![]() |
![]() |
|
| به تو میرسم من از این شب نیلوفری به تو میرسم من از این راه خاکستری |
|
با سلامی دوباره
با آغاز سالی که نزدیک به ۴ ماه از اون می گذره قصد داشتم فصل دوم وبلاگ رو آغاز کنم. اما مشکلاتی بوجود آمد تا نتوانم این کار رو انجام بدم و حتی تصمیم به تعطیل کردن وبلاگ گرفتم. ولی من از این تصمیم منصرف شدم و از امروز فصل دوم رو شروع می کنم.و دیگه در مورد این فصل نو صحبت نمی کنم و ترجیح می دم عمل کنم. هرچند با تاخیر که از این بابت متاسفم اما اجازه می خوام درگذشت بانوی آواز ایران خانم مهستی رو به دخترشون سحر و همه ی مردم ایران بویژه جامعه ی هنر و موسیقی تسلیت بگم.به هر حال مهستی یکی بود و دیگر نیست اما تنها صداست که می ماند. به زودی مطلب جامع و کاملی از مهستی براتون می زارم تو وبلاگ. مهستی عزیز هیچ وقت فراموشت نمی کنیم. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------- خسرو گلسرخی : ترانه سرای بزرگ و مرد بزرگ با خسرو گلسرخی در اوایل سالهای ۴۰ بود که آشنا شدم. به معرفی دوست مشترکمان ناصر اویسی. در آن سال مجموعه نقاشیهای معاصر ایران را چاپ می کردم که دفتر اول آن نقاشیهای ناصر اویسی را در بر می گرفت. نام سهراب سپهری اردشیر محصص بهمن محصص و دیگران هم قرار بود بدنبال دفتر اول بیاید و آن مجموعه پا بگیرد ( کّ جز دفتر اول با مقدمه ای از نجف دریا بندری و نادر نادرپور و دفتر بعدی از کارهای اردشیر محصص دفترهای دیگر بر زمین ماند ). با ناصر اویسی بود که در هیات تحریریه کیهان با خسرو گلسرخی آشنا شدم. خیلی زود ذهن هایمان با هم آشنا شد و از آنجا که فهمید من دفتر بررسی کتاب را می گردانم به خواهش من نقدی بر کتاب های اردشیر محصص نوشت و آنرا به من داد. روی کاغذ های کاهی روزنامه ها. آن نقد که چاپ شد قرار شد مقالات دیگری برای بررسی کتاب بنویسد که من به آکسفورد رفتم و تا چند سال او را ندیدم. بعد که به ایران آمدم یکروز غروب او را در مروارید دیدم. داشت کتاب می خرید. روبوسی و احوال پرسی و حرف هایی از این در و آن در. در فاصله این چند سال خود را در زمینه ی شعر و نقد شعر تثبیت کرده بود و من این را از راه نوشته هایش دنبال کرده بودم. سخت به ناظم حکمت دل بسته بود و در همان دیدار از ترجمه شعرهای ناظم حکمت برایم حرف زد و گفت اگر مایل باشم ترجمه آن اشعار را برای چاپ در مجموعه ی دفترهای شعر انتشارات مروارید در اختیارم خواهد گذاشت. از سهمی که انتشارات مروارید در چاپ دفترهای شعر امروز نصیب داشت اطلاع داشت و می دانست که آن دفترها زیر نظر من چاپ می شود و خیلی هم مرا در این کار تشویق می کرد. با آنکه چند بار دیگر هم خسرو گلسرخی را دیدم و چند بار سراغ اشعار ناظم حکمت را از او گرفتم اما آن اشعار بدست من نرسید و باز من ایران را ترک کردم و در استرالیا بودم که شنیدم او را گرفته اند. به جرم چاپ چند شعر که بعدها آن را چسباندند به توطئه اقدامات علیه مقامات و آن رسوایی بزرگی که داغ ننگ آن برای همیشه بر پیشانی آن رژیم طاغوتی تا قیامت بر جای خواهد ماند و گریستم آن شبی که خبر شهید شدن او و دانشیان را در جلوی جوخه اعدام در روزنامه ها خواندم. خسرو گلسرخی را رژیم برای اتهامی که دروغ بود و جرمی که مرتکب نشده