بیدار

شاید باربد و نکیسا از خوش اقبال ترین چهره های ادبیات آهنگین ایران باشند که بی اندک آثاری از ماندگاران این حیطه به شمار می آیند. هنرمندانی اسطوره ای - تاریخی که تا این زبان گوینده ای داشته باشد و آوایی از آن مترنم شود " ذکر جمیل " شان به بزرگی دهان به دهان در گردش است گو این که نه خود باشند نه آثارشان.

زمزمه های یک شب سی ساله برهانی روشن بر حیات ارزنده ی هنرمندی است که بر ترانه ی نوین ایران کسوتی اجتماعی- انسانی پوشاند. ایرج جنتی عطایی نامی است بلند و متین در تاریخ ترانه سرایی ایران . ترانه سرایی آگاه که در اندیشه وری ترانه ی امروز نقشی انکار ناشدنی دارد.

بررسی و درک و دریافت کامل و شامل جنبه های گوناگون ترانه های ایرج جنتی عطایی در مجالی کوتاه میسر نخواهد بود ضمن اینکه بضاعت اندک نگارنده نیز خود حدی است در این میان . اما " به قدر تشنگی " هم که در پیدا و نهان  " زمزمه ها " دقیق شویم از معرفت ترانه ی " جنتی عطایی " بهره ی کافی برده ایم .

مهمترین ویژگی ترانه ی " جنتی عطایی " اندیشمندی است. ترانه ی او ترانه ی تفکر است . ترانه ای که در حیطه ی خاطرات هم  از چیستی و چرایی خود می پرسد و از تکیه گاه ها و منابع اندیشگی اش می گوید و این گذشته از ترانه های اجتماعی - سیاسی ترانه سرا در عاشقانه هایش نیز دیده می شود...

ادامه دارد ...

اینم دو دوست و یار همیشگی که کار های مشترکشان از به یاد ماندنی ترین آثار موسیقی ایران به شما می آیند : ایرج جنتی و ابراهیم حامدی ملقب به ابی دو اسطوره ترانه و موسیقی ایران

ابی و ایرج جنتی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مرداد1385ساعت 21:26  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
مصاحبه با کوروش يغمايی

بر گرفته از نشريه چلچراغ

 

  

 کوروش یغمایی

 


-  تعريف شما از پاپ ؟

-- پاپ يعني مردم پسند , هر چيزي که براي عامه مردم وجه ملي داشته باشه اما ما به غير از مردم پسند بودن بايد استانداردهاي ديگه اي هم به آن اضافه کنيم.

 

- استانداردهايي که شما از اون صحبت ميکنيد چيه؟

-- اگر استانداردهاي بين المللي را نپذيريم اتفاقي نمي افتد اما باعث ميشود مورد مضحکه قرار بگيريم به عنوان مثال ملودي آهنگ غير از داشتن استاندارد جهاني بايد معرف فرهنگ کشور خودمان هم باشد و ارکستراسيون و تنظيم , علاوه بر داشتن استانداردهاي جهاني معرف فرهنگمان باشد و سازهاي متداول مثل درام , گيتار باس , کيبورد , گيتار آکورد حتماً درترکيب بندي ساز بندي وجود داشته باشد . البته ارکستراسيون پاپ منحصراً به سازهاي فوق محدود نيمشود شعر در موسيقي پاپ بايد مردمي و عامه پسند باشد . شعرهاي ساده با طرح موضوعات روزمره ... و در آخر خواننده که بايد به غير از داشتن استاندارد هاي خوانندگي مثل ريتم و سلفژ وتجربه حتي المقدور با يک ساز آشنايي دا شته باشد و در نوع خوانندگي قواعد و فرمهاي متداول در موسيقي جهاني را رعايت کند.

- اشاره کرديد ملوديها بايد
ايراني و استاندارد هاي بين المللي داشته باشد يعني آميزه اي از موسيقي شرق و غرب؟


-- ما کارهاي غربي را بايد بگيريم و با فرهنگ و ملودي شرقي تلفيق کنيم يعني تکنيک غرب را در خدمت موسيقي ايراني يعني آواهاي شرقي قرار دهيم , اين کار به دست تنظيم کننده ها انجام ميگيرد , اگر استانداردها را داشته باشند ! اما ما متاسفانه تنظيم کننده و اهنگسازي که بتواند اين کار را انجام دهد نداريم!!!

 

-  يعني از نظر شما هيچ کدام از کارهاي ايراني که تا بحال گوش کرده ايد خوب نبوده اند؟

--  من فکر ميکنم موزيسين هاي خوب و با استعداد هم داريم!

اول از همه به شما بگويم که من به خودي خود هرگز پاپ ايراني گوش نميدهم چون جز لطمه و مسموميت ذهني موسيقي و گوش اثر ديگري ندارد و در ضمن من فکر ميکنم که بيشترشان فقط احساس دارند شما معتقدقد فلان نوازنده خوب است , آخر اورا با چه کسي مقايسه ميکنيد؟

 آيا هيچکدام از نوازنده ها و آهنگسازان و تنظيم کننده هايمان را ميشود با غربي ها مقايسه کرد؟

جاي بسي تاسف است که بعضي ها در جاي آهنگسازان و تنظيم کنندگان قرار گرفته اند , البته بگويم اين وضعيت قبل از انقلاب هم بود تا جايي که استاد صبا هم کنار کشيدند و استعفا دادند.

 

- اينطور که شما ميگوييد همه را بايد کنار بگذاريم!!!

-- ببينيد من با کسي دشمني ندارم , دلم براي فرهنگ موسيقي کشور ميسوزد اگر هر بلايي سر موسيقي سنتي بياوريم به کسي مر بوط نيست چون اين موسيقي متعلق به ماست!!!
اما زماني که موسيقي غربي را از آنها ميگيريم نميتوانيم همه چيزش را تغيير دهيم.


