![]() |
![]() |
|
| به تو میرسم من از این شب نیلوفری به تو میرسم من از این راه خاکستری |
|
زندگی صحنه ی جاوید هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
ز نغمه تا خدا یک کوچه راه است بر این حرف بلندم نی گواه است " صائب تبریزی "
شعر و ترانه بازتاب هزار توی خم اندرخم اندیشه ی انسان هاست که چون سر بر دامان جویبار موسیقی گذارد. نیرویی شگرف یافته و توان آن را دارد که حصار دژ بهت و تنهایی آدمی را فرو ریزد و امواج حاصل از عواطف و تفکرات انسان ها را از دور دست های زمان و مکان با حس او در آمیزد و این هنگامه ی غریبی بشر امروزین کیمیای زیستن است. واژه های مترنم قادرند قلب و روح انسان را از زنگار هراس جداماندگی از یکدیگر و از اصل خویشتن بزدایند و حافظه ی تضعیف شده اش را شفاف سازند و سر زندگی را بر او آشکار کنند تا بداند دیگران نیز چون او حس میکنند رنج می برند آرزو مندند و چون خود او همراه و همدلی می جویند تا دریابند که خانه ی دوست ورای کهکشان ها نیست و آشیان دوست دل اوست.
کوتاه کلامی از ابی که این وبلاگ از روز اول برای او بود : " هنرمند هنرش و تاثرات ذهنی اش را از فرهنگ زمانه اش و مردم اش می گیرد. فرهنگ زاده ی کار و تلاش و رنج انسانی است. هنرمند زبان انتقال آن فرآورده های حضور انسان است. او امیال و آرزو و تمنا های مردمش را آینه در دست به جهان نشان می دهد تا سهمی از تلاش بی وقفه همگانی را برای ایجاد شرایط انسانی تر ادا کرده باشد. او در تلاش و ادای سهم از دیگران نیز می آموزد تا از خود و موقعیت ذهنی اش بگذرد و به شایستگی بیشتری برای انسانیت دست یابد. هنرمند اگر انسانی بیندیشد از جغرافیای آب و خاک و وطن در می گذرد تا تمام جهان را وطن خویش بشناسد. تفاوت نگاه هنرمند و آنکه بر خاکی احساس مالکیت دارد در همین جاست. ایران زادگاه من است. خاکش را دوست دارم. دوست دارم نه بخاطر زمین و آب و هوایش به خاطر مردم و فرهنگش به خاطر حضور همیشه تحول پذیرش و باروری ذهن و زبان و اندیشه مردمانش و البته که بر این باور نیز هستم که هیچ آب و خاکی بی حضور انسان به پشیزی نمی ارزد. من نفس و احساسم با حضور تاریخی و فرهنگی و اجتماعی آن مردمی گره خورده که استبداد شاهی در تمام طول تاریخ بند از بندشان گسسته است و لحظه ای از ستم کاری در حقشان فرو گذار نکرده است. من درد و شادی و رنج و زیبایی شان را در طول بیش از سی سال فعالیت هنری ام فریاد کرده ام و با آن مردم هم آواز بوده ام و هم اکنون نیز هستم "
به هر حال رمز موفقیت خواننده ای چون ابی در طول ۳۵ سال فعالیت هنری حرفه ای خود علاوه بر صدای تک و ملودی های بسیار زیبا که باز هم با آهنگ سازان و تنظیم کنندگان بنام بوده است همکاری با این ترانه سرایان بزرگ بوده است و هر خواننده ی دیگری که با این ترانه سرایان کار کرده است امروز در ردیف خواننده های همیشه ماندگار و جاودان به حساب می آید خوانندگانی چون داریوش و حتی گوگوش که البته گوگوش بیشتر با شهیار قنبری دوست دوران کودکی خود همکاری داشته است و البته هایده عزیز که امروز بعد از اینکه سالها از بین ما رفته است ما او را در بین خود می بینیم چون صدای او در بین ما است و این هم باز به خاطر صدای تک هایده و ملودی های زیبا و صد البته ترانه های خوب می باشد و اینجا بدین حقیقت ایمان پیدا می کنیم که تهنا صداست که می ماند. شاید به خود بگویید اگر صدای هایده و ابی و داریوش نبود ترانه های ترانه سرایان بزرگ چون احمد شاملو . ایرج جنتی عطایی . اردلان سر فراز و شهیار قنبری هم امروز در بین ما نام جاودان و ماندگار را با خود یدک نمی کشید و من این را قبول دارم و اما به این اصل هم اعتقاد دارم که اگر ترانه ها خوب نباشد و صد در صد اگر ملودی ها سطح بالا