بود تیرباران کرد و آن دلاور را از ما گرفت. اما فریاد او که فریاد خلق بود و شعر او که فریاد های یگانگی ما بود بر بستر ما آرامید و بر زمان جاری ماند تا که ما امروز بتوانیم دوست بداریم یاران را باید که یاران دوست بداریم یاران را در هر سپیده ی البرز نزدیک تر شویم اینان هراسشان ز یگانگی ما است ---------------------------------------- تا دو سمت رود بدانند که آتش همیشه نمی خوابد به زیر خاکستر ----------------------------------------- مجید روشنگر ( اسفند ۱۳۵۷ ) بخشی را که مطالعه فرمودید قسمتی از مقدمه کتاب برگزیده اشعار خسرو گلسرخی به کوشش مجید روشنگر بود که از دیده گذشت. بدون شک در تاریخ شعر و ترانه ی سرزمین متمدن و فرهنگی ایران ترانه سرایان و شاعران بزرگی بوده اند که علاوه بر رعایت نکات فنی و ادبی دین خود را به مردم و سرزمین آریایی خود ادا کرده اند. آری عزیزان ترانه سرا یا شاعر خوب و مردمی علاوه بر اینکه دارای سواد ادبی و همچنین ذوق و سلیقه و نو آوری باشد باید با زمانه خود پیش رود. حرکت ترانه سرا با زمانه خویش بدین معناست که مشکلات و دغدغه ها و حتی شادی های مردمش را تصویر کند. ترانه سرا با دارا بودن این خصوصیات می تواند خود را در بین مردم جا کند. اکثر مردم که سواد ادبی ندارند تا بدنبال شعرها و قطعه های ادبی باشند. من و مردمم کسی را دوست داریم که هدفش از شعر گفتن ما بوده ایم و اگر ما نبوده ایم خودش بوده است و از آنجا که دغدغه ها و حرف های او با ما یکی ست ما با او و شعر هایش زندگی میکنیم. بله مسلما شاعر یا ترانه سرایی امروز موفق است که هم از نظر فنی کار خود را بلد باشد و هم فریاد در گلو خفه شده مردم باشد و هر دوی این موارد در جای خود مهم است و این دو در کنار هم یک ترانه سرا یا شاعر را در ردیف ماندگار ها قرار می دهد به عنوان نمونه می توان به کسانی چون شاملو . جنتی عطایی . اردلان سرفراز . شهیار قنبری و از قدیمی تر ها حمید مصدق را نام برد که اگر اهورا مزدا یاریم دهد وظیفه خود می دانم مردم سرزمین جاویدم را با این بزرگان که به گردن خلق ایران حق دارند در آینده آشنا تر کنم. اما از میان همه و همه یکی را بزرگ تر میدانم و بزرگ تر میدانند و او کسی نیست چون کسی که اردلان سرفراز ترانه شقایق را در باب او ساخت ( تقدیم به شقایق پرپر شده خسروگلسرخی ) و بعد ها داریوش اقبالی خواننده همیشه در یادها این ترانه را در غم عشق از دست داده خود به زیبایی و با تمام وجود اجرا کرد. و او کسی نیست چون خسرو گلسرخی من خودم تمام کتاب های او را می خوانم ( به این نکته هم اشاره کنم من شعر و ترانه زیاد میخونم اما شعر نمی گم اصلا بلد هم نیستم که بگم چون وقتی شعر ها و ترانه های شاعران و ترانه سرایان خوب کشورمون رو می خونم این اجازه رو به خودم نمی دم آخه تمام حرف ها و تمام احساسم رو در اشعار و ترانه های افراد مورد علاقه ام جستجو میکنم ). و در میان تمام شاعران و ترانه سرایان خسرو گلسرخی را از همه بیشتر دوست دارم و احترام ویژه ای برای او قائل هستم. او یک آریایی وطن پرست بود که خاکش را نه بخاطر خاکش بلکه به خاطر فرهنگ و تمدن و مردمش دوست داشت و به آن عشق می ورزید. او هم می توانست چون دیگران آرام بنشیند و زندگی راحتی