- اگر در بين اين همه آ لبوم پاپ که وجود دارد هيچ کد ام خوب نيست پس چرا اينقدر مخاطب دارد؟

-- اولا که مخاطبها آگاهي ندارند و دليل آن اينست که خيلي ها که بايد به مردم آگاهي ميدادند اين کار را نکردند چون اين بازار تعطيل ميشد و پول کمتري به جيب ميزدند و ثانيا اشکال از خود مخاطبان است من واقعاً سوالم اينست که جوانها چرا اين موسيقي را گوش ميدهند ؟ مگر چه چيزي برايشان دارد ؟ چه به آموخته هايشان اضافه ميکند ؟ به غير از اينست که يکي دو هفته گوش ميدهند بعد کنارش مي اندازند؟

- موسيقي ايراني در چه جايگاهي است؟

-- اين موسيقي هيچ ارزشي ندارد و در هيچ طبقه بندي و تقسيم بندي بين المللي نمي گنجد . چون سبکي ندارد . وقتي موسيقي ترکي استانبولي به عنوان پاپ ايراني از تلويزيون پخش ميشود چه بايد گفت؟؟؟ فاجعه است !! کجاي دنيا اين کار را ميکنند؟

 

- و حرف آخر؟

 

--  به جوانها توصيه ميکنم که اين کارهاي مبتذل را نخرند چون هيچ تفاوتي برايشان ندارد . اگر اين بازار از بين برود آنها هم ميروند سر کار اصليشان!
از جوانها ميخواهم آگاهانه عمل کنند وبه خاطر سلامت گوش و ذهنيت موسيقي , که بخشي از ساختار شخصيتي هر فرد را به خود اختصاص ميدهد و به ويژه براي حفظ هويت ملي از خريد موسيقي پاپ مبتذل خودداري کنند و پول خود را بي جهت به جيب دلالان و شيادان که لطمات جبران ناپذيري به فرهنگ اين کشور زده اند نريزند.

 

 ---------------------------------------------------------------------------------------------

 

به زودی از داوود مقامی هم براتون می زارم.

 

من به فکر خستگی های پر پرنده هام

تو بزن تبر بزن

من به فکر غربت مسافر هام

آخرین ضربه رو محکم تر بزن

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 20:32  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
سلام به همگیابی

اول از هر چیز باید از وبلاگ ابی لاورز ( وبلاگ رسمی طرفداران ابی ) تشکر کنم . این وبلاگ رو می تونید در پیوندهای وبلاگ من ببینید . مطمئن باشید از این که دقایقی رو هم مهمان آنها باشید ضرر نمی کنید

یکی از دوستان به نام امین از یکی از همین وبلاگ های بلاگفا به وبلاگ من ( شب نیلوفری ) سر زدند و کامنتی رو گزاشتند . ایشون در نظر خودشون مطالبی رو عنوان کردند که لازم دانستم به طور صریح به اون اشاره کنم . در همین راستا جوابیه ای رو تنظیم کردم که می زارم بخونید. لذا ابتدا متن کامنت دوست خوبمون امین آقا رو می زارم بخونید :

نويسنده: امين سه شنبه 8 فروردين1385 ساعت: 1:17
با سلام خدمت شما دوست عزيز . وبلاگتون رو خوندم و استفاده بردم . هر چند با برخي مطالب ابي نوازتان موافق نبودم . در اين نكته حرفي ندارم كه گستره صدايي ابي و قدرت صداي وي گسترده مي باشد اما فاكتورهاي ديگري نيز در دلنشين بودن صدا موثرند . به عكس شما من عقيده دارم صداي بيس پر قدرت به همراه مقداري خش ، ناب ترين و دلنشين ترين صدا است . به نظر من صداي تنور آن قدر هم صداي ناب به شمار نمي رود به عنوان شاهد سري به كلاس هاي سلفژ در همين شيراز بزنيد و ببينيد كه چه تعداد از شركت كنندگان در گروه باس قرار گرفته اند و چه تعداد در تنور . هميشه در كر چهار صدايي صداي باس كمترين كانديدا را به دليل سختي اجرا به خود اختصاص مي دهد . نوشته بوديد كه مسلما در اضافه كردن پيش درامد به تعدادي ترانه و يا تغييراتي در تنظيم آن ابي صاحب نظر بوده در صورتي كه تا آن جا كه من اطلاع دارم و به گفته فريد زلاند (پس از دعواي راه من ) ابي حتي درمورد لحن خواندن هم پيرو آهنگ ساز بوده . ضمنا نوشته بوديد صداي ابي از ديافراگم در مي آيد . شايد اگر ابي همواره ايستاده مي خواند اين حرف قابل قبول به نظر برسد اما زماني كه در كنسرت بارها دولا و راست مي شود چطور مي تواند صدا را از ديافراگم به لرزش در بياورد و نه از حنجره ؟ هر چند اين مطالب از احترام من نسبت به ابي و بار علمي مطالب شما نمي كاهد . و باز هر چند آن افتضاح دبي و آن ترانه اي كه خوانده نشد هنوز در يادها مانده است .
 

------------------------------------------------------------------------------------------

و حالا جوابیه وبلاگ شب نیلوفری :