نباشند خواننده به موفقیت نمی رسد. به عنوان مثال خوانندگان بزرگی چون ستار و عارف و ... که کم خوانندگانی هم نیستند در چند سال اخیر به موفقیتی دست پیدا نکردند و قافله ماندگاری را به خوانندگانی چون ابی و داریوش و معین واگذار کرده اند و از سوی دیگر هم نقش خواننده نقشی بزرگ و انکار ناپذیر دارد و اگر خواننده در ردیف خوانندگان درجه یک نباشد ترانه حتی اگر ترانه ی شهیار قنبری هم باشد نمی تواند در اذهان مردم باقی بماند به طور مثال ترانه ها ای که شهیار قنبری در چند سال اخیر برای مهرداد آسمانی ساخته است و مشاهده شد آن موفقیت را که ترانه های شهیار با صدای ابی و داریوش و گوگوش خوانده شد کسب نکرد. نه اینکه مهرداد خواننده بدی باشد یا ستار و عارف خوانندگان کمی باشند اما وسواس در انتخاب شعر و آهنگ باعث شده تا ابی و داریوش و هایده و گوگوش و معین در یک کلاس بالا تر قرار گیرند و البته صدای اینها چیز دیگری است. در کل رمز بزرگ ترانه هایی که امروز سالها از عمر آنها می گذرد اما همچنان در اذهان مردم تازگی دارند سه چیز است. خواننده . آهنگ ساز و تنظیم کننده . ترانه سرا. اگر یکی از این موارد سطح بالا نباشد آن آهنگ یا ترانه در ردیف ترانه های ماندگار قرار نخواهد گرفت و البته سخت است بگوییم کدامیک سهم بیشتری دارا هستند. اما مطلب امروز ما بیشتر در مورد ترانه بود و همانطور که گفته شد ترانه باید حرف مردم باشد حرف دل مردمی که زدن آن حرف برایشان سخت و دشوار است و با شنیدن آن ترانه آرام می شوند و شاید هم با آن ترانه اشک بریزند اما بدون شک در این صورت هم تخلیه می شوند. حال می تواند خرف عاشقانه باشد یا حرفی توام با اعتراض.ترانه ای در اذهان مردم به ماندگار می ماند که این خصوصیات را دارا باشد. همچنین ترانه ماندگار می تواند خاطره های تلخ و شیرین گذشته را بخاطر بیاورد و البته خاطرات شیرین می توانند روزی به خاطراتی تبدیل شوند که اشک را با خود به همراه می آورند. و این تنها در صورتی است که آن ترانه با ملودی و صدا همراه باشد.
از خسرو گلسرخی : بدون شک در تاریخ شعر و ترانه ی سرزمین متمدن و فرهنگی ایران ترانه سرایان و شاعران بزرگی بوده اند که علاوه بر رعایت نکات فنی و ادبی دین خود را به مردم و سرزمین آریایی خود ادا کرده اند. آری عزیزان ترانه سرا یا شاعر خوب و مردمی علاوه بر اینکه دارای سواد ادبی و همچنین ذوق و سلیقه و نو آوری باشد باید با زمانه خود پیش رود. حرکت ترانه سرا با زمانه خویش بدین معناست که مشکلات و دغدغه ها و حتی شادی های مردمش را تصویر کند. ترانه سرا با دارا بودن این خصوصیات می تواند خود را در بین مردم جا کند. اکثر مردم که سواد ادبی ندارند تا بدنبال شعرها و قطعه های ادبی باشند. من و مردمم کسی را دوست داریم که هدفش از شعر گفتن ما بوده ایم و اگر ما نبوده ایم خودش بوده است و از آنجا که دغدغه ها و حرف های او با ما یکی ست ما با او و شعر هایش زندگی میکنیم. بله مسلما شاعر یا ترانه سرایی امروز موفق است که هم از نظر فنی کار خود را بلد باشد و هم فریاد در گلو خفه شده مردم باشد و هر دوی این موارد در جای خود مهم است و این دو در کنار هم یک ترانه سرا یا شاعر را در ردیف ماندگار ها قرار می دهد به عنوان نمونه می توان به کسانی چون شاملو . جنتی عطایی . اردلان سرفراز . شهیار قنبری و از قدیمی تر ها حمید مصدق را نام برد که اگر اهورا مزدا یاریم دهد وظیفه خود می دانم مردم سرزمین جاویدم را با این بزرگان که به گردن خلق ایران حق دارند در آینده آشنا تر کنم. اما از میان همه و همه یکی را بزرگ تر میدانم و بزرگ تر میدانند و او کسی نیست چون کسی که اردلان سرفراز ترانه شقایق را در باب او ساخت ( تقدیم به شقایق پرپر شده خسروگلسرخی ) و بعد ها داریوش