تبليغاتX
شب نیلوفری ( فصل آخر )
به تو میرسم من از این شب نیلوفری به تو میرسم من از این راه خاکستری

 رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست

  زيبا به نام ميناب (آناميس)  . نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا

  گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل هنري باعث

  شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين

  جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي

  براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را

  در مورد اين هنر بسيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي

  مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند.

 در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت . به نام راز عشق .

 شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر

  سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان

  راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما

  حركتي تازه بود.

 در سال 1373 با كمي دقت دومين كار خود را ارائه كرد به نام بال پرواز كه بعد از آن

 كاست نظر عموم نسبت به كارهاي او جلب شد و او با شوق بيشتري به كسب

 تجربه و اطلاعات گام به جلو بر مي داشت

 بنا به دلايلي در سال 1374 به طور موقت دست از كارهاي هنري برداشت و شايد

  همان مدت براي او مدت زمان پر باري بود و اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستي

  تحت نام كلاغ غارغاري شروع دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل را تجربه كرد.

 علاقه زياد او به هنرمنداني چون استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهاي

  ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص داشته باشد. و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت.

 البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث

  - حافظ - مولانا - سهراب سپهري - شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري آنها

 را در راه خود نورپردازي كند . البته لازم به ذكر است كه 95% كارهاي او با كلامهاي خود

 اوست.

در سال 1375 كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت داشت .

 او سير نسبتا سعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال 1376 بندرقديم 1377 مستانه و

 ديوانه در سال 1378 روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه داد.

 سال 1379 سال آرامش و كسب تجربه بود و پربار . يك حادثه زيبا در روياهاي او 

 لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال 1380 كاست عاشقم من را كه

 با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت . البته اين

 كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جاي بحثي طولاني است

 آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها  را با

 نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش

 مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم

 كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند.

 حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي ار نوع مشكي پوش

 براي دنيا زيبا كه مشكي هم در آن زيبايي جاي خاصي دارد

 رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود

 شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به

 ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد.

 گرچه نتوانسته تا كنون به طور گسترده به ارائه كارهاي خود بپردازد اما روزي همه دنيا

 صداي مشكي پوش را خواهند شنيدو همه خواهند دانست كه:

مشكي پوش مثل سنگه                       با غصه هاش مي جنگه

در پایان بازم می گیم ما به هر حال می پریم بی چشم و دل بی پرو بال

 ما به مشکی دل خوشیم دو رنگی هارو بی خیال

 

 رضا صادقی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 4:44  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 

شوبرت آواکیان یکی از آهنگسازان خوب و مطرح خوانندگان ایرانی است و او همانطور که می دانید آهنگسازی آلبوم جدید ابی را بر عهده داشت.از او درباره آلبوم جدید ابی پرسیدند و مشکلات احتمالی که بر سر راه آنها خواهد بود ولی او گفت:من از موقع شروع هیچ مشکلی نداشتم چون ابی هر طور که من می خواستم می خوند و واقعا تعجب میکردم که یک خواننده تا چه حد می تواند در خواندن ترانه به شکل ها و سبک های مختلف  توانا باشد واقعا کار با آقای ابی برای من لذت بخش بود.

نکته عطف دیگری در آلبوم های جدید ابی کار کردن با بابک بیات می باشد.بابک بیات یکی از آهنگسازان قدیمی ایران است و همه بخوبی او را می شناسیم و برای شناخت او حتما نباید به آهنگ های او برای خواننده ها گوش کرد بلکه او برای فیلم های مطرح ایران در قدیم و در حال حاضر آهنگ های زیبای فراوانی را ساخته و اولین همکاری او با ابی منجر به موفقیتی بزرگ برای این دو هنرمند گردید سال 1355 سال پر افتخاری برای بیات محسوب می شود او تا این تاریخ آلبوم هایی برای ابی و داریوش و گوگوش ساخت که منجر به شهرت وی گردید که در میان آنها می توان به آهنگهای جدایی و خورجین برای ابی و علی کنکوری برای داریوش اشاره کرد البته کارهای پر افتخار او چه در این سال و چه در سال های بعد بسیار زیبا  و پر افتخار بوده است.

واما ایرج جنتی عطایی که همه خوانندگان بزرگ ما به طریقی مدیون این ترانه سرای پر توان قدیمی کشورمان هستند کسی که ترانه پوست شیر را سرایید و ابی از آن به عنوان سوگلی ترانه هایی که خوانده یاد می کند .همچنین در سال های اخیر داریوش با اجرای یکی از ترانه های ایرج جنتی عطای بنام( پرسه) توانست مخاطبان خود را تحت تاثیر قرار دهد.ولی چرا براستی با این همه هنر و هنرمند ایرانی در داخل و خارج ایران باز هم قدر این بزرگان را نمی دانند و امثال ویگن سلطان جاز ایران و هایده صدای ماندگارمان در خارج از کشور می میرند و کسی قدر دان آنها و صدایشان نبوده و حتی اجازه نمی دهند که آنها را در خاک ایران دفن کنند.همه آهنگ (از من نپرس )رو با صدای دو هنرمند بزرگمان ویگن و هایده شنیده ایم و بدون موقع شنیدن آن تحت تاثیر قرار گرفته ایم که چگونه آن دو با هم غم دوری از وطن را فریاد زدنند و امید بازگشت داشتند ولی افسوس که حتی جسد آنها در خاک ایران  قرار نگرفت تا حداقل دوستارانشان بسراغشان بروند.

از من نپرس خونم کجاست تو اون همه ویروونه

                                              ای هم قبیله چی بگم قبیله سرگردونه

ما دربه در تر از همیم هم خونه ی بی خونه

                                               غربت ما دیار ماست خونین ترین ویروونه 

دربه دری فال تو بود اما نصیب ما شد

                                               کودک نوزاده ی ما با دست ما کفن شد

از من نپرس درد دلم شکسته سنگ صبور

                                         خاطره ها ویرونه هاست قصه ها زنده به گور

چه آرزوهایی که نمرد چه سینه هایی که نسوخت

                                           کسی دیگه تو اون دیار رخت عروسی ندوخت

باور کن ای هم آواز نشکسته بال پرواز

                                           بیا با هم بسازیم اون خونه رو از آغاز

غربت از اون خاک پاک ما رو جدا نکرده

                                  قبیله سر گردون به خونه بر می گرده به خونه بر می گرده

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 مهر1384ساعت 19:52  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 

چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره

کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره

 

دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم

به من که بی صدای تو از شب شکست میخورم

دلبرکم چیزی بگو به من که گرم هق هقم

به من که آخرینه ی آواره های عاشقم

چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی

غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی

نزار که از سکوت تو پرپر بشن ترانه هام

دوباره من بمونمو خاکستر پروانه هام

چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره

کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره

چیزی بگو اما نگو قصه ما به سر رسید

نگو که خورشیدک من چادر شب به سر کشید

دقیقه ها غزل میگن وقتی سکوت رو میشکنی

قناری ها عاشق میشن وقتی تو حرف می زنی

دلبرکم چیزی بگو به من که خاموش تو ام

به من که هم بستر تو اما فراموش توام

چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی

غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی

نزار که از سکوت تو پرپر بشن ترانه هام

دوباره من بمونمو خاکستر پروانه هام

چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره

کابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره

چیزی بگو اما نگو قصه ما به سر رسید

نگو که خورشیدک من چادر شب به سر کشید

 

هیچ عاشقی عاشقی رو یاد نگرفته از کتاب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مهر1384ساعت 8:44  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
  

 نام : سياوش

نام خانوادگي : قميشي

تاريخ تولد : 1324متولد : اهواز

آغاز فعاليت هنري : 14 سالگي

نوع فاليت هنري : نوازنده ، آهنگ ساز ، خواننده

محبوبيت نزد جوانان : بسيار زياد

در 21 خرداد 1324 در اهواز متولد شد . در 10 سالگي به يوسف آباد تهران رفت .و از سال 1959 تا 1971 در لندن تحصيل نمود.در رشته موسيقي فوق ليسانس خود را گرفت .و در نوامبر 1978 به لس آنجلس نقل مكان كرد .كار موسيقي را با زدن گيتار شروع كرده و در 14 سالگي اولين آهنك رسمي خود را با نام قايقران براي ضياء ساخته است .كارنامه هنري سياوش در اين چند آلبوم خلاصه نمي شود ...او با ساخت آهنك هايي بسيار زيبا و تنظيم هايي عالي توانسته است كه در صدر آهنگ سازان ايراني قرار بگيرد.از آخرين كارهاي آقاي قميشي ميشه به ساخت آلبوم شب نيلوفري اشاره كرد.حتما بارها و بارها شنیده اید که آقای قمیشی خودشون رو اول آهنگساز می دونن و بعد خواننده....خود سياوش در اين مورد شب نيلوفري عقيده دارد که :

" . . . همه هفت سال ازمون گذشته و چون آدمهايي بوديم که معتقد بوديم به کارهايي که انجام مي داديم ، يعني به بازار معتقد نبوديم  ، به خودمون معتقد بوديم براي کارها . . . خيلي بهتر شده ، شعرها بهتره ملودي ها بهتره تنظيم ها بهتره ،Steve بيشتر ياد گرفته چه جوري براي شنونده ايروني کار کنه . . . آلبوم ابي يکي از آلبومهاي خيلي خيلي موندگار روزگار خواهد بود ، اين . . . شب نيلوفري . . ."

 

 وی در 14 سالگي اولين آهنك رسمی خود را با نام قايقران برای ضياء ساخته است . سياوش تا كنون آلبومهای : 1- خواب بارون 2- تاك 3- حكايت 4- City of the sun : آهنگهای بدون كلام 5- قصه گل و تگرگ 6- هوای خونه 7- قصهء امير 8- شكوفه هاي كويری 9- قاب شيشه ای 10 – نقاب ۱۱ـ حادثه  ۱۲ـ بی سرزمین تر از باد   را وارد بازار نموده است و آلبوم جدیدش هم تو راهه.

 سياوش (به گفته خودش) تا حالا عاشق نشده ولی 4 بار ازدواج كرده كه كار همگي به متاركه كشيده شده و حاصل اين ازدواجها يك پسر و دو دختر است . البته طبق آخرين خبرها مثل اين كه پنجمين ازدواج نيز به مباركی صورت گرفته است . ( قابل توجه جوانهای بی بخار البته مثل خودم  كه در گرفتن اولي تو گل موندند).

سیاوش قمیشی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مهر1384ساعت 6:32  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
  ابی

به 55 سال پيش برمي گرديم !

من و تو سوار بر ماشين زمان !

29 خرداد 1328 . صداي گريه نوزادي در فضاي ميلاد اولين قاصد عشق زن و مردي طنين انداز است. من و تو سرمان را از ماشين زمان بيرون مي آوريم و نگاهي به اطراف مي اندازيم.

خوب مي دانيم اين صدا صداي رسا ترين فرياد من و تو است! گويي كسي متوجه اين اتفاق نيست كه امروز يكي از اسطوره هاي موسيقي سرزمين من و تو پاي بر عرصه وجود گذاشته.هيچ كس ! حتي آقا و خانم (( حامدي )) پدر و مادر (( ابراهيم )) ! 

باز مي گرديم به حال ،

مسير باز گشت  را از آسمان انتخاب مي كنيم !

او فرياد ميزند !

چه رسا بغض شكسته من و تو را فرياد مي زند !

كاملا درست است! اينجا آسمان است و من و تو بر فراز آسمانيم . بر فراز  وسعت صداي او !

واه! چه آسماني! گاه آرام است و گاه غرنده . ولي هميشه آسمان است ! آسمان صادق است! آسمان بي رياست !

او نه شعار است نه ادعا .او كاذب نيست !

او صداست !

هر چه هست صداست !

صدايش يك واقعييت است !

من و تو خوب واقعيت صدايش را مي شناسيم !

من و توييم كه به صدايش مي باليم و خود او هرگز !

من و توييم كه او را بزرگ مي دانيم و خود او هرگز !

او تنها و تنها صداست نه هيچ چيز ديگر

بزرگي مي گفت :

(( تنها  , صداست كه مي ماند ))

من و تو مي گوييم :

(( تنهاصداست )) , كه مي ماند !