سلام منون که به من سر زدی دوست عزیز
اما نکته ای رو باید بگم البته قصد ندارم عقیده خودم رو به کس دیگری تحمیل کنم
اینکه شما می گویید دلنشین ترین صدا چه صدایی است غلط است زیرا از نگاه و سلیقه هر شخص دلنشین ترین صدا متفاوت است. شما می گویید صدای تنور آنقدر هم ناب نیست و تعداد کسانی که در گروه باس قرار گرفته اند بیشتر است. باید خدمتتان عرض کنم اگر به همین کلاس های سلفژ که خودتان گفتید بروید و از یک استاد بپرسید به شما خواهد گفت ناب ترین و کمیاب ترین صدا تنور است. البته این فرمایش شما که می گویید تعداد کسانی که در گروه باس قرار گرفته اند بیشتر از نفرات گروه تنور می باشد کاملا متین و درست  اما جهت اطلاع جنابعالی باید بگم این هم بر می گردد به کمیاب بودن صدای تنور و صد البته همه نمی توانند صدای تنور داشته باشند . در گروه کر هم با توجه به زیاد بودن صداها اگر از یک استاد بپرسید و البته اگر موسیقی کار کرده باشید یا مقدار ناچیزی بدانید به خوبی متوجه هستید که اجرای تنور در گروه کر دشوار تر است. و اگر در مورد ابی و صاحب نظر بودن ایشان در مورد ترانه و آهنگ ها به صحبت های فرید زلاند توجه کنید به معنای واقعی بی انصافی به خرج داده اید زیرا همه می دانند بر سر قضیه آهنگ راه من که از یک آهنگ معروف یونانی گرفته شده است میانه ی ابی با فرید زلاند شکر آب شد . فرید زلاند یکی از آهنگسازان بزرگ ایران است اما کلاهبرداری او در این قضیه مشخص است. او پول ساخت آهنگ را از ابی گرفت اما چون ابی پول را در عالم رفاقت دیرینه اش بدون دریافت مدرک به او داد آهنگ را به ابی نداد و هفت سال بعد در قبال گرفتن پول دیگری و این بار از داریوش آهنگ را به داریوش داد و انصافا داریوش هم چون ابی آهنگ را زیبا اجرا کرد و البته که شهیار قنبری هم در این ماجرا نقش داشت. چرا به صحبت های دیگران در مورد صاحب نظر بودن ابی در مورد ترانه ها و ملودی ها و تحریر ها و آهنگ های استقبال و بدرقه و تغییر و اضافه کردن بند کلام و نوع سازها و ... توجه نمی کنید اگر ابی در این موارد صاحب نظر نبود چرا سیاوش قمیشی در حالی که بعد از آلبوم شب نیلوفری با ابی اختلاف پیدا می کند به حضور ابی در تمام مراحل ضبط اشاره می کند و می گوید ابی به کل ریتم آهنگ سیاهپوشا رو عوض کرد و ریتم شیش و هشت رو تغییر داد و خود سیاوش در گفتگو با علیرضا امیرقاسمی می گوید ایرج جنتی عطایی به خاطر ابی قسمتی از ترانه ها رو هم عوض کرد دوست خوبم همه چیز را بدان بعد قضاوت کن . مردم خود می توانند قضاوت کنند فرید زلاند اولین آهنگ ساز ابی نبوده است و آخرین آن هم نبوده و تکنیک صدای ابی در تمامی شرایط زمانی تقریبا به همین شکل بوده است حال چگونه ابی می تواند در لحن خواندن هم پیرو فرید زلاند باشد این دیگر از آن حرف های مسخره بود  خواننده ای به این بزرگی که خود آهنگساز مورد نظر را استخدام می کند پیرو آهنگساز باشد . در مورد اینکه صدای ابی از دیافراگم بالا می آید هم به نکته عجیبی  اشاره کردید. حتما کسانی که می ایستند صدایشان از دیافراگم بالا می آید و کسی که دولا و راست می شود صدایش نمی تواند از دیافراگم بالا ن آید مگر می خواهد لوله از دیافراگم بالا بیاید که باید راست ایستاده باشد در این نکته همین بس که اگر صدای ابی از دیافراگم و به صورت اصولی بالا نمی آمد در فستیوال های صدا در سراسر جهان مقام کسب نمی کرد و برای اثبات این حرف می توانید به وبلاگ ابی آقای صدا در پیوندهای وبلاگ من سر بزنید که صفحه روزنامه ای متعلق به سال 1354 در آن جا گذاشته شده که گویای قهرمانی ابی در فستیوال آواز ترکیه با آهنگ شکار  می باشد . به هر حال ممنونم که به مطالب من احترام می گزاری من هم به نظر شما و دیگر خوانندگان وبلاگ شب نیلوفری احترام می زارم . اما حالا که به ترانه ی خلیج که در دبی اجرا نشد اشاره کردید لازم دانستم قضییه آن را از ابتدا شرح دهم تا شما و دیگران که ماجرا را نمی دانید و خود قاضی می شوید آگاه شوید. البته این مطلب ( سناریوی خلیج ) چندی پیش در وبلاگ رسمی " ابی لاورز " نوشته شد و من هم با اجازه از " ابی لاورز " برای اطلاع شما می زارم بخونید . خب خیلی چیزها رو ما نمی دونیم. 

اینم سناریوی خلیج :

 

.:. سناريوی خليج .:.

 

 

 

با هر نگاه , بر آسمان اين خاك , هزار بوسه مي زنم

نفسم را از رود سپيد و آسمان خزر و خليج هميشگي فارس مي گيرم

 

ترانه جاودانه خليج را سال ها پيش بزرگمردي فرياد زد كه اكنون يكي از برجسته ترين خوانندگان تاريخ موسيقي ايران به شمار مي رود. اسطوره اي كه بر قله آسمان موسيقي ايران سر سائيد , پرخروش رودي كه به درياي قلب بي شماري از ايرانيان جاري شد و پرطپش قلبي كه به عشق ايران طپيد.

او آنجا كه بايد با علشقانه هايش , با "طپش" , با "ستاره دنباله دار" و با "خورجين" شقايق را نيز عاشق كرد ... آنجا كه بايد با "مولاي سبز پوش" , با "گل سرخ" و با "هلا" آژنگ بر رخ خودكامگان پديد آورد.او خليج را آنچنان با افسونگر صدايش بر كوه تاريخ كوبيد كه پژواكش خود فريادي است رسا در گوش آنان كه گستاخانه خليج فارس را از آن خود مي خواهند.او با خليج كبوتر صدايش را بي پروا پرواز داد تا بر آسمان آبي اين خاك رنجديده بال گسترد و خورشيد هزار پاره عشق را ديگر بار بر بلنداي خاك وطن بياويزد.

 

ابي از معدود هنرمنداني است كه در دوران ارعاب و خفقان از عشق و آزادي خواند , در دوراني كه بسياري از مدعيان امروزين آزادي و وطن پرستي در نبود شبكه هاي ماهواره اي و شبكه جهاني اينترنت سر در لاك خويش داشتند يا آن كار ديگر مي كردند!... و ترانه خليج يكي از آثاري است كه در همان دوره به اجرا درآمد.در طي اين سال ها به جرات مي توان ادعا نمود كه اين ترانه يكي از معروف ترين و همه گيرترين ترانه هاي ملي ميهني در طول تاريخ موسيقي ايران است.اما براي بررسي سناريوي خليج و روشن ساختن مسائل و اهدافي كه در پشت پرده جريان داشت نياز به شناخت عوامل و نقش آفرينان اصلي اين سناريو و نيز تجزيه و تحليل كنش و واكنش اين عوامل تا قبل از شانتاژ رسانه اي خليج مي باشد كه در ذيل بدان خواهيم پرداخت.هر چند در شرايط حاضرنكته اي كه بسيار حائز اهميت است وفاق و يكپارچگي در ميان مخاطبين ترانه نوين بيدار و متعهد است و گروهي از علاقمندان بر اين عقيده اند كه نبايد با طرح مسائلي كه سبب جدايي و دوري گزيدن مخاطبين از هم مي گردد به آتش اين اختلاف دامن زد اما به هر حال و متاسفانه ماجراي خليج رخ داده و دست آويزي براي مغرضين ناآگاه گرديده است كه در كمال بي انصافي يك طرفه به قاضي رفته و راضي باز مي گردند و به صور ناپسند مختلفي اين مسئله را هر از چند گاهي پيش كشيده و موجبات دلخوري و كدورت هواداران بي شمار ابي عزيز را فراهم مي آورند.يك بار و براي هميشه حقايق اين سناريوي تلخ را بازگو خواهم نمود و اميد آن دارم كه وجدان هاي بيدار و استدلال پذير پرداختن به اين امر را با ديد مثبت نگريسته و به اين نكته اساسي توجه داشته باشند كه جهت رسيدن به يگانگي و يكپارچگي حقيقي بايد به بطن اختلاف نظرات پرداخت و آن را حل و فصل نمود نه اينكه آنرا موقتاً به بوته فراموشي سپرد يا در قبال آن تنها سكوت نمود.