را دنبال کند اما شعار او این بود : ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست بله او مبارزه کرد به قیمت جان خویش برای مردم و خلق خویش. و برای همین است که من برای او سر تعظیم فرود می آورم و این وظیفه هر ایرانی است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ افسوس که راه خسرو گلسرخی هیچ گاه ادامه نیافت و به مقصد نرسید و ای شما که راه او را به نام خود کردید و در میانه راه تغییر مسیر دادید شرم بر شما باد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وصیت نامه خسرو گلسرخی : من یک فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیزی دیگر نیست. من خونم را به توده های گرسنه و پا برهنه ایران تقدیم میکنم و شما آقایان فاشیست ها که فرزندان ایران را بدون هیچ گونه مدرکی به قتل گاه می فرستید ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صد ها فدائی بر می خیزد و روزی قلب همه شما را خواهد شکافت. و ضمنا یک عدد حلقه پلاتین ( طلا سفید ) و مبلغ یک هزار و دویست ریال وجه نقد به خانواده ام یا زنم بدهند. خون ما پیرهن کارگران خون ما پیرهن دهقانان خون ما پیرهن سربازان خون ما پرچم خاک ماست شاعر و نویسنده خلق ایران : خسرو گلسرخی ----------------------------------------------------------------------- و در پایان شعری از خسرو گلسرخی که یکی از اشعار دوست داشتنی و مورد علاقه شخص من هم میباشد. ابریشم سیاه دو چشمت : پریشان کن اینک هجوم فاصله ها را ای آمده ز عمق فراموشی در من عقاب منقلبی هست هرگز ز خستگی نرانده سخن هرگز نگفته آری از من مخواه فرود آیم بگذار روی زردی بابک را هرگز بیاد نیارند در انزوا چه کسی خواب آفتاب دید تا من به انتظار بمانم کنار دریچه و در خیال بال کبوتر سقوط کنم میان سیاهی تنهایی عظیم نشسته برابرم اینک کجای جهان حرف می زنی آیا همین آفتاب خسته ی شهرم اجاق تو را گرم می کند با هر اشاره ی دستت دریا میان رگم خواب می رود ای مخملی که سرو گلبوته های حرف تو را سبز میکند از پله ها بیا میان نیزه های نور سپیده دریاوار نگاه منقلبت را ویران کن میانه ی دشت دشتی که گونه های سوخته اش چهره ی من است که گیسوان به دست باد سپرده دنیا میان چشم تو خفته است ابریشم سیاه دو چشمت یاد آور شبی زمستانی هست من بی ردا بدون وحشت دشنه شادمانه خواب می رفتم ابریشم سیاه دو چشمت خانه ی من است آن خانه ای که در آن خواب می روم و میمیرم :::: روحش شاد و یادش گرامی :::: --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- توسعه برای تمرین برای اجرای ورزش ( گلف ) تاريخ نشان داده كه گلف بازان معمولاً مايل نيستند كه زمان طولاني را براي تقويت بازي خود صرف كنند . ولي نسبت به ورزشهايي مثل فوتبال ـ بسكتبال و بيس بال نقش سلامتي در گلف تحول بافته و اهميت آن بيشتر شده ، با وجود بازيكن هاي جوان تر و ورزشگارتر كه به بازي مشغولند . سلامتي تنها يك مزيت نيست بلكه لازم براي يك رقابت سطح بالاست . نياز به نيرو در گلف منحصر به فرد است . يك بازيكن بايد يك توپ را 300 يارد پرتاب كند با يك ضربه ( 27432 سانتي متر ) و جريان هوا را به وسيله يك ضربه 65 ياردي به فضاي سبز دنبال كند . گلف به نسبت ورزشهاي ديگر