اقبالی خواننده همیشه در یادها این ترانه را در غم عشق از دست داده خود به زیبایی و با تمام وجود اجرا کرد. و او کسی نیست چون خسرو گلسرخی من خودم تمام کتاب های او را می خوانم ( به این نکته هم اشاره کنم من شعر و ترانه زیاد میخونم اما شعر نمی گم اصلا بلد هم نیستم که بگم چون وقتی شعر ها و ترانه های شاعران و ترانه سرایان خوب کشورمون رو می خونم این اجازه رو به خودم نمی دم آخه تمام حرف ها و تمام احساسم رو در اشعار و ترانه های افراد مورد علاقه ام جستجو میکنم ). و در میان تمام شاعران و ترانه سرایان خسرو گلسرخی را از همه بیشتر دوست دارم و احترام ویژه ای برای او قائل هستم. او یک آریایی وطن پرست بود که خاکش را نه بخاطر خاکش بلکه به خاطر فرهنگ و تمدن و مردمش دوست داشت و به آن عشق می ورزید. او هم می توانست چون دیگران آرام بنشیند و زندگی راحتی را دنبال کند وصیت نامه خسرو گلسرخی : من یک فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیزی دیگر نیست. من خونم را به توده های گرسنه و پا برهنه ایران تقدیم میکنم و شما آقایان فاشیست ها که فرزندان ایران را بدون هیچ گونه مدرکی به قتل گاه می فرستید ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صد ها فدائی بر می خیزد و روزی قلب همه شما را خواهد شکافت. و ضمنا یک عدد حلقه پلاتین ( طلا سفید ) و مبلغ یک هزار و دویست ریال وجه نقد به خانواده ام یا زنم بدهند. خون ما پیرهن کارگران خون ما پیرهن دهقانان خون ما پیرهن سربازان خون ما پرچم خاک ماست شاعر و نویسنده خلق ایران : خسرو گلسرخی شعری از خسرو گلسرخی که یکی از اشعار دوست داشتنی و مورد علاقه شخص من هم میباشد. ابریشم سیاه دو چشمت : پریشان کن اینک هجوم فاصله ها را ای آمده ز عمق فراموشی در من عقاب منقلبی هست هرگز ز خستگی نرانده سخن هرگز نگفته آری از من مخواه فرود آیم بگذار روی زردی بابک را هرگز بیاد نیارند در انزوا چه کسی خواب آفتاب دید تا من به انتظار بمانم کنار دریچه و در خیال بال کبوتر سقوط کنم میان سیاهی تنهایی عظیم نشسته برابرم اینک کجای جهان حرف می زنی آیا همین آفتاب خسته ی شهرم اجاق تو را گرم می کند با هر اشاره ی دستت دریا میان رگم خواب می رود ای مخملی که سرو گلبوته های حرف تو را سبز میکند از پله ها بیا میان نیزه های نور سپیده دریاوار نگاه منقلبت را ویران کن میانه ی دشت دشتی که گونه های سوخته اش چهره ی من است که گیسوان به دست باد سپرده دنیا میان چشم تو خفته است ابریشم سیاه دو چشمت یاد آور شبی زمستانی هست من بی ردا بدون وحشت دشنه شادمانه خواب می رفتم ابریشم سیاه دو چشمت خانه ی من است آن خانه ای که در آن خواب می روم و میمیرم :::: روحش شاد و یادش گرامی ::::
یکی از دوستان به نام امین از یکی از همین وبلاگ های بلاگفا به وبلاگ من ( شب نیلوفری ) سر زدند و کامنتی رو گزاشتند . ایشون در نظر خودشون مطالبی رو عنوان کردند که لازم دانستم به طور صریح به اون اشاره کنم . در همین راستا جوابیه ای رو تنظیم کردم که می زارم بخونید. لذا ابتدا متن کامنت دوست خوبمون امین آقا رو می زارم بخونید :
با این که " جنتی عطایی " آغاز گر این راه نیست - که هنر غالبا تکوینی است تا تاسیسی - اما بی شک از معماران اصلی این بنا بوده است . پیش تر فرخی یزدی و میرزاده ی عشقی در عرصه ی شعر و عارف قزوینی که می گفت " روزی که من ترانه و سرود وطنی و ملی ساختم ... " در حوزه ی ترانه احیاگر تعهد و اندیشمندی اجتماعی ترانه ای بودند که بعدها با " جنتی " و همراهانش نوین شد . ترانه ای که جایزه ی ادبی " فروغ فرخ زاد " را به خاطر کوشش های بی دریغ در راه فزونی فکر و توسعه ی فرهنگ از طریق موسیقی نصیب ترانه سرا کرد و این شاعرانگی ترانه های " جنتی عطایی " ست که