 

نقش آفرينان اصلي در سناريوي خليج :

 

-         عزت اقبالي ملقب به داريوش ... اسطوره موسيقي پاپ ايران, ياور هميشه مومن و نقطه عطف صدا – فعال اجتماعي.

-         عباس بختياري ملقب به عباس سبيل! و عباس شش انگشتي!... مديريت فرهنگسراي پويا با سوابقي نه چندان پاك و روشن – ساكن فرانسه(پاريس) – كنسرت گذار و مدير برنامه هاي آقاي داريوش در اروپا.

-         شهرام همايون ... همسر سابق خانم بدري همت يار ملقب به عمه ملوك! – مديريت شبكه ماهواره اي بيست و چهار ساعته كانال يك.

-         ضيا آتاباي ملقب به زاپاتاي! و زنگالو! ... مديريت شبكه ماهواره اي NITV – خواننده درجه سوم موسيقي پاپ در گذشته اي نه چندان دور.

و

-         ابراهيم حامدي ملقب به ابي ... اسطوره موسيقي پاپ ايران, آقاي صداي ايران و صدايي به وسعت درياها – خواننده ترانه جاودانه خليج.

 

بيشتر بدانيم!

 

آقاي شهرام همايون يكي از نقش آفرينان اصلي سناريوي خليج بود.شخصيتي چند رنگ و بي اغراق بسيار زبان باز , مستور در قباي سياست و وطن پرستي از نوع آخرين لحظه اي و هر لحظه اي!كه سابقه عناد وي با ابي عزيز از خيلي پيش تر از ماجراي خليج براي كليه طرفداران ابي عزيز روشن بود.ايشان از هنگامي كه در تلويزيون پارس به عنوان مجري برنامه آخرين لحظه فعاليت داشت و سپس از بدو تاسيس شبكه ماهواره اي كانال يك با شيوه اي ناپسند هر گاه سخن از موسيقي به ميان مي آمد همواره يا از كنار نقش غير قابل انكار ابي عزيز در اين عرصه مي گذشت يا در حركتي وقيحانه تر به بي تفاوتي اكتفا ننموده و به بدگويي از وي مي پرداخت.در تلويزيون ايشان كه پس از بند و بست هاي فراوان و پس از اختلافات مالي با تلويزيون پارس متولد گرديد هم در برنامه اي تحت عنوان بي ربط ترانه هاي درخواستي ! هرگز ترانه اي از ابي عزيز پخش نگرديد!گويا يك نفر هم ترانه اي از ابي عزيز را درخواست ننموده است!كه در مقايسه با كليه تلويزيون ها مضحك تر به نظر مي رسد!آقاي همايون با زبان بازي ويژه خود بارها و بارها پيش از سناريوي خليج نيز بي شرمانه ابي عزيز را مورد حمله هاي كلامي قرار داد كه نمونه اش پرداختن به جزئيات كنسرت ابي عزيز در كلن آلمان بود كه درگيري مابين چند تماشاگر حاضر و شكسته شدن چند شيشه را مستمسك قرار داده و طي چندين برنامه در چند شب متوالي و به نحوي بسيار مزورانه و ناجوانمردانه سيلي از اتهامات و دشنام ها را متوجه ابي عزيز نمود و حتي ادعا كرد كه سبب درگيري چند تماشاچي با يكديگر به دليل درخواست ابي عزيز مبني بر دريافت حق الزحمه بيشتر از قراردادش بوده است!همه اينها به قبل از سناريوي خليج و كنسرت مشترك ابي عزيز و داريوش مربوط است و به راحتي مي توان استنباط نمود كه پس از شعله ور شدن اختلافات ابي عزيز و داريوش نقش اين شخص معلوم الحال در آن ميانه و پس از آن چه مي توانست باشد و چه عوايدي شامل حال وي مي گرديد!از جمله حضور داريوش در همين شبكه پس از آن بلواي تاريخي!و به پاس خوش خدمتي اين آقا.

 

آقاي عباس بختياري كه گويا در گذشته اي نزديك در يك اتاق تنگ و ترش كه نام آن را فرهنگسراي پويا گذاشته بود به فروش چاي و كتاب اشتغال داشت , به ناگهان طي چندين فقره زد و بند و رانت خواري هاي كلان صاحب منصب و اسموكينگ پوش شد و پريدن در رودخانه سن به خاطر چند فرانك ناقابل را از خاطر مبارك محو نمود و در جرگه رجال درآمد نيز از پارامترهاي اصلي اين نامعادله بود و نقش منفي خويش را از طريق نفوذي كه بر روي داريوش داشت اعمال نمود.براي آگاهي از ميزان نفوذ اين آقا بر روي داريوش به ذكر اين مثال بسنده مي كنم كه در مجادله اي كه بر سر ترانه "حركت از اين بيش شتابان كنيم" كه نام آقاي بختياري به ناحق در كنار محمد شمس به عنوان آهنگ ساز درج شده بود داريوش طرف آقاي بختياري را گرفت!(براي آگاهي بيشتر از گذشته و حال آقاي بختياري و بده بستان هاي اين آقا با حكومت داخل ايران و... مي توانيد به پايگاه پناهجو و مقالات تحليلي آقاي بهمنيار مراجعه فرماييد.)