بر روي زمين مي نشينيم :

 

(( تنها صدا )) !  تولدت مبارك !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مهر1384ساعت 6:3  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
  

ابراهيم حامدي (ابي) صدايي بي همتا در تاريخ موسيقي ايران ...                                                    



ابراهيم حامدي متخلص به "ابي" در 29 خرداد سال 1328
 در ميدان فوزيه تهران ديده به جهان گشود.
او در اوان نوجواني  به استعدادهاي خويش در خواندن
پي برد و شروع به خواندن در يک گروه  دوستانه به نام sun boys کرد و خواندن در باشگاهها و کاخ هاي جوانان را آغاز کرد  و پس از چند سال ، در آغاز جواني با گروه Black cats
  و با شهبال و شهرام شبپره آغاز به همکاري کرد . در آن زمان ابي و شهرام شبپره  به عنوان خوانندگان اين گروه مطرح شدند و آثار بسياري به زبانهاي مختلف اجرا نمودند. اين گروه در کاباره مشهور "کوچيني" برنامه اجرا مي کرد و "ابي" چهار سال هر شب در اين کاباره بر روي صحنه رفت و خواند و تجربه کسب کرد.
اما پس از چهار سال ابراهيم حامدي (ابي) از اين گروه  جدا شد و به تنهايي کار خود را ادامه داد  و آغازگر سبکي تازه در ترانه نوين ايران شد. او با اتکا بر صداي توانمند و بي نظيرش پا به عرصه پر فراز و نشيب ترانه گذاشت. او از همان روزهاي اول و آثار نخستينش نشان داد که حرفهاي بسياري براي گفتن دارد و مي تواند تأثير به سزايي در شکلگيري ترانه نوين ايران که آن روزها چند سالي بيشتر از عمرش نمي گذشت داشته باشد.
اولين ترانه اي که "ابي" اجرا کرد ترانه اي بود با نام "عطش"  براي فيلمي با همين عنوان . "ابي" اين ترانه را با چنان قدرت و زيبايي اجرا کرد که توجه بسياري از جوانان را به خود جلب کرد. دومين ترانه او ترانه اي بود اعتراضي به نام "چرا" ، با شعر "مسعود هوشمند" و آهنگ "اسماعيل واسقي " که به سبک و شيوه اي بسيار زيبا توسط او خوانده شد.  اما سومين آهنگي که "ابي" اجرا کرد و به گفته خودش باعث معروفيت او شد ترانه اي به نام "شب"  بود با "شعر "اردلان سرفراز" و آهنگ "منصور ايران نژاد " که در شوي "ميخک نقره اي" زنده ياد "فريدون فرخزاد" به گوش مردم رسيد. اين ترانه به خاطر شعر و موسيقي قوي و همچنين اجراي عالي خواننده  بسيار مورد توجه قرار گرفت و همگان را به تحسين واداشت.
واين آغاز کار هنرمندي بود که فريادش تبديل به صداي در گلو خفه شده مردم ايران شد.

"ابي" کارش را با همين سبک و سياق ادامه داد ودر طول سالهاي پيش از انقلاب چهار آلبوم را منتشر کرد. اين آلبومها به ترتيب انتشار "تپش" ، "نازي ناز کن" ،"شب زده" و"کوه يخ" نام داشت. او  در اين چهار آلبوم آثاري جاويدان از بهترين ترانه سرايان و آهنگسازان  ايران را اجرا کرد .
ابي همچنان در آن سالها بر روي تعداد زيادي از فيلمها ترانه خواند و سکانسهايي ماندگار از تلفيق هنر کارگردانان ، بازيگران و صداي "ابي" ساخته شد.
از جمله فيلمهايي که "ابي" براي آنها ترانه خواند مي توان به فيلمهاي : عطش ، هياهو ، کندو ، ذبيح ، قاصدک ، بت شکن ، گل هاي کاغذي ، شب زخمي ، خاکستري ، باغ بلور ، تهمت ، بر فراز آسمانها و بوي گندم اشاره نمود. همچنين او در زمينه بازيگري هم يک بار خود را آزمود و در فيلم "بوي گندم" ايفاي نقش کرد .
"ابي" دو سال پيش از انقلاب براي اجراي يک سري کنسرت در آمريکا از ايران خارج و به دليل شکل گرفتن انقلاب در ايران در آمريکا ماندگار شد .

ابراهيم حامدي در سالهاي سخت و سنگين غربت نيز قدمي از راه خود پا پس نکشيد و خود را در بازار غير مسيول "لوس آنجلس" رها نکرد و با سختي زياد به انجام کار درست با ترانه سرايان و آهنگسازان مسيول و نام آشنا ادامه داد. او در طول سالهاي غربت تا به امروز دوازده آلبوم منتشر کرده است که به ترتيب انتشار عبارتند از : با تو ، غريبه ، خليج ، ستاره دنباله دار ، معلم بد ، اتل متل ، ستاره هاي سربي ، عطر تو ، پير ، تاج ترانه ، طلوع کن و شب نيلوفري .
" ابي" در تمامي اين آلبومها و در طول اين سالها هيچگاه مسيوليت خود را نسبت به ايران و وضعيت مردم آن فراموش نکرده است و هميشه  ترانه هاي ملي و ميهني و ترانه هاي معترض را در کنار ترانه هاي عاشقانه اجرا کرده و به سمع دوستداران صدايش رسانده است ترانه هايي چون : خليج فارس ، گل سرخ ، خانه سرخ ، خورشيد بي حجاب ، نون و پنير و سبزي ، اتل متل ، معلم بد ، طلوع کن ، هلا ، درخت ، سياه پوشها  و چندين و چند ترانه ديگر از اين دست. او با انتخاب و اجراي اين آثار نشان داده که نسبت به مردم و ميهنش چه احساس ناب و خالصي دارد و اوج اين احساس را در ترانه "خليج فارس" که بي شک يکي از زيباترين آثار خلق شده در تاريخ ترانه نوين ايران مي باشد مشاهده مي کنيم ترانه اي که در زمان اجرايش توسط "ابي" اشک لذت و غرور و ميهن پرستي  را بر ديگان هر ايراني جاري مي سازد .