احتياج به رشد فيزيكي بيشتري دارد . تراز اول مقدار نيرويي كه مفصل ران ايجاد مي كند مي تواند برابري كند با مفصل ران يك پرتاب كننده گلف باز هم مانند غواص يا يك ژيمناست احتياج به يك بالا تنه قوي و مؤثر دارد براي اينكه ستون فقرات را محافظت كند و بازوها بايد تركيب يكساني از استحكام و نرمي باشد . براي اجرا شدن يك ضربه گلف ، هماهنگي ، استحكام و جنبش فراوان لازم است . چهارجزء مهم و اساسي در ضربه گلف : 1ـ نيروي عضلاني 2ـ انعطاف پذيري 3ـ نوازن فعال وضعي 4ـ هماهنگي بخش بخش به هر حال شايد مهمترين عامل يادگيري محرك است تحقيقات نشان داده است كه بازده محرك تحت تاثير ورودي حسي راهنمايي مي شود به جز در موارد حركات پرتابي ( بالستيك ) مانند پويدن ـ مشت زدن ـ پرتاب كردن و تاب دادن يك چوب گلف اين حركات مختصر همه با هيچ نمي تواند متكي بر سرعت سيستم حسي باشد در طول يك مدت كوتاه براي اجراي آنها . آموزش بدن براي حركت بوسيله عوامل نيازمند يك پرتاب گر ( يا ژيمناست تراز اول ) يا ( دريافت كننده NFL ) سخت و مشكل است . گلف بازها نيازمند هستند كه يك انفجار ايجاد كنند . مثل آنچه كه ايجاد شده بوسيله يك NFL كه تلاش مي كند شكل ها را بشكند . گلف بازها از قسمت مياني بدن توقع دارند که يک اهرم سخت و انعطاف ناپذير باشد براي انتقال نيروها و همچنين براي افزايش پيچيدگي بدن به هنگام زدن ضربه ، و همچنين گلف بازها بايد به بازوها اجازه دهند تا مانند رشته هاي اسپاگتي آويزان شوند . يک لحظه از ( جک نيکولاس ) قرض مي گيريم : لي تروند ؛ نشان مي دهد که بازوها بايد از بدن آويزان شوند . مثل اينکه شما به توپ گلف اجازه مي داديد که از دهان شما بيرون بغلتند و مستقيماً در دستان کاسه مانند شما فرود آيند . دادن عواملي چون : عدم توازن ساختاري و کارکردي ، نوسان داشتن در خارج بدن و نداشتن اينکه يک ضربه عالي چه احساسي دارد ، همه اينها غالباً گلف بازها را به تلاش مجبور مي کند ا مهارتهاي خود را بوسيله آزمايش و خطا تقويت کنند . بر طبق تحقيقات ، تجزيه کننده هاي حسي به 5 گروه تقسيم مي شوند: 1ـ تحريک شده در اثر تحريکات دروني با آگاهي و حرکت بدن 2 لمس کننده يا حس لامسه 3ـ سيستم راهرو مانند يا تعادل يا موازنه 4ـ چشمي يا بصري 5ـ صوتي يا شنوايي ادامه دارد ... ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- من رفتم ولی هستم . یعنی فعلا که هستم .ازهمتون که تو این مدت با نظراتون منو شرمنده کردید متشکرم.منو از نظرات خودتون بهره مند کنید.قول هایی که دادم یادم نرفته.منتظر مطالبم از داود مقامی مهستی و آلبوم های ستاره های سربی و شب نیلوفری باشید.منتظرم باشید خیلی زود برمی گردم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 26 تیر1386ساعت 12:35 توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام و خدا حافظ . این بود پایان کار شب نیلوفری با من . شب نیلوفری رو تنها یک نفر میتونه دوباره روشن کنه ...البته من دیگه در اینجا نیستم و ترجیح میدم در فصل سوم خودم زندگی کنم
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
علوم ورزشی |
| نویسندگان |
|
محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر بچه های رشته ی تربیت بدنی |
|
RSS
|