زمینه ساز حضور پر رنگ اندیشه در آثار اوست . شاعرانگی آرمان گرا و پویا . طرح قدرتمندانه و غیر منتظره ترانه های " جنتی عطایی " همواره نگین درخشان آثار اوست. " جنتی عطایی " اگرچه ترانه سرایی فرمالیست است اما این تفکر پنهان و آشکار در بند بند " زمزمه ها "ست که شاخص ترانه سرایی اوست. بخوانید ترانه های درخشانی چون " خونه " بن بست " جنگل " خاکستری " و " پوست شیر " را که از نظر فرم بدیلشان کمیاب و از نظر " طرح " تقریبا نایاب است . در ترانه ی " خاکستری " با آهنگ و تنظیمی زیبا از " بابک بیات " و " محمد اوشال " و صدای آشنای " ابی " شاخص ترین وجه ترانه مضمون آن است که اگرچه حکایت مکرر شاعران هزارسال ادب فارسی ست اما برای نخستین بار در نوع ادبی ترانه ذهن شنونده را به چالش می کشد : " روح بزرگوار من دلگیرم از حجاب تو شکل کدوم حقیقته چهره ی بی نقاب تو وقتی تن حقیرمو به مسلخ تو می برم مغلوب قلب من نشو ستیزه کن با پیکرم اسم منو از من بگیر تشنه ی معنی منم سنگین بار تن برام ببین چه خسته می شکنم " چنان که آمد این تازگی مضمون و تبلور تفکر در ترانه منحصر به " اجتماعی-سیاسی " و یا عارفانه سروده های " جنتی عطایی " نیست و در عاشقانه هایش هم نمودی چشمگیر دارد همانند این ترانه که با صدای داریوش می شناسید : تو غربتی که سرده تمام روز و شب هاش غریبه از من و ما عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش که تن به شب نبازم با غربت من بساز تا با خودم بسازم تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی کهنه حدیث عشقو تفسیر تازه کردی گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن قلبمو عادت بده به عاشقانه مردن از عشق زنده بودن از عشق جون سپردن چگونه است که در این ترانه اثری از ابتذال رایج در عاشقانه سرایی دیروز و امروز نمی توان یافت و کاراکتر ترانه همان عاشق ذلیل و لابه گری نیست که حضور عاجزش در ترانه فقط توجیه " من " تکراری عاشق در مقابل " توی مبتذل معشوق " است ؟ دوستت دارم های معمول چه شده اند ؟ التماس های مکرر کجا رفته اند ؟ در " زمزمه ها " ما با ترانه سرای شاعر روبه روییم . ترانه سرایی که در عین وفاداری به سنت های شعری بدون برجسته نمایی در وزن و قافیه و تشبیه و استعاره بخشی از شعریت ترانه هایش را با همین ابزار و سنت های شعر کلاسیک به ظهور می رساند او کاملا به این نکته واقف است که فرم به تنهایی هیچ امتیازی برای ترانه ی عامه ( پاپ ) نخواهد داشت و این عمق و صداقت کلام اوست که ترانه اش را به خاطر می سپارد : " ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن در یار چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن از جنبه ی تاریخ موسیقی "جنتی عطایی" و همراهانش در درخشان ترین دوره ی حیات موسیقی نوین ایران به شکوفایی رسیدند. دوره ای که به خودی خود و تنها به لحاظ شرایط اجتماعی-سیاسی و یا اقتصادی نمی توانست دوره ای درخشان نام بگیرد و این "جنتی عطایی" واروژان" شهیار" منفردزاده" سرفراز" بیات" و صاحبان چند صدای خاص بودند که شخصیت موسیقی دهه ی پنجاه را تعالی بخشیدند. اما نمی توان نادیده گرفت شرایط اجتماعی-سیاسی و اقتصادی آن روزگار را که موجد گونه ای کمال ـ طلبی و پیشرو اندیشی در ساخت هنر و به ویژه موسیقی شده بود و البته در شکل گیری گروه های ظاهرا بی نام و نشان و در حقیقت بنام موسیقی هم تاثیر به سزایی داشت. در اینجا نکته ی مهم تاثیر این شرایط اجتماعی-سیاسی بر اندیشه و بیان سه ترانه سرای شاخص دهه ی پنجاه یعنی "ایرج جنتی عطایی" شهیار قنبری" و "اردلان سرفراز" است. آن زمان ترانه در بندهای خواسته و نا خواسته آن گونه که همواره بوده است نبود. فشار و ارعاب و تهدید بود اما عجیب اینکه با