ابي در اجراي کنسرت نيز به موفقيتهاي بسياري دست يافته و درهاي سالنهاي بزرگ و مشهور در جهان را به روي ايرانيان باز کرده و با اتکا بر توان بالاي صدايش در اجراهاي زنده و همچنين ترانه هاي خاطره ساز و محبوبش سالانه هزاران ايراني را در اين سالنها در اقصي نقاط جهان گرد هم مي آورد و برايشان از "عشق" مي خواند .  از جمله اين  مي توان به  اين سالنها اشاره کرد :
يونيورسال آمفي تياتر (لوس آنجلس) ، شراين آدوتوريوم (محل برگزاري مراسم اسکار) ، گريک تياتر (لوس آنجلس) ، کندي سنتر (واشنگتن) ، اپراي سيدني (همراه با ارکستر سمفوني سيدني ) ، سالن سلطنتي نوبل (استکهلم ) ، کويين آمفي تياتر (ونکوور) ، گلوين (سالن بين المللي سويد ) ، فيلارمونيک برلن (برلين) ، گلف دبي (سالن بين المللي دبي) ، اويشن کلاب (سالن بين المللي دبي ) ، کنسرت هاوس (يوتبوري) و ...
"ابي" در تمام دوران هنري اش با بهترين ترانه سرايان و آهنگسازان ايران همکاري داشته و بهترين آثار آنان را اجرا نموده است. شايد از اصلي ترين  دلايل موفقيت او و ماندگار شدن آثار او در طول بيش از سي سال همين همکاري هاست که حاصلش خلق ترانه هايي ماندگار در ترانه نوين ايران مي باشد . از جمله بزرگاني که "ابي"  با آنها همکاري داشته است مي توان به ترانه سراياني چون : ايرج جنتي عطايي ، اردلان سرفراز ، شهيار قنبري ، ليلا کسري(هديه) ، منصور تهراني ، زويا زاکاريان ، هما مير افشار و غيره اشاره کرد واز آهنگسازاني  چون  زنده ياد واروژان ، بابک بيات ، فريد زلاند ، سياوش قميشي ، محمد شمس ، اسفنديار منفرد زاده و غيره نام برد .
 "ابي" آوازخواني ست مردمي که از دل مردم ايران زاده شده است. او با احترام به گوش و هوش مردم ايران در طول سي و پنج سال کار هنري اش و با قبول سنگيني مسيوليتي که بر دوش دارد و با تلاش پشتکار زياد وبا خلق آثاري که در گوشت و خون مردم ايران جاي گرفته است و همچنين شخصيت هنري محبوبي که دارد توانسته دل بسياري از ايرانيان را بدست آورد و اين ارتباط با جوانان در ايران به حدي است که نام "ابي" بر  ديوارهاي دورافتاده ترين روستاهاي ايران نيز  به عنوان خواننده محبوب آنان نقش بسته و اين نشان از اوج موفقيت و محبو بيت يک هنرمند است.
با اميد به روزي که اين هنرمند ارزنده را در وطن عزيزمان ايران و در ميان دوستدارانش ببينيم.

با آرزوي سلامتي و موفقيت روزافزون
براي "ابي" عزيز و خانواده محترمش .

ابی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مهر1384ساعت 5:56  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
پيگيري فاز جديد قتل هاي زنجيره اي شايد دل به دريا زدن مي خواهد و جرات كسب دقيق ترين اطلاعات و آماده هر گونه تهديدي بودن. من و دوستانم در اين وبلاگ عزم خود را جزم كرديم تا تنها اطلاع رساني پروژه را به خوبي انجام دهيم و فقط منتظر كسب و انعكاس دقيق ترين اطلاعات براي روشن شدن ذهن و نگاه شما نسبت به اين حادثه پليد هستيم. كساني كه به نوعي با موضوع ارتباط دارند آنقدر پيچيده رفتار مي كنند كه ما را در انعكاس اخبار دقيق ياري نمي دهد و البته ما تلاش خود را مي كنيم تا اخبار واقعي را انعكاس دهيم. اين حادثه داراي چند بعد است :

بعد اول: موقعيت خاص قتل مرحوم متين فر

ترورهاي اخير نشان از تدوين پرژه اي است كه در تداوم پروژه سال 77 و كشتن تعدادي از روشنفكران توسط برخي نيروهاي اطلاعاتي است و طراحان آن به نوعي از همان حاشيه امنيت نسبي برخوردارند. معني آن اين است كه حركت آغاز شده كار يك گروه خودسر نبوده و نيست و دقيقا از همان روشي تبعيت مي كند كه نطفه آن در جريان قتلهاي زنجيره اي منعقد شده بود و توسط محمد خاتمي كشف و افشا شد. عاملين جنايات اخير از يك آبشخور فكري تبعيت مي كنند و دنباله رو يك جريان فكري هستند كه مي كشد براي آنكه بماند. فاجعه اخير هر چند از سوي همه با بي محلي سياسي مواجه شده است آن هم به دليل ترس و واهمه از عواقب پيگيري آن اما عجيب آنجا است كه حتي اعضاي خانواده و به ويژه دختران آن مرحوم با تعلل و ترس موضوع را پيگيري مي كنند. دليل وحشت هم معلو است و دقيقا ترس از مورد تعرض قرار گرفتن خودشان است. نبايد انتظاري بيش از اين هم از دختران داشت چرا دختران به طور طبيعي و در حالت عادي از عدم وجود امنيت رنج مي برند حال كه دختران مرحوم متين فر در موقعيتي به مراتب نا امن تر از حالت عادي قرار دارند. نامه آنها نيز به آيه الله شاهرودي تنها ويژگي مثبتش رونوشت آن به جناب آيه الله كروبي است. اعتماد به شخصيتي نظير آقاي كروبي براي پيگيري موضوع يكي از ويژگي هاي مثبت اين نامه بوده است هرچند آخرين اخبار و شواهد نشان مي دهد كه آقاي شاهرودي نيز نمي تواند حركت مثبتي انجام دهد و منتظر است تا نتيجه تحقيقات قاضي پرونده اعلام شود.

بعد دوم: انحراف افكار عمومي در جريان اين قتل

جلوگيري از انعكاس خبر قتل مرحوم مرتضي متين فر در جرايد و دستگيري اعضاي خانواده آن مرحوم  و به كما رفتن پرونده قاضي مقدس و عدم پيگيري مطبوعات و خبرگزاريها به طور ويژه با هدف انحراف افكار عمومي صورت مي گيرد. البته فقدان مطبوعات آزاد و پيگير نيز مزيد بر علت شده است. شايد حوادثي در آينده رخ دهد كه باعث روشدن چهره هاي اصلي اين فجايع شود اما نتيجه آن نتيجه اي عادلانه نخواهد بود. چرا كه قدرت چنين چهره هايي آنقدر زياد است كه خود جريان پيگيري را نيز به نفع خود تغيير خواهد داد.

بعد سوم: فراموشي بحرانها به واسطه شكل گيري بحراني جديد

در ايران همواره بحرانهاي رخ داده دقيقا بعد از به وجود آمدن بحراني جديد به فراموشي سپرده مي شود. بستر آماده براي شكل گيري بحران آنقدر وسيع است كه بحرانهاي تاريخ گذشته را مي بلعد و از ذهن مردم تا اندازه قابل توجهي پاك مي كند. در حالي كه هر بحران خود زاينده بحران جديد است و اين سير متواتري است كه حل ناشدني است. آنچه كه مي توان در مورد جامعه ايراني گفت اين است كه حافظه جامعه ايراني ضعيف است و متاثر از بحراني جديد بحرا گذشته را از ياد خواهد برد. افكار عمومي تحت تاثير جو قرار مي گيرد و فراموش مي كند كه اين بحران جديد در راستاي همان بحراني است كه در گذشته رخ داده است.