 

و اما آقاي ضيا آتاباي!مديريت اولين شبكه بيست و چهار ساعته ماهواره اي فارسي زبان كه با خوش خيالي محض هنگامي كه در ابتداي كار خود را در اين عرصه تنها و بي رقيب يافت آنچنان تاخت كه سرنگون گرديد!!سفارش توليد و ساخت ديش ها و رسيورهاي مارك دار! انتشار كارت هاي ماهواره اي و آرم هاي گوناگون و... تا از اين طريق با توجه به خلايي كه در داخل كشور و اروپا نشينان وجود داشت و وي به خوبي به آن پي برده بود پول هاي كلاني به جيب بزند!هر چند كيسه بزرگي كه دوخته بود تحت شرايطي كه بعدها پديد آمد هرگز پر نگرديد و تهديدهاي وي به بالا رفتن گريه ها!! و كارتي شدن شبكه و... مثمر ثمر واقع نشد!رداي سياست هم بر تن وي بسيار گشاد است!فردي كم سواد و عاري از هر گونه بينش سياسي و اجتماعي, تند خو و دموي مزاج و زود رنج و در عين حال بسيار ظاهرپرست و احترام طلب و مهم تر از همه در صف نخست عشاق سينه چاك دلار!در عرصه هنر هم خوشبختانه حرفي براي گفتن ندارد وگرنه...!!!خواننده درجه سه آهنگ هاي آنچناني مانند: زنگالو , رينگو , حسني بده , خالو احمد و ...!!شيوه نخ نما شده آتاباي مبني بر ايراد تهمت و ناسزاست. همان شيوه اي كه وي در قبال گوگوش و داريوش و ابي عزيز و ديگراني كه به نوعي به خواسته هاي او گردن ننهادند به كار گرفت و با سوء استفاده از احساسات سطحي و لحظه اي عوام الناس سعي در پر نمودن كيسه خود نمود.لابد به خاطر داريد كه ايشان براي آگهي كنسرت خانم گوگوش تقاضاي پنج هزار دلار نموده و پس از آنكه با مخالفت كنسرت گذاران مواجه شد رسماً تهديد نمود كه يا پنج هزار دلار يا اينكه از روش خودم استفاده مي نمايم و چندين برابر آن مبلغ را به چنگ مي آورم!و عجبا كه پس از مخالفت دوباره كنسرت گذاران خانم گوگوش طي چند برنامه به وعده خود جامه عمل پوشانيد و از طريق تهمت وطن فروشي و خيانت به گوگوش موفق شد حدود چهار برابر آن مبلغ را از مردم هميشه در صحنه!جمع آوري نمايد!اما يكي از مسائلي كه مستقيماً به سناريوي خليج مرتبط مي شود رابطه تيره و تار آتاباي با داريوش از چند ماه قبل از برگزاري كنسرت مشترك چهارم جولاي است.پس از حضور داريوش در تلويزيون ITN در حدود چند ماه پيش از كنسرت مزبور, داريوش در مصاحبه با حميد شب خيز و در رابطه با تلويزيون هاي ماهواره اي چنين گفت:"شبكه هاي تلويزيوني خارج از كشور همه در حق مردم جنايت كردند و آن اولي(NITV) اين جنايت را آغاز نمود."آتاباي بلافاصله در يك موضع گيري شديداً پرخاشگرانه و انفعالي دشنام هاي لا ينقطع خود را نثار داريوش نموده و وي را متهم به دروغگويي و خيانت به وطن نمود و خطاب به داريوش از وي خواست كه ديگر خفه شود و لاف وطن پرستي نزند(عين كلام آقاي آتاباي). پس از مدتي ناسزاگويي به داريوش در برنامه هاي مختلف , پخش ترانه هاي داريوش از شبكه قطع گرديد و در اقدامي مزورانه تر پخش ترانه هاي ابي عزيز به چند برابر گذشته رسيد!... كمي ديرتر باز هم به آقاي آتاباي بر مي خوريم ... شخصيتي كه از رقاصي و قر دادن هاي آنچناني تا سياست و رياست و كلاه گيس و كت و شلوار و كراوات هاي رنگارنگ مد روز را در چند سال اخير تجربه نمود و در روياي بلند پروازانه خود به دايه مهربان تر از مادر ملت ايران مبدل گشت!

 

ريشه اصلي سناريوي خليج به كنسرت مشترك چهارم جولاي ابي عزيز و داريوش باز مي گردد.ظريفي در همان هنگام پيش بيني مي كرد كه محال است ابي و داريوش در دوبي و در كنار هم بر روي صحنه ظاهر شوند!و چنين استدلال مي نمود كه عوامل آشكار و نهان حكومت اسلامي از اين امر ممانعت به عمل خواهند آورد و ديديم كه به راستي نيز چنين شد!... در اقدامي زيبا و كم سابقه قرار بر اين شد تا يك بار ديگر دو اسطوره هميشگي موسيقي ايران , ابي و داريوش باهم و در كنار هم به اجراي برنامه بپردازند.همانقدر كه شنيدن اين خبر براي تمام مخاطبين راستين و بيدار ترانه نوين جالب و مسرت بخش بود براي عده اي كه همواره منافع خود را در گرو تفرقه افكني و نفاق و جدايي مي جويند, ثقيل و زجرآور بود.از سوي ديگر زماني كه خبر برگزاري اين كنسرت آن هم در دوبي به گوش سران حكومت اسلامي رسيد تنها خدا مي داند كه چه در دلشان گذشت!ايشان كه از آهنگ ضبط شده نون و پنير و سبزي نگذشتند چگونه مي توانستند در برابر اجراي نفس در نفس آن توسط اسطوره هاي ياد شده و در حضور جمع كثيري از مردم داخل كشور بگذرند؟؟در ابتدا پس از مدتي رايزني, شبكه هاي ماهواره اي مختلف اعم از سياسي و غير سياسي شروع به كارشكني در برابر كنسرت چهارم جولاي در لس آنجلس نموده و حتي شايعه كردند كه قرار است در روز چهارم جولاي در فوروم(محل برگزاري كنسرت) بمب گذاري صورت گيرد!و مصرانه از مردم خواستند كه به خاطر حفظ جانشان!از شركت در اين كنسرت صرفنظر كنند و تا حدود كمي هم در اين مغلطه توفيق يافتند و از گنجايش پانزده هزار نفري فوروم نزديك به سيزده هزار نفر به استقبال آن كنسرت شتافتند هر چند همگان بر اين انديشه بودند كه حتي گروهي از مردم پشت درهاي بسته خواهند ماند!از جمعيت حاضر نيز عده اي پس از تشكيك فراوان و در همان روز موعود طاقت از كف داده و در محل برگزاري كنسرت حاضر شدند و نخواستند كه اين رويداد به راستي بزرگ و بي نظير در تاريخ موسيقي ايران را از دست بدهند و شاهد بوديم هنگامي كه داريوش به حكم قرعه كنسرت را آغاز نمود بسياري از نشيمن ها خالي از جمعيت بود و كم كم بر تعداد مردم افزوده گشت و كنسرتي بي نظير در فضايي مملو از دوستي ها و احترام متقابل برگزار و موجب سرور و شادماني دوستداران ترانه بيدار و مجريانش گرديد.

ابي و داريوش, داريوش و ابي, با هم و در كنار هم.به راستي صحنه زيبايي بود.فارغ از هر گونه مسائل تكنيكي صرف همين با هم بودن بسيار پر معنا و زيبا و چشم نواز بود و شايد همين امر سبب شد تا كج انديشان و مغرضين بر شتاب حركات تخريب كننده خود بيافزايند و دستهاي پنهان از آستين ها بيرون شده و مشغول توطئه پردازي شوند كه هدف اصلي اين توطئه در آن هنگام عقيم گذاردن كنسرت مشترك در دوبي و در حضور مردم مشتاق داخل ايران بود كه شوربختانه به هدف شوم خود نيز رسيدند...اما چگونه؟؟؟

 

در ادامه كنسرت هاي مشترك ابي عزيز و داريوش قرار بر اين بود كه كنسرتي هم در دوبي براي هموطنان داخل كشور اجرا شود و بنا بر همين صحبت هاي لازم انجام گرفت و شهرام شفايي كه پيش از آن نيز به كرات براي ابي و داريوش در دوبي كنسرت گذاشته بود اين بار نيز اين مسئوليت را عهده دار گرديد و بر طبق مفاد موافقات به عمل آمده مابين ابي عزيز و داريوش از جمله رعايت مساوات در تمامي مراحل كنسرت اعم از تعداد اعضاي اركستر, نداشتن مهندس صدا و حتي در تبليغات و از طرفي بين شهرام شفايي و مسئولين عرب برنامه, آقاي شفايي به تداركات اوليه براي برگزاري كنسرتي بسيار با شكوه همت گماشت.

اما توطئه مخفي دشمنان تا حدودي به بار نشست و آقاي داريوش كه پس از عقد قرارداد اوليه جهت اجراي كنسرت در سوئد به سر مي برد طي تماسي با آقاي شفايي اعلام نمود كه حاضر نيست با شرايط قرارداد اوليه به اجراي كنسرت بپردازد و خواهان آن شد كه با اركستر خود و با تعداد بيشتري اعضا نسبت به موافقات اوليه و مهندس صدا به دوبي سفر نمايد و از شفايي خواست تا هزينه سفر وي و اعضاي اركسترش را از سوئد به دوبي متقبل شود و ... شفايي و مسئولين عرب برگزار كننده كنسرت زير بار نرفته و لاجرم نام داريوش را از فهرست كنسرت خارج و در دعوتنامه اي كه به طور رسمي از سوي مقامات دولت امارات متحده عربي به مناسبت آغاز جشنواره  سالانه مغازه گردي(shopping festival) براي ابي عزيز ارسال گرديد نامي از داريوش به چشم نمي خورد و در اين دعوتنامه سمبليك از ابي عزيز دعوت گرديد تا در شب آغاز جشنواره به اجراي برنامه بپردازد.از آن سو داريوش كه چنين ديد به خواهرزاده اش كه مقيم دوبي مي باشد پيغام داد تا نزد كنسرت گذاران رفته و مجدداً از سوي وي اعلام نمايد كه حاضر به اجراي كنسرت با همان شرايط قبلي است اما متاسفانه اين بار مسئولين عرب برگزار كننده كنسرت به سبب خلف وعده قبلي داريوش به اين خواسته تن در نداده و بر اجراي تك نفره ابي تاكيد نمودند.

مشاهده مي كنيد كه تا اينجاي داستان نه از جمهوري اسلامي خبري هست و نه از خليج هميشگي فارس!اما واكنش داريوش به راستي حيرت انگيز بود. وي با مساعدت آقاي بختياري و او نيز به نوبه خويش با رفقايش در داخل كشور اطلاعيه اي منتشر و طي حركتي مزورانه و ناروا با ذكر جملاتي كنسرت مزبور را به جمهوري اسلامي منتسب دانست و چنين عنوان كرد:"من مصالح ميهن را با هيچ چيز تاخت نمي زنم!و چون بوي جمهوري اسلامي را از اين كنسرت استشمام كردم آن را تحريم مي كنم" و جالب تر آنكه وي اين اطلاعيه را علاوه بر همايون در كانال يك به NITV و آتاباي كه تا پيش از آن به ناسزاگويي به شخص ايشان مشغول بود سپرد!تا ذره اي شك و شبهه در مورد تصنعي بودن اين حركت در دل انديشمندان باقي نماند.آتاباي و همايون نيز در اقدامي هماهنگ اما با اهدافي متفاوت و با شدت هر چه تمامتر به ابي عزيز حمله نموده و او را مورد شنيع ترين توهين ها و دشنام ها قرار دادند و براي اينكه سطح برنامه مبتذلشان را به برنامه هويت در سيماي جمهوري اسلامي ارتقا داده و از قافله جا نمانند از ايراد ناسزاهاي سياسي و ابي را مزدور و جيره خوار جمهوري اسلامي خواندن پا را فراتر گذاشته و اتهاماتي چون اعتياد, مشروب خواري, روابط نامشروع و... را نيز در دستور كار خويش قرار دادند!و ابي عزيز ناگزير در دو شبكه طپش و پارس از طريق تلفن مجبور به بازگويي حقايق گرديد و گفت آنچه را كه گفتني بود.