همین شرایط و در همین زمان ترانه هایی چون " خونه " بن بست " بوی گندم " و " شقایق " خلق و اجرا می شوند. ترانه هایی که در ادبیات آهنگین ما از معترضانه ترین آثار به شمار می آیند و در عین حال از ورطه ی شعار نیز به دورند. شعور شاعرانه ی این ترانه سرایان و در این مبحث " جنتی عطایی " به هنرمندی بر کلام و موضوع شعار گونه هم خلعت ترانه می پوشد. استفاده ی درست و هنرمندانه ی او از شگردها و فنون شعر نو و کلاسیک چون براعت استهلال تمثیل کهن الگو استعاره و ... برای بیان نارضایتی و اندوه پنهان جامعه ای که وی نا خودآگاه شعور ناطق ایشان است شعارهای روزمره و تکراری و خنثی را به نوعی هنرمندانه و شکلی فاخر حیات و حرکتی نو می بخشد. خونه این خونه ی ویرون واسه من هزار تا خاطره داره خونه این خونه ی تاریک چه روزایی رو به یادم میاره اون روزا یادم نمیره دیوار خونه پر از پنجره بود تا افق همسایه ی ما دریا بود ستاره بود منظره بود خونه خونه جای بازی برای آفتاب و آب بود پر نور واسه بیداری پر سایه واسه خواب بود " میون این همه کوچه که به هم پیوسته کوچه ی قدیمی ما کوچه ی بن بسته دیوار کاهگلی یه باغ خشک که پر از شعرای یادگاریه مونده بین ما و اون رود بزرگ که همیشه مثل بودن جاریه صدای رود بزرگ همیشه تو گوش ماست این صدا لالایی خواب خوب بچه هاست کوچه اما هر چی هست کوچه ی خاطره هاست اگه تشنه ست اگه خشک مال ماست کوچه ی ماست "
ارائه و ثبت این واقعیت جدید از " کوچه " یا " خانه " آشنازدایی در ژانری است که مخاطبش به تصاویر شایع فراگیر و اغلب دستمالی شده عادت کرده است و به راحتی با تصاویر و تعابیر جدید از موضوعات شناخته شده و قدیمی کنار نمی آید ضمن اینکه چون شعر و ترانه از دو ژانر متفاوتند آشنازدایی در آنها یکسان نیست یعنی نمی توان در برابر مخاطب ترانه از سمبل " کوچه " یا " خانه " اراده ی معنای دلخواه کرد و گوش و ذهن او را به یک باره با مفهومی مطلقا نو و دیگر شده مواجه ساخت. وجه شبه یا پلی که رابط بین مخاطب و مفهوم جدید " کوچه " یا " خانه " است دیگر وجه شبه صرفا شاعرانه ای که اغلب محتاج تفسیر و تبیین است نبوده و این وجه شبه ترانه است . ترانه ای که هنری مردمی است و هویت بینا متنی آن که محوریت آوایی ترانه را یادآور می شود ترانه سرا را از اندیشه ورزی محض باز می دارد. سخن از سال های طلایی دهه ی چهل و پنجاه بود. نقش این دوران در رشد و تحول و شکوفایی هنرهایی چون نقاشی سینما رمان شعر و موسیقی غیر قابل انکار است . در دهه ی پنجاه ترانه با گذر از دوره ی گذار ( سالهای دهه ی سی و اوایل دهه ی چهل ) به ساختاری محکم و مشخص رسیده است. در این سالها هارمونی نوین واژه ها و نت ها کاملا محسوس و به واقع چشمگیر است . واژه ها و نت ها نیز چون حلقه های تازه یافته ی خالقان آهنگ و ترانه و صدا یکدیگر را یافته اند و در تلفیق زیبایشان به دروازه ی ماندگاری رسیده اند. ترانه سرا آهنگ ساز و خواننده سه ضلع یک مثلث اند و تیم های هنری شکل گرفته اند : "منفرد زاده " شهیار " فرهاد " بیات " جنتی " اقبالی " شماعی زاده " سرفراز " آتشین " واروژان " ستار " ابی " زلاند " داریوش " ستار پور و . . . تیم های نوپا و در عین حال قدرتمند ترانه ی این دوره به ویژه سال های پنجاه تا پنجاه و هفت اند. مثلث های طلایی در روزگار طلایی موسیقی پاپ. بعد در مورد آلبوم حسرت پرواز : دیدید که این آلبوم با گذشت زمان خودشو نشون داد و همچون دیگر آلبوم های ابی خصوصیاتی از ماندگاری را نشان می دهد. من همون اول هم گفتم که این آلبوم زمان می خواد تا جا بیفتد و خب این زمان برای آلبوم جدید ابی که همه ی آلبوم هاش جاودانه شده طبیعی به نظر میرسید. خب مردم همیشه از ابی بهترین ها رو شنیدن و انتظار بهترین رو دارن. ------------------------------------------------------------------------------ در مورد نظر سروش در وبلاگ : جناب سروش شما گفتی چطور جرات می کنی بگی گوگوش از کنسرت ابی و کامران و هومن ترسیده. اولا این موضوع مربوط میشه به ژانویه سال ۲۰۰۶ که رو به پایان است و نزدیک به یک سال از این ماجرا می گذرد. عزیزم ماجرا از این قرار بود که ابی و کامران و هومن طبق قرار داد با کمپانی کنسرتو پروداکشن در تالار باشکوه ونیشن لاس وگاس کنسرت داشتند و دقیقا در همان شب گوگوش و مهرداد آسمانی هم در یکی دیگر از تالار های لاس وگاس برنامه داشتند. وخب بدلیل مسائلی که بین خانم گوگوش و آقای ابی پیش آمده بود و همه ی ما می دانیم از همان اول این دو کنسرت همزمان بسیار حساس شد. خب چند شب مانده به برنامه ابی در تلوزیون جام جم اینترنشنال اعلام کرد بلیط ها تمام شده و لطفا مراجعه نکنید . دقیقا همزمان با صحبت های ابی مهرداد آسمانی در تلوزیون پن صحبت می کرد و بدلیل عدم فروش بلیط های کنسرتشان به صورت کامل اشاره به توطئه علیه خودش و خانم گوگوش میکرد که خب مسخره به نظر می رسید و گوگوش هم در صحبتی تلفنی با همین شبکه از طرفدارانش خواهش کرد همین حالا گوشی تلفن رو بردارن و بلیط رزرو کنند این دقیقا عین صحبت خانم گوگوش بود. به هر حال این یک حقیقت بود که من خودم دیدم و شنیدم . البته هم خانم گوگوش و هم آقای ابی از هنرمندان محبوب و اسطوره ای ایران هستند و طرفداران خاص خود را دارند و برای شخص بنده هم قابل احترام هستند. ------------------------------------------------------------------------------ از وبلاگ ماجراهای من و محمد هم به خاطر دعوت از من برای جشن تولد تشکر می کنم و باید منو ببخشن که نتونستم بیام. با این که دیر شده بهتون تبریک می گم صد سال به این سالها / بازم ببخشید ------------------------------------------------------------------------------ در مورد نظر هادی : ایشان معتقد بودند که داریوش و ستار و ابی و گوگوش خواننده نیستند و فقط اندی خواننده هست و اینها انگشت کوچیکه اندی هم نیستند و از صدای اندی قشنگ تر در دنیا وجود ندارد من چون وقت جواب دادن به این نظرات ---- را ندارم و می دانم شما خوانندگان وبلاگ از شعور بالایی برخوردار هستید اینو واگذار می کنم به خودتون . به نظر شما این آقا حیوونکی راست می گه ؟ ------------------------------------------------------------------------------ در مورد نظر داریوش : اگر من چرند می نویسم تو چرا چرند میخونی . آخه بار اول هم نیست که وبلاگ منو میخونی . مگه بیکاری چرند های منو میخونی. -------------------------------------------------------------------------------
ابی در سالهای اخير پر کارترين آوازخوان ايرانی در زمينه اجرای کنسرت ( نه اجراهای کاباره ای يا مجلسی ) در ميان خوانندگان ايرانی می باشد . او ساليانه به طور متوسط بين۳۰ تا ۴۰ کنسرت در گوشه و کنار جهان اجرا می کند که رقم بسيار قابل توجهی برای يک آواز خوان ايرانی است .
نام: فريدون فروغی اواخر دهه چهل، فريدون به خواننده بلندآوازه کلوپ های شبانه تهران قديم و ستاره سِنِ کافه های معروفی چون « مارکيز» و « کاکوله» بدل شد. در همين سالها به دعوت تورج شعبانخانی دو ترانه « آدمک» و « پروانه من » را با موسيقی شعبانخانی و اشعار لعبت والا، بر روی فيلم « آدمک » ( اثر خسرو هريتاش ) اجرا می کند. سال 1349 ، پس از اکران فيلم، صفحه های اين دو ترانه به سرعت در بين علاقه مندان منتشر می شود و فريدون فروغی به شهرت می رسد. گرچه در آن زمان به او خرده می گرفتند که صدای فرها را تقليد می کند اما همين باعث شد تا ديگر زير سايه نام خواننده محبوبش _ ری چارلز_ قرار نگيرد.
وصيتنامه فريدون فروغی بگوييد بر گورم بنويسند:
نامه سرگشاده ابی به رسانه ها : ای وطن پرستان
ابی ( خواننده ) : شاه مرده است ، ایران زنده است و می ماند . نظام شاهی شیوه کهنه ای بود که می بایست محو می شد . ابراهیم حامدی ملقب به (ابی ) خواننده ایرانی مقیم خارج در پی نخواندن ترانه معروف خود به نام ( خلیج فارس ) در کنسرتی در شهر دبی مورد انتقاد تلویزیون های فارسی زبان که از لس آنجلس پخش می شوند قرار گرفت ، در اقدامی تازه با ارسال نامه ای به رسانه ها علیه نظام شاه موضع گیری نموده است . وی در این نامه نوشته است : تاریخ در گذر از دیروز به امروز رسیده است و رو به سوی آینده ای دارد که ما را در لحظه کنونی مان به ثبت می رساند تا باز ماندگان ما در روزگاران متعلق به خود ما را به قضاوت بنشینند . درست به همین گونه که ما امروز شهادت می دهیم که : مرگ شاه را به چشم خویش دیده ایم . دیده ایم که او نه در خاکی که متعلق به او نبود بلکه در جایی از این جهان به خاک سپرده شده است . یادش اما هست . این تاریخ است که به ما می گوید : او روزگاری داشت و حال دیگر آن روزگار نیست . به این معنا که دوران سپری شده دیگر قادر به بازگشت نیست . نه امکانات تاریخی امروز رو به گذشته دارد و نه هیچ ذهنییتی (( مگر اذهان غیر متعادل )) می پذیرد که به باز سازی ذات تغییر یافته شرایطی بپردازد که (( گذشته )) را به دوره ای سپری شده مبدل ساخته است . درک این مسا له چندان دشوار نیست اگر تاریخ نه روایت پر جلال و جبروت شاهان که (( پیشرفت آگاهی از آزادی )) تعبیر شود . با چنین تعبیری است که پیشرفت ما به سمت آگاهی ضرورت به خاکسپاری چیزی کهنه را الزامی می سازد . نظام شاهی شیوه ی کهنه ای بود که می بایست محو می شد . امحای آن نظام حکم تاریخ بود . شاه مثابه سمبل آن نظام در انقلابی بزرگ فرو افتاد - یعنی در واقع نظام شاهی با به خاکسپاری سمبل خود خاک سپرده شد . ایران اما زنده است . خاکی که زادگاه همه ی ملت ها در آن است با ملت هایش مانده است و جملگی در بطن آن آب و خاک است که مردم ایران را به تعریف در می آورند . ایران میراث تاریخی مردم آن است که از نیاکانشان بر جای مانده است . مردم اما نه با شاه به تعریف در می آیند و نه با پرچم و نه با نام و نشان و نژادی یکتا و یگانه . پس باید آن مردم را با نام و نشان و ملییت و قومییتشان که - گوناگون اند نا همسان اند و نا هم شکل اند و در یک کلام نا هم طبقه اند به رسمیت شناخت و پذیرفت که آن مردم اند که فرهنگ زبان آداب و رسوم تمدن خویش را هم می سازند و هم از آن پاسداری می کنند و هم در جهت تکامل و بار وری آن از آنچه که آفریده اند بر می گذرند تا بر غنای آن بیافزایند . شعر و ترانه و موسیقی و هر انچه که با هنر تعریف می شود مقوله های فرهنگ اند که ساخته می شوند تا هم زیبایی را معنا کنند و هم وجد و شادی و رنج و تـاثرات انسانی را برانگیزانند و هم با نمود نقشی از ایده آل های بشری به دست دهند . پذیرفتنی است اگر بگوییم کار هنری فرا روی از موقعییت خویش است زیرا که مثل هر مقوله ی دیگر می بایست از محدود یه زمانی و مکانی خود بر گذرد تا از خمودی و خواب به گردونه تکرار در خود دچار نگردد . هنرمند اگر از ذهنیت خود و هم از شکل کار خود بر نگذرد بر مرگ خویش در تکرار بیهوده دیروزین خود صحه گذاشته است . هنرمند هنرش و تاثرات ذهنی اش را از فرهنگ زمانه اش و مردم اش می گیرد . فرهنگ زاده ی کار و تلاش و رنج انسانی است . هنرمند زبان انتقال آن فراورده های حضور انسان است . او امیال و آرزو و تمناهای مردم اش را اینه در دست به جهان نشان می دهد تا سهمی از تلاش بی وقفه همگانی را برای ایجاد شرایط انسانی تر ادا کرده باشد . او در تلاش و ادای سهم از دیگران نیز می آموزد تا از خود و موقعیت ذهنی اش بگذرد و به شایستگی بیشتری برای انسان دست یابد . هنرمند اگر انسانی بیندیشد از جغرافیای آب و خاک و وطن در می گذرد تا تمام جهان را وطن خویش بشناسد . تفاوت نگاه هنرمند و آنکه بر خاکی احساس مالکیت دارد در همین جاست . ایران زادگاه من است . خاکش را دوست می دارم ، دوست دارم نه به خاطر زمین و آب و هوایش به خاطر مردم و فرهنگش به خاطر حضور همیشه تحول پذیرش و باروری ذهن و زبان و اندیشه مردمانش و البته که بر این باور نیز هستم که هیچ آب وخاکی بی حضور انسان به پشیزی نمی ارزد . من نفس و احساسم با حضور تاریخی و فرهنگی و اجتماعی ان مردمی گره خورده که استبداد شاهی در تمام طول تاریخ بند از بند شان گسسته است و لحظه ای از ستم کاری در حق شان فرو گذار نکرده است . من درد و شادی و رنج و زیبایی شان را در طول بیش از سی سال فعالیت هنری ام فریاد کرده ام و با آن مردم هم آواز بوده ام و هم اکنون نیز هستم . اما شما وطن پرستان دروغین چند چهره را چه مدعای مردم دوستی و ایران دوستی است .