ابعاد اين حادثه وسيع تر از اين سه بعدي باشد كه اينجا مطرح شده است و پيگيري مستمر و دائم پايگاههاي خبري، جرايد و مطبوعات را مي طلبد و افراد ذي نفوذ و ذينفع نيز نبايد فاجعه را به فراموشي بسپرند. عدم پيگيري فعال باعث خواهد شد كه اين بحران نيز مانند بحرانهاي گذشته به باد فراموشي سپرده شود و بار ديگر منتظر فاجعه اي جديد باشيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1384ساعت 2:49  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
چند وقتي است كه ذهنم درگير رفتارهاي آقاي اكبر گنجي است. از خودم مي پرسم چرا اكبر گنجي اين همه جنجال برپا كرد و اين همه ذهن ما را مشوش كرده است. چه حقي از گنجي سلب شده بود كه او را وادار به اين نوع واكنش در برابر حكومت كرده بود و مگر گنجي كيست؟؟ مگر اكبر گنجي همان كسي نبود كه در دوران آغازين جمهوري اسلامي دختران و زنان بد حجاب را مورد ضرب و شتم قرار مي داد. اين همه هتاكي و رفتارهاي غير عقلاني كه وي در زمان حضورش در سپاه انجام داده بود ناشي از چه نوع اعتقاداتي بود كه به فاصله يك دهه بعد و آن هم در زمان شروع به كار دولت خاتمي كه كشور بايد روي آرامش را به خود مي ديد اين همه تغيير مي كند. او به فردي اصلاح طلب تبديل مي شود و در مقابل جرياني قرار مي گيرد كه با توسل به چماق قصد به كرسي نشاندن حرفهايشان را داشتند. البته به عقيده من فرق گنجي و انصار حزب الله تنها يك چماق بود. گنجي به همان شيوه اي سخن مي راند كه گروههاي فشار سخن مي راندند. بكار بردن تعابيري نظير عاليجناب سرخ پوش و خاكستري و ... با چه هدفي بود و چه مقصدي را مد نظر داشت. آيا هدف حذف كامل محافظه كاران بود و يا بحراني كردن كشور براي ضربه زدن به خاتمي؟؟ گنجي به قول برخي انساني مبارز است و از نگاه عده اي جواني خام و بي سر انجام است. اما نه اينها است چرا كه گنجي تنها ماموريتي داشت كه شايد نانوشته اما عملياتي شده و آن ، ماموريت به شكست كشاندن اصلاحات بود. از رو كشيدن شمشير در مقابل اكبر هاشمي به چه نيتي بود و امروز سخن (آقاي خامنه اي بايد برود ... ) او به چه نيتي است. آيا گنجي احساس خميني شدن به او دست داده است كه اينگونه رهبر كشور را مخاطب قرار مي دهد كه اگر اينگونه است به شدت دچار توهم است. چگونه است كه گنجي منتظر مي ماند تا دقيقا زماني دست به اعتصاب غذا بزند كه كشور در حاد ترين شرايط سياسي است. ايام انتخابات از يك سو و فشارهاي بين المللي در ارتباط با تاسيسات هسته اي از سوي ديگر. آقاي گنجي با دست زدن به اعتصاب غذا آن هم به گونه اي كه به طور مداوم مغز بادام و گردو مصرف مي كرده است  مي خواست همه نظام بين الملل را در مقابل ايران علم كند كه كشور را نجات دهند و به سوي آزادي رهنمون كنند؟؟؟ . آيا اوضاع ايران آنقدر تاسف بار است كه در داخل افراد يا جرياناتي نيستند كه مسير جامعه را به سمت استقرار جامعه مدني سوق دهند؟؟؟؟. مگر امام خميني از آن سوي مرزها آمده بود كه توانست رژيم پهلوي را سرنگون كند و اگر امروز تحريفي در جريان انقلاب رخ داده است بايد منتظر بود تا استمداد بيگانه به سراغمان آيد؟ اگر آقاي گنجي خلاء انساني نظير امام خميني را حس نمي كرد به نگارش مانيفست جمهوري خواهي نمي پرداخت ،  آن هم عينا كپي برداري از كتاب موج سوم دموكراسي(هانتينگتون) و البته بعد از نگارش آن روشي متمايز از مكتوب خود را انتخاب مي كند و علنا در مقابل حكومت قد علم مي كند. امروز ماموريت اكبر گنجي پايان يافته است و ديگر نه فريادي سر خواهد داد و نه نگارشي از خود عرضه خواهد كرد و تنها فتنه اي بود كه براي مهار اصلاحات بايد علم مي شد و مي سوخت. چهره سوخته اكبرگنجي نماد هوچي گري و جنجال آفريني در عصري است كه بايد نتيجه آن چيزي غير از آني مي شد كه امروز شده است و امروز برادر گنجي به هدفي كه مي خواسته است رسيده و از اين به بعد بايد سكوت كند . تنها سكوت . آن هم سكوتي مرگبار.......
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1384ساعت 2:31  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 

شبـانـه‌                                                        فرهاد

(۱)

يه‌ شبِ مهتاب‌
ماه‌ مياد تو خواب‌
منو مي‌بره‌
كوچه‌ به‌ كوچه‌
باغِ انگوري‌
باغِ آلوچه‌
دره‌ به‌ دره‌
صحرا به‌ صحرا
اون‌ جا كه‌ شبا
پشتِ بيشه‌ها
يهِ پري‌ مياد
ترسون‌ و لرزون‌
پاشو ميذاره‌
تو آبِ چشمه‌
شونه‌ مي‌كنه‌
مويِ پريشون‌...

(۲)

يهِ شبِ مهتاب‌
ماه‌ مياد تو خواب‌
منو مي‌بره‌
تهِ اون‌ دره‌
اون‌ جا كه‌ شبا
يكه‌ و تنها
تك‌ درختِ بيد
شاد و پُراميد
مي‌كنه‌ به‌ ناز
دَستشو دراز
كه‌ يه‌ ستاره‌
بچكه‌ مثِ
يه‌ چيكه‌ بارون‌
به‌ جايِ ميوه‌ش‌
نوكِ يه‌ شاخه‌ش‌
بشه‌ آويزون‌...

(۳)

يه‌ شبِ مهتاب‌
ماه‌ مياد تو خواب‌
منو مي‌بره‌
از تويِ زندون‌
مثِ شب‌پره‌
با خودش‌ بيرون‌،
مي‌بره‌ اون‌ جا
كه‌ شبِ سيا
تا دمِ سحر
شهيدايِ شهر
با فانوسِ خون‌
جار مي‌كشن‌
تو خيابونا
سرِ ميدونا:
«- عمو يادگار!
مردِ كينه‌دار!
مستي‌ يا هشيار
خوابي‌ يا بيدار؟»
 
مستيم‌ و هشيار
شهيدايِ شهر!
خوابيم‌ و بيدار
شهيدايِ شهر!
آخرش‌ يه‌ شب‌
ماه‌ مياد بيرون‌،
از سرِ اون‌ كوه‌
بالايِ دره‌
رويِ اين‌ ميدون‌
رد مي‌شه‌ خندون‌

يه‌ شب‌ ماه‌ مياد
يه‌ شب‌ ماه‌ مياد

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1384ساعت 2:6  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 

فرهاد مهراد
سياسي‌ترين‌ خواننده‌ي‌ ايران

و آوازخوانان‌ افغاني
غيرسياسي‌ترين‌ آوازخوانان‌ جهان‌!