 

تا اينجاي قضيه صحبتي از خليج و خواندن يا نخواندن آن در دوبي نبود!چرا كه فهرست آهنگ هاي اجرايي ابي و داريوش در كنسرت هاي مشتركشان از پيش مشخص بود و ترانه خليج در اين فهرست قرار نداشت و ادعاي آن گروه كه انصراف!داريوش از كنسرت دوبي را عدم خواندن ترانه خليج توسط ابي مي دانند بسيار نابجا و كودكانه است چرا كه نه تنها اين ترانه در فهرست قرار نداشت بلكه در سال قبل از آن نيز ابي اين ترانه را در دوبي اجرا ننموده بود و اين, موضوعي نبود كه از نگاه داريوش مخفي مانده باشد.پس اصلاً قراري بر اجراي ترانه خليج نبود تا لغو آن سبب انصراف داريوش شود.شهرام شفايي و ديگر عوامل كنسرت گذار هم كه بارها كنسرت هاي مختلفي براي كليه خوانندگان در دوبي گذاشته و مي گذارند و اگر بخواهيم ايشان را مامور جمهوري اسلامي قلمداد كرده و هر هنرمندي كه در دوبي كنسرت دارد را به بهانه هاي واهي و خيالي كه اسپانسر فلان برنامه شركت پسته رفسنجان!!و... است مزدور جمهوري اسلامي برشماريم بايد تمام هنرمندان را دست نشانده و مواجب بگير جمهوري اسلامي بدانيم چرا كه منهاي داريوش (بعد از اين بلوا) و مهرداد, اكثريت قريب به اتفاق هنرمندان همواره در دوبي برنامه دارند و جالب اينكه تعدادي از ايشان هم به طور دائم!!اينهم سياهه تعدادي از مامورين جمهوري اسلامي!: ستار, مهستي, حميرا, گوگوش, معين, عارف, سياوش قميشي, منصور, شهرام شب پره , شهره , ليلا فروهر, اندي , نوش آفرين و و و...!!!به راستي چنين طرز تفكري سطحي و كودكانه يا به نوعي مغرضانه و كينه توزانه نيست؟؟

 

پس اگر صورت مسئله را به دو قسمت تقسيم كنيم يكي اصل حضور و اجراي كنسرت در دوبي است كه شرح آن رفت و ديگري نخواندن ترانه خليج...آتاباي و همايون خيلي زود پس از سخنان ابي عزيز تغيير موضع داده و اطلاعيه داريوش و قضيه جمهوري اسلامي را كه خود نيز به واهي بودن آن يقين داشتند كنار نهاده و به بند دوم مسئله پرداخته و با چرخشي قابل پيش بيني نخواندن ترانه خليج توسط ابي عزيز در دوبي را مستمسك قرار داده و به حملات مذبوحانه خود شدتي مضاعف بخشيدند... و جالب تر اينكه داريوش هم اصلاً پيگير اقدام قبلي خود نشده و هيچگاه سخني در اين باب بر زبان نياورد!... و بالطبع مي رسيم به دلايلي كه ابي عزيز با استناد به آنها از خواندن اين ترانه در دوبي صرفنظر نمود.

 

شايد لازم به ذكر نباشد كه خواندن يا نخواندن ترانه خليج در دوبي توسط يك هنرمند سنديتي بر احقاق موجوديت تاريخي خليج هميشگي فارس نخواهد داشت و با نخواندن اين ترانه در دوبي خليج فارس به خليج العربي تبديل نخواهد گرديد.خليج فارس هميشه خليج فارس بوده, هست و خواهد بود و اين واقعيتي است غير قابل انكار و بي نياز از هر گونه اثبات... آفتاب آمد دليل آفتاب... ضمن اينكه يادآوري اين نكته را لازم مي دانم كه اين ترانه حماسي براي مردم ايران و خاك كشور ايران سروده شده تا عرق وطن پرستي را جلوه گر نمايد و عشق به وطن را به معنا بكشد كه اين وطن تنها خليج فارس نيست, بلكه خزر, البرز و كلاً تمام نقاط ايران را شامل مي شود.

خليج فارس بر اساس يك  بدعت نادرست و طي يك توطئه تاريخي در امارات متحده عربي به خليج عربي معروف گرديده همانگونه كه اروند رود به شط العرب در عراق و... مهم آن است كه خليج فارس در تمامي اطلس ها و نقوش جغرافيايي معتبر دنيا به همين نام ناميده شده است.جالب تر آنكه دانشمندان و علماي منصف عرب نيز خود بر نام زيباي خليج فارس صحه مي نهند و حتي در موزه هاي امارات در تمامي نقشه هاي بازمانده از گذشته نام سينوس پركوس كه برگردان يوناني خليج فارس است جلب نظر مي نمايد.تسميه خليج فارس بدين نام با توجه به اينكه ايران گودترين و پرآب ترين بخش خليج را در اختيار دارد و با در نظر گرفتن جمعيت هفتاد ميليوني ايران در قبال ده ميليون اعراب همسايه در حاشيه خليج فارس و ساحل دوهزار كيلومتري ايران و تعلق اكثريت جزاير واقع در اين منطقه به خاك ايران امري است بديهي و بي نياز از ايراد دليل.

 

 

 

نه تنها تمامي مورخين, جغرافي دانان و حتي مفسرين و علماي دين و دانشمندان عرب در سال هاي قبل از توطئه بلكه در سال هاي پس از مصوبه اتحاديه عرب(۱۹۶۰ ميلادي) و حتي در سال هاي اخير بر اصالت و تاريخي بودن نام خليج فارس تاكيد كرده اند و تغيير آن را غير علمي و غير تاريخي و مغرضانه خوانده اند.مجله الاهرام در شماره ۲۱۹ مورخ اگوست ۲۰۰۱ متن كامل مصاحبه آقاي مجدي عمر معاون اول سابق شوراي دفاع ملي مصر را به چاپ رسانده است. وي در بخشي از سخنان خود چنين مي گويد:"نسل من به خاطر دارد كه ما در ايام مدرسه در كتب درسي و نقشه ها با لفظ خليج فارس سر و كار داشتيم ولي بعد از مدتي به آن خليج عربي!اطلاق كرديم.اين غير منطقي, رذالت و پستي است!اينكه چند كشور عربي در اطراف آن باشند دليل نمي شود كه نامي تاريخي و مقبول را تغيير دهيم و حال براي آنكه خود را از اين مخمصه نجات دهيم فقط آن را خليج مي ناميم, كدام خليج؟؟مگر خليج بدون نام هم مي شود؟؟!".

