![]() |
![]() |
|
| به تو میرسم من از این شب نیلوفری به تو میرسم من از این راه خاکستری |
|
با این که " جنتی عطایی " آغاز گر این راه نیست - که هنر غالبا تکوینی است تا تاسیسی - اما بی شک از معماران اصلی این بنا بوده است . پیش تر فرخی یزدی و میرزاده ی عشقی در عرصه ی شعر و عارف قزوینی که می گفت " روزی که من ترانه و سرود وطنی و ملی ساختم ... " در حوزه ی ترانه احیاگر تعهد و اندیشمندی اجتماعی ترانه ای بودند که بعدها با " جنتی " و همراهانش نوین شد . ترانه ای که جایزه ی ادبی " فروغ فرخ زاد " را به خاطر کوشش های بی دریغ در راه فزونی فکر و توسعه ی فرهنگ از طریق موسیقی نصیب ترانه سرا کرد و این شاعرانگی ترانه های " جنتی عطایی " ست که زمینه ساز حضور پر رنگ اندیشه در آثار اوست . شاعرانگی آرمان گرا و پویا .
طرح قدرتمندانه و غیر منتظره ترانه های " جنتی عطایی " همواره نگین درخشان آثار اوست. " جنتی عطایی " اگرچه ترانه سرایی فرمالیست است اما این تفکر پنهان و آشکار در بند بند " زمزمه ها "ست که شاخص ترانه سرایی اوست. بخوانید ترانه های درخشانی چون " خونه " بن بست " جنگل " خاکستری " و " پوست شیر " را که از نظر فرم بدیلشان کمیاب و از نظر " طرح " تقریبا نایاب است . در ترانه ی " خاکستری " با آهنگ و تنظیمی زیبا از " بابک بیات " و " محمد اوشال " و صدای آشنای " ابی " شاخص ترین وجه ترانه مضمون آن است که اگرچه حکایت مکرر شاعران هزارسال ادب فارسی ست اما برای نخستین بار در نوع ادبی ترانه ذهن شنونده را به چالش می کشد : " روح بزرگوار من دلگیرم از حجاب تو شکل کدوم حقیقته چهره ی بی نقاب تو وقتی تن حقیرمو به مسلخ تو می برم مغلوب قلب من نشو ستیزه کن با پیکرم اسم منو از من بگیر تشنه ی معنی منم سنگین بار تن برام ببین چه خسته می شکنم " چنان که آمد این تازگی مضمون و تبلور تفکر در ترانه منحصر به " اجتماعی-سیاسی " و یا عارفانه سروده های " جنتی عطایی " نیست و در عاشقانه هایش هم نمودی چشمگیر دارد همانند این ترانه که با صدای داریوش می شناسید : تو غربتی که سرده تمام روز و شب هاش غریبه از من و ما عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم با غربت من بساز تا با خودم بسازم تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی
کهنه حدیث عشقو تفسیر تازه کردی گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن چگونه است که در این ترانه اثری از ابتذال رایج در عاشقانه سرایی دیروز و امروز نمی توان یافت و کاراکتر ترانه همان عاشق ذلیل و لابه گری نیست که حضور عاجزش در ترانه فقط توجیه " من " تکراری عاشق در مقابل " توی مبتذل معشوق " است ؟ دوستت دارم های معمول چه شده اند ؟ التماس های مکرر کجا رفته اند ؟ در " زمزمه ها " ما با ترانه سرای شاعر روبه روییم . ترانه سرایی که در عین وفاداری به سنت های شعری بدون برجسته نمایی در وزن و قافیه و تشبیه و استعاره بخشی از شعریت ترانه هایش را با همین ابزار و سنت های شعر کلاسیک به ظهور می رساند او کاملا به این نکته واقف است که فرم به تنهایی هیچ امتیازی برای ترانه ی عامه ( پاپ ) نخواهد داشت و این عمق و صداقت کلام اوست که ترانه اش را به خاطر می سپارد : " ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن در یار چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن ....... ادامه دارد ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 19:55 توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سلام و خدا حافظ . این بود پایان کار شب نیلوفری با من . شب نیلوفری رو تنها یک نفر میتونه دوباره روشن کنه ...البته من دیگه در اینجا نیستم و ترجیح میدم در فصل سوم خودم زندگی کنم
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
علوم ورزشی |
| نویسندگان |
|
محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر بچه های رشته ی تربیت بدنی |
|
RSS
|