در دنيا آوازخوانان‌ متعهد و مردمي‌ نامداري‌ بوده‌اند كه‌ ضمن‌ سرودن‌ غم‌ مردم‌ و مقاومت‌ و پيكار شان‌، گاهگاهي‌ هم‌ متناسب‌ به‌ حال‌ و اوضاع‌ و چه‌ بسا علاقه‌ي‌ هزاران‌ هوادار شان‌ خواندن‌هايي‌ عاشقانه‌ و مطلقاً غيرسياسي‌ و اجتماعي‌ نيز ارائه‌ داشته‌اند. اما فرهادمهراد آوازخوان‌ بزرگ‌ ايران‌ كه‌ در ۸ سنبله‌ ۱۳۸۱ در ۶۰ سالگي‌ خاموش‌ شد، با صداي‌ حزين‌ بي‌نظيرش‌ در هيچكدام‌ از آهنگ‌هايش‌ چه‌ در دوران‌ شاه‌ و چه‌ بخصوص‌ رژيم‌ خميني‌ و خامنه‌اي‌، دلش‌ هرگز ياري‌ نداده‌ كه‌ از عشق‌ و سرمستي‌ و شادي‌ و بي‌خيالي‌ بسرايد.

او به‌ مثابه‌ هنرمندي‌ آگاه‌ نه‌ فريب‌ شاه‌ و روشنفكران‌ و صدها نشريه‌ «آريامهري‌» را خورد و نه‌ با به‌ قدرت‌ رسيدن‌ رژيم‌ جنايتكار خميني‌ متزلزل‌ شد. او نگذاشت‌ هنر و شخصيت‌اش‌ به‌ هيچ‌ عنوان‌ و به‌ هيچ‌ بهانه‌تراشي‌هاي‌ مزورانه‌ و سازشكارانه‌ با رژيمي‌ فاشيستي‌ ديني‌ لكه‌دار شود.

چشم‌ فرهاد مثل‌ چشم‌ تقريباً تمامي‌ آوازخوانان‌ وطني‌ ما از سنگ‌ و كلوخ‌ نبود كه‌ آنهمه‌ جنايت‌پيشگي‌هاي‌ روسها و مزدوران‌ خلقي‌ و پرچمي‌ و پليگون‌ها را ببيند اما خمي‌ بر ابرو نياورده‌ و فقط‌ در پي‌ اين‌ باشد كه‌ چطور هنر خنثي‌ و خسي‌اش‌ را به‌ گوش‌ شنوندگان‌ سوگوار در كشوري‌ اشغال‌ شده‌ برساند. قلب‌ فرهاد از سلطه‌ حاكميت‌ خون‌آشام‌ و فقدان‌ آزادي‌ و دموكراسي‌ در كشورش‌ مي‌سوخت‌ و در برابر تبليغات‌ كركننده‌ي‌ رسانه‌هاي‌ رژيم‌، ايران‌ را به‌ درستي‌ بيدادگاه‌ مخوف‌ و بي‌روزني‌ و مغروق‌ گردابي‌ هولناك‌ و سياه‌ ترسيم‌ مي‌نمود كه‌ هر عشق‌ و اميد را در خود سر به‌ نيست‌ مي‌سازد.

او در «اسير شب‌» مي‌مويد:

جغد بارون‌ خورده‌اي‌ تو كوچه‌ فرياد مي‌زنه‌
زير ديوار بلندي‌ يه‌ نفر جون‌ مي‌كنه‌
من‌ اسير سايه‌هاي‌ شب‌ شدم‌
شب‌ اسير تور سرد آسمان‌
پا به‌ پاي‌ سايه‌ها بايد برم‌
شب‌ به‌ شب‌ تا مرز تاريك‌ جنون‌
دلم‌ از تاريكي‌ها خسته‌ شده‌
همه‌ي‌ درها بروم‌ بسته‌ شده‌

ترانه‌هاي‌ فرهاد آئينه‌اي‌ اند كه‌ چهره‌ حكومت‌ شكنجه‌ و خون‌ و زندان‌ را در آنها مي‌توان‌ ديد و نافذترين‌ سوگسرودهاي‌ ايرانِ شاهي‌ به‌ شمار مي‌روند كه‌ تصنيف‌هاي‌ شهيارقنبري‌ و موزيك‌ به‌ ياد ماندني‌ اسفنديارمنفردزاده‌ آن‌ها را ماندگار ساخته‌ اند.

هنگامي‌ كه‌ صفير گلوله‌هاي‌ چريك‌هاي‌ فدايي‌ خلق‌ در سياهكل‌ آغاز مبارزه‌ مسلحانه‌ را اعلام‌ داشتند و بخصوص‌ پس‌ از آنكه‌ مبارزان‌ با قهرماني‌هاي‌ افسانوي‌ در جريان‌ نبرد يا زير شكنجه‌ ساواك‌ يا ميدان‌هاي‌ تيرباران‌ جان‌ باختند و ايران‌ تكان‌ خورد، فرهاد نه‌ «عرفان‌گرا» شد نه‌ همانند روشنفكران‌ بزدل‌ و بي‌وجدان‌ و مزدور به‌ تخطئه‌ قيام‌ پرداخت‌ و نه‌ دل‌ بيقرار و ملتهبش‌ از شهادت‌ آن‌ قهرمانان‌ تنها با نوشتن‌ داستان‌ يا شعري‌ نامفهوم‌ و بي‌ سر و ته‌ مي‌توانست‌ آرام‌ گيرد. پس‌ باز هم‌ همآواي‌ مردمش‌ آهنگ‌ معروف‌ «جمعه‌» (۱) را خواند:

جمعه‌ها خون‌ جاي‌ بارون‌ مي‌چكه‌
جمعه‌ها غم‌ ديگه‌ بيداد مي‌كنه‌

و بدينترتيب‌ با سلاح‌ هنرش‌ در كنار مردم‌ و پيشتازان‌ پاكباز آنان‌ قرار گرفت‌.