شما امروز سینه چاک می دهید که من خلیج فارس را نمی خوانم ، من نه تنها خلیج فارس را که تمام ایران را خوانده ام و می خوانم . شما دروغ می گویید که خلیج فارس را دوست می دارید زیرا که دوست داشتن شما در گذشته ی شاهنشاهی تان چپاول و غارت منابع نفت و گاز و ذخائر دریایی آن توسط بیگانگان و اربابان آن نظام به همراه داشت و دوست داشتن امروزتان سکوت تایید امیز وحی تحریک کننده ی شنا را به منظور نظامی کردن خلیج فارس ناوگان دریایی و سربازان و نیروهای مسلح امریکا ، انگلیس و همه ی کشورهای سرکوبگر و جنگ طلبی است که منافع خود را با حضور نظامی در آب های خلیج فارس می بینند . چگونه است که نه وطن پرستی دیروزتان و نه خلیج دوستی امروزتان هرگز متوجه اشغال نظامی و حضور بیگانگان در ان منطقه از خاک جهان نیست ؟ راستی شما جان و مال و حضور تاریخی و اجتماعی مردمان خلیج فارس برایتان مهم است یا صرف تعریف جغرافیایی آن ؟ راستی شما به چه نوع اخلاقی پایبند هستید ؟ آیا در اخلاق شما انسان های خلیج فارس حق حیات ازادانه و انتخاب آزادانه سرنوشت خویش را ندارند ؟ اگر دارند چگونه است که کمترین انگیزه انسان خواهیتان در برابر تجاوز بیگانگان به حق حیات آن مردم بر انگیخته نمی شود ؟ تا حداقل این گونه وانمود شود که از جانب شما حضور نظامیان و سرکوبگران امریکایی و انگلیسی در آب های خلیج فارس محکوم است . شما دروغ می گویید وطن خواهی تان با خاندان از قدرت افتاده پهلوی مترادف است . شما با این جنجال می خواهید وانمود کنید که با خاندان پهلوی ست که علاقه به اب و خاک و به تبع ان علاقه به خلیج فارس معنا می دهد . اما باور کنید که نه تنها خلیج فارس بلکه سراسر آن خاک ، خاک ایران هیچ ربطی به هیچ یک از افراد خاندان پهلوی کداشته ، ندارند . زیرا که علاقه مندی این جماعت به خاک ایران تنها و تنها از زاویه قطر کیف پول هایشان و حیف و میل های بی حساب و کتابشان خلاصه می شود . آقایان و خانم های وطن پرست فرصت طلب مردم ایران در یک حرکت در سال 57 نظام شاهی را از اریکه قدرت به زیر کشیدند . آقایان و خانم های وطن پرست فرصت طلب باور کنید شاه مرده است ، ایران اما زنده است و می ماند .
ماخذ :: هفته نامه ی فجر
در اين بخش من قصد دارم که بحثی علمی در مورد صدای ابی داشته باشم که البته باز هم قبل از هر چيز از کسانی که در اين زمينه اطلاع دارند پوزش می خوام برای اشتباهات احتمالی. به طور کلی موسيقی دانان و بخصوص کسانی که در زمينه صدا و سلفژ کار ميکنند صدای اشخاص را به سه دسته اصلی تقسيم ميکنند که اين سه دسته عبارت اند از :باس-باريتون و تنور.صداهای باس صداهايی هستند که قابليت اجرای نت های بسيار پايين را دارند و معمولا صداهايی بم و پر هستند مانند محمد نوری.صداهای باريتون به صداهايی گفته ميشود که توانايی اجرای نت های ما بين بالا و پايين را دارند مانند داريوش و صداهای تنور به صداهايی گفته ميشود که از نت های رو به بالا شروع شده و به نت های اوج ميرسند که اين نوع صداها بهترين و کمياب ترين نوع صدا به حساب می آيد و معمولا در کشور های اروپايی اين صداها رو به موسيقی کلاسيک می آورند و در زمينه اپرا فعاليت ميکنند .صدای ابی نيز از دسته صداهايی به حساب می آيد که تنور هست و قابليت اجرای نت های بسيار بالا را دارد.در موسيقی پاپ ايران سه تنوريست هستند که تنور های برتر به حساب می آيند که اين سه خواننده ابی - فريدون فروغی و فرهاد هستند که البته اين سه خواننده تفاوت هايی زيادی با يک ديگر دارند...
تفاوت صدای ابی با فريدون و فرهاد در اين است که اوج صدای فرهاد و فريدون نت (لا) می باشد اما ابی سابقه خواندن تا نت (دو بالا) را هم در جوانی دارد.نت دو بالا که همان سومين دو می باشد (بدون احتساب دو معکوس ) بالا ترين نت ممکن برای صدای مرد است که تا به حال اجرا شده است و می توان به جرات گفت تعداد کسانی که در جهان توانايی اجرای اين نت را دارند به تعداد انگشتان دو دست نمی رسد.البته ياد آوری می