 

در كتاب تطوير العلاقات المصريه الايرانيه (مجموعه نويسندگان) چاپ موسسه مطالعات سياسي و استراتژيك الاهرام ۲۰۰۲ قاهره در صفحه ۱۹۰ به نقل از آقاي عبدالمنعم سعيد رئيس مركز تحقيقات سياسي و استراتژيك الاهرام چنين آمده است:"به صراحت تمام بگويم هيچ مدرك و سند تاريخي نديدم كه نام خليج فارس را بتوان مستند به آن تغيير داد.تمام نقشه ها و كتب تاريخي و حتي در بعضي از سخنراني هاي ناصر(رهبر فقيد مصر) در بحران انقلاب از خليج فارس صحبت شده است.اگر تغيير نام خليج باعث كدورت مردم ايران است چرا به حقيقت اعتراف نمي كنيم؟!".

 

بشاري در كتاب احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم (۱۹۰۶) وجه تسميه خليج فارس را مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار مي دهد و مي نويسد:"اگر گفته شود براي چه درياهاي عجم را هفت گانه دانسته اي منظور از درياهاي هفت گانه فارس عبارت است از خليج فارس, درياي قلزم, درياي يمن, درياي حبشه, درياي زنگ, درياي هند و درياي چين كه در آثار مختلف از آنها نام برده مي شود.بعد از آن كه چنين گفتي خداوند خطاب به آنها فرموده به آنچه را كه خود مي شناسند آن را.اشاره به آيه بيستم از سوره مباركه الرحمن قرآن مجيد كه گويد:خداوند دو دريا را روانه كرد. و ابن الفقيه و شهاب الدين احمد النويري آن دو دريا را به درياي فارسي و درياي رومي معرفي كردند.جواب آن از دو جهت است يكي اينكه اعراب كه به فارس سفر مي كرده اند نمي ديدند مگر آنچه را عمربن خطاب گفته است كه: همانا من دادگري را از كسري (انوشيروان عادل) آموخته ام و ياد مي كند از شكوه او و نيكي اخلاقش.ديگر آنكه اگر كسي به هگر و آبادان بخواهد برود ناچار است از درياي فارس و كرمان و تيزمكران بگذرد و آيا نمي بينيد كه بيشتر مردم آن دريا را از حدود يمن, بحر فارس مي نامند و بيشتر كشتي سازان و كشتي رانان آن ايراني هستند و آن دريا از عمان تا آبادان است با عرض كم و مسافر در آن ناپديد نمي شود".

 

ابو عبدالله زكريا بن محمد بن محمود القزويني متوفي به سال ۶۸۲ هجري كه از علماي برجسته اسلامي است در كتاب معروف آثار البلاد و اخبار العباد در توجيه تسميه منطقه فارس و درياي منتسب بدان و همچنين در اهميت سرزمين فارس چنين مي نويسد:"سرزمين مشهوري كه شرق آن را كرمان و غربش را خوزستان و شمالش را خراسان و جنوبش را دريا احاطه كرده است, به نام فارس بن اسور ابن سام بن نوح(ع) ناميده مي شود ... و در تاريخ آمده است كه همانا ايرانيان چهار هزار سال بر امور عالم پادشاهي كردند, اول آنها كيومرث بود و آخرشان يزدگرد فرزند شهريار كه در محاربه با عمربن خطاب در مرو به قتل رسيد.آنان سرزمين ها را آبادان كردند و بندگان را بهره مند ساختند".

 

دانشمند شهير عرب جرجي زيدان در جلد دوم از كتاب ارزشمند تاريخ التمدن الاسلامي ضمن بيان ابعادي كه بحر فارس در نظر جغرافي نويسان قديم داشته, استفاده از آن تركيب را به قرون سوم تا ششم هجري منتسب دانسته و تعبير امروزي نام درياي جنوبي ايران را خليج فارس مي داند.

 

و...

 

در قرن حاضر با توسعه معلومات جغرافيايي همراه با چاپ نقشه هاي بسيار به زبان هاي مختلف, تركيب خليج فارس مورد استعمال جهاني دارد چنانكه در انگليسيPersian Golf  , در فرانسه Persique Golfe , در فارسي خليج فارس, در روسي Persidski Zaliv , در تركي Korfozi Farsi و در ژاپني Perusha Wan و به همين گونه با اندك تغييري در تقدم و تاخر, اجزاي اين تركيب در تمام زبان هاي دنيا جاي دارد.

 

پس چرا بايد بي جهت باعث دامن زدن به اين مسئله شد؟چرا بايد رسم ميهمان نوازي را بر هم زده و ايجاد تشنج مضاعف نمود؟از اين نكته نبايد غفلت كنيم كه بنا به شرايط فعلي اين سرزمين دوبي يكي از معدود اماكني است كه ميعادگاه هنرمندان در تبعيد با عاشقان داخل كشور است... دوبي دختركان معصوم اين آب و خاك را به سوي خود نمي خواند بلكه شرايط مخوف داخل كشور ماست كه ايشان را به آن سمت سوق مي دهد و نه دوبي بلكه تركيه و كشورهاي اروپايي نيز از اين مسئله مستثني نيستند و اين مصيبت از سال هاي طولاني گذشته نيز مبتلا به جامعه محنت زده ما بوده و كماكان نيز هست و سطحي نگري است اگر بيانديشيم با نيامدن هنرمندان به دوبي اين فتنه ريشه كن خواهد شد, چرا كه اصولاً ريشه در جاي ديگري است و توسط ديگران آبياري مي شود.ابي مابين يك دو راهي قرار داشت يا بايد از خواندن ترانه خليج براي اهدافي بزرگتر چشم مي پوشيد يا به خواست زورگوياني كه با اهداف ديگري پيگير ماجرا بودند گردن مي نهاد و يكبار براي هميشه اين ترانه را در دوبي اجرا مي نمود و نتيجتاً... نيامدن به دوبي براي هميشه و محروم كردن خيل مشتاقان و عاشقانش از ديدار خويش, جواناني كه روياي حتي يك لحظه ديدار او را در دل مي پرورند ... يا آمدن و سكوت در مورد ترانه خليج فارس.سكوتي بدان معنا كه خود گوياي همه حقايق است.ابي عزيز مدتي است كه ترانه خليج را در دوبي اجرا نمي كند اما اين هرگز بدان معنا نيست كه وي در دوبي ترانه اي موهوم به نام خليج عربي را زمزمه مي نمايد!!!سكوتي گويا در قبال اين مسئله بسيار زيباتر و منطقي تر است تا بخواهند به صرف كسب نام و