او كه‌ استيلاي‌ ظلمت‌ خونين‌ را بر ميهنش‌ مي‌ديد و مي‌خواست‌ با كلام‌ شاعر ملي‌ ايران‌ احمدشاملو، خفقان‌ را رسوا نمايد، آنگاه‌ به‌ «شبانه‌»هاي‌ شاملو روي‌ مي‌آورد. فرهاد با دزديده‌ شدن‌ انقلاب‌ ايران‌ توسط‌ دژخيمان‌ بنيادگرا، دهسال‌ نتوانست‌ بخواند. و در يك‌ فرصتي‌ كه‌ آخرين‌ البمش‌ با نام‌ «خواب‌ در بيداري‌» را عرضه‌ كرد در آن‌ شعرهايي‌ از داكترشفيع‌كدكني‌ و اخوان‌ثالث‌ را خوانده‌ است‌. او در همين‌ البم‌ اين‌ قطعه‌ از شكسپير را انتخاب‌ كرده‌ است‌:

كيست‌ كه‌ بتواند آتش‌ بر كف‌ دست‌ نهد
و با ياد كوههاي‌ قفقاز خود را سرگرم‌ كند؟
يا تيغ‌ گرسنگي‌ را با ياد سفره‌هاي‌ رنگارنگ‌ كُند كند
يا برهنه‌ در برف‌ ديماه‌ فرو غلتد
و به‌ آفتاب‌ تموز بيانديشد
نه‌، هيچكس‌، هيچكس‌
چنين‌ خطري‌ را به‌ چنان‌ خاطره‌اي‌ تاب‌ نياورد
از آن‌ كه‌ خيال‌ خوبي‌ها درمان‌ بديها نيست‌
بلكه‌ صد چندان‌ به‌ زشتي‌ آنها مي‌افزايد.

گفته‌ مي‌شود كه‌ فرهاد تنها خستگي‌ و پلشتي‌ و پستي‌ و نوميدي‌ و درهاي‌ بسته‌ را مي‌بيند. اين‌ درست‌ است‌ اما فراموش‌ نبايد كرد كه‌ زير سايه‌ي‌ رژيم‌هاي‌ تبهكار شاهي‌ و شيخي‌ به‌ جاي‌ سخن‌ گفتن‌ از گل‌ و بلبل‌ و آه‌ و ناله‌ سر دادن‌ به‌ خاطر رخسار معشوق‌ بي‌وفا كه‌ در واقع‌تخدير مردم‌ و نوعي‌ همراهي‌ با دژخيمان‌ است‌، از فضاي‌ رعب‌آور و گلوگير گفتن‌، خود به‌ معني‌ نساختن‌ و همزبان‌ نشدن‌ با دشمن‌ و ايستادن‌ در برابر آنست‌.

داكتر شفيعي ‌كدكني‌ گفته‌ است‌: «شاملو هميشه‌ عظمتي‌ دارد كه‌ نه‌ يأسش‌ آن‌ يأس‌ معموليست‌ و نه‌ اميدش‌ آن‌ اميد بزك‌ نمير بهار مي‌آيد.» اين‌ سخن‌ نغز در مورد فرهاد هم‌ مصداق‌ دارد. يأس‌ او بازتاب‌ خشم‌ و نفرت‌ خود او از گند و عفن‌ رژيم‌هاي‌ خون‌ و خيانت‌ است‌. او مخاطبانش‌ را دعوت‌ نمي‌كند كه‌ خودفريبي‌ و مردم‌فريبي‌ كرده‌ به‌ قلندري‌ و عرفان‌گرايي‌ رو آورند، در خود فرو روند و دست‌ روي‌ دست‌ نهند. برعكس‌ او هشدار مي‌دهد كه‌ نكبت‌ و طاعون‌ مستولي‌ بر وطن‌ را از ياد نبرند. يكي‌ از دوستدارانش‌ مي‌نويسد: «با آنكه‌ ترانه‌هايش‌ غم‌انگيز اند ولي‌ نيروي‌ خاصي‌ مي‌دهند.»

با توجه‌ به‌ فرهادها، فلمسازان‌، نقاشان‌ و ساير هنرمندان‌ سياسي‌ و مبارز كشور همجوار ما ايران‌، به‌ اين‌ حقيقت‌ تلخ‌ و آزاردهنده‌ برمي‌خوريم‌ كه‌ تقريباً كليه‌ هنرمندان‌ مشهور افغانستان‌ طي‌ ۲۵ سال‌ اخير به‌ شدت‌منفعل‌، خنثي‌، عقب‌مانده‌، غيرسياسي‌، شديداً محافظه‌كار و در خدمت‌ رژيم‌هاي‌ پوشالي‌ پرچمي‌ و خلقي‌ يا تروريست‌هاي‌ بنيادگرا بوده‌اند. آوازخوانان‌ ما عليه‌ روسها چيزهايي‌ خواندند اما با فاشيزم‌ «ائتلاف‌ شمال‌» و طالبي‌ آشكار يا نهان‌ كنار آمدند و بسياري‌ از آنان‌ از سر ناآگاهي‌ يا ترس‌ يا هر دو براي‌ «احمدشاه‌مسعود» دست‌ كم‌ يك‌ «مجرايي‌» داده‌اند!

هيچ‌ سينماگر اين‌ كشور از خيانت‌ها و تبهكاري‌هاي‌ جلادان‌ «ائتلاف‌ شمال‌» فلمي‌ نساخت‌ و فقط‌ طالبان‌ را هدف‌ قرار دادند كه‌ رضايت‌ باندهاي‌ جهادي‌ را نيز در بر داشت‌ و دارد. فلم‌ «اسامه‌» كه‌ به‌ شهرت‌ جهاني‌ دست‌ يافته‌، تنها وحوش‌ طالبي‌ را هدف‌ قرار داده‌ و هيچ‌ اشاره‌اي‌ به‌ جنايت‌هاي‌ برادران‌ كثيفتر آنان‌ در «ائتلاف‌ شمال‌» ندارد. كه‌ البته‌ اين‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ مسئله‌ي‌ منابع‌ جايزه‌دهنده‌ به‌ فلم‌ مذكور را تشكيل‌ نمي‌داده‌ است‌، در حاليكه‌ مبارزه‌ عليه‌ «ائتلاف‌ شمال‌» مسئله‌ي‌ حياتي‌ و مماتي‌ مردم‌ ما به‌ حساب‌ مي‌رود. آقاي‌ صديق‌برمك‌ با اين‌ فلم‌ كه‌ به‌ ياري‌ ايرانيان‌ طرفدار «سپه‌سالار نابغه‌» درست‌ شده‌، در حقيقت‌ به‌ نوبه‌ خود دَينش‌ را به‌ تبهكاران‌ بر سر اقتدار ادا كرد و در خاك‌ پاشاندن‌ بر سر چهار سال‌ تاريخ‌ خونخواري‌ و تجاوز و بي‌ناموسي‌ «ائتلاف‌ شمال‌» سهيم‌ شد. علاوه‌ بر اين‌، مردم‌ ما از وي‌ مي‌پرسند كه‌ با وصف‌ آنهمه‌ درآمدهاي‌ هنگفت‌ از قبل‌ نمايش‌ و فروش‌ فلم‌ «اسامه‌»، چرا دخترك‌ بي‌پناه‌ و گدايي‌ چون‌ مرينه‌گلبهاري‌ و ديگر بازي‌كنان‌ چشم‌ و گوش‌ بسته‌ و معصوم‌ آن‌ بي‌نصيب‌ مانده‌اند؟

به‌ همين‌ گونه‌ دست‌ نقاشان‌ و مجمسه‌سازان‌ ما نيز براي‌ ترسيم‌ استبداد مذهبي‌ بي‌مانند «قياديان‌ جهادي‌» هرگز به‌ حركت‌ درنيامد.

آوازخوانان‌ مبارز ايران‌ با پذيرفتن‌ هر خطري‌ صريحاً شعار واژگوني‌ رژيم‌ ولايت‌ فقيه‌ را سر مي‌دهند ولي‌ هنرمندان‌ ما مي‌كوشند اول‌ يك‌ پنجه‌ آواز براي‌ «سردار كثيرالابعاد» سر دهند و بعد بفرمايند كه‌ «سياست‌ كار ما نيست‌»! اكثر آوازخوانان‌ ما براي‌ «كابل‌ جان‌» خواندند ولي‌ هيچكدام‌ جرئت‌ ننمود بگويد خون‌ كابليان‌ را كدام‌ خاينان‌ بر خاك‌ ريخته‌ و شهر را به‌ ويرانه‌اي‌ وحشتزا بدل‌ ساختند.

با ياد فرهاد و فرهادهاي‌ ايران‌، هيولاي‌ خموشي‌ و ذلت‌ اغلب‌ هنرمندان‌ خود ما بيشتر و وهم‌آورتر عرض‌ اندام‌ مي‌نمايد.

هنرمندان‌ ما چه‌ وقت‌ سلاح‌ شان‌ را به‌ منظور نبرد عليه‌ بنيادگرايي‌ و براي‌ دموكراسي‌ و آزادي‌ از نيام‌ برخواهند كشيد؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1384ساعت 1:36  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
از كوچيني تا پاريس

نهمين فرزند مرحوم رضا مهراد ،كاردار وزارت امورخارجه دولت ايران در كشورهاي عربي ،روز بيست و نهم دي ماه 1322 در تهران متولد شد.

اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوي اطرافيان به “تقليد از بزرگترها“ مي شد.

سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقي او را وادار ميكرد تا پشت در اتاق برادرش بنشيند و تمرين ويلون او و دوستانش را گوش كند.

در همان دوران يكي از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسيقي ميشود و از خانواده او ميخواهد كه سازي براي او تهيه كنند.

با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل براي او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.

عمر تمرينات ويلون سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست و به قول فرهاد:“ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد.”

و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به روياي فرهاد شد.

با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولي او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.

اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.

پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.

گروه راهي جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجراي برنامه رهبر گروه به بهانه غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جاي خواننده را پر كند.

وسواس شديد فرهاد در اداي صحيح كلمات و آشنايي او با ادبيات ملل چنان در كار او موثر بود كه وقتي ترانه اي به زبان ايتاليايي ،فرانسوي و يا انگليسي اجرا ميكرد كمتر كسي باور ميكرد كه زبان مادري اين هنرمند فارسي باشد و همين خصوصيت باعث درخشش گروه و تمديد مدت برنامه گروه ارمني شد.

مدتي بعد از گروه جدا ميشود و فعاليت انفرادي خود را آغاز ميكند.فرهاد براي اولين بار در سال 42 براي اجراي چند ترانه انگليسي راهي برنامه تلويزيوني “واريته استوديو ب “ ميشود و مخاطبان بيشتري مي يابد.

مدتي بعد فرهاد در يكي از كنسرتهاي بزرگي كه به مديريت مجله “اطلاعات جوانان“ در امجديه برگزار شد هنرنمايي كرد.

در اين برنامه فرهاد چند ترانه با گيتار اجرا ميكند و بيش از پيش مورد توجه تماشاگران و همچنين شهبال شب پره ،مرد اول گروه Black Cats قرار ميگرد.

چندي بعد فرهاد با شهبال شب پره سرپرست گروه بلك كتز آشنا مي شود .همكاري فرهاد به عنوان خواننده و نوازنده گيتار و پيانو با شهبال شب پره (پركاشن) ،شهرام شب پره (گيتار)، هامو(گيتار)،حسن شماعي زاده (ساكسيفون) و منوچهر اسلامي (ترومپت)در كلاب كوچيني از سال 45 آغاز ميشود.

منوچهر اسلامي كه از فرهاد به عنوان پايه اصلي Black Cats ياد ميكند با اشاره به استعداد فرهاد مي گويد:“فرهاد با اينكه نت نميدانست و موسيقي را از راه گوش آموخته بود نياز چنداني به تمرين نداشت.او با چند بار زمزمه كردن شعر ،ساز و صدايش را با بقيه گروه هماهنگ ميكرد.در واقع او به احترام ديگر اعضا در جلسات تمرين حاضر مي شد.“

در همين دوران يعني در اوج فعاليت Black Cats ،دوستداران فرهاد ترانه “اگه يه جو شانس داشتيم“ يعني اولين اثر فرهاد به زبان فارسي را در فيلم “بانوي زيباي من“ شنيدند.

فرهاد

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1384ساعت 0:20  توسط محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام و خدا حافظ . این بود پایان کار شب نیلوفری با من . شب نیلوفری رو تنها یک نفر میتونه دوباره روشن کنه ...البته من دیگه در اینجا نیستم و ترجیح میدم در فصل سوم خودم زندگی کنم

نوشته های پیشین
اسفند 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
آرشیو موضوعی
علوم ورزشی
نویسندگان
محمد علی ( علی سابق ) و حال دیگر فقط شرر
بچه های رشته ی تربیت بدنی
پیوندها
" تربیت بدنی و علوم ورزشی "
" فریبا شش بلوکی"
" نون خور هاي اضافي "
" شنگول "
" پربیننده ترین وبلاگ جوک "
" نازنین "
" نقد بازی های کامپیوتری "
" معرفی و نقد بازی های کامپیوتر "
" ناصریا "
" متال و راك "
" هرِِي پاتريها با سارا "
" گوشي هاي موبايل "
" میعادگاه عاشقان ابی "
" دختر اسکیت باز "
" مجنون طالقانی "
" فیزیولوژی ورزشی با دکتر کاوه خبیری "
" فرزانه شیدا "
" اس ام اس "
" arak فیلم "
" صحبت های محمد علی کهن پور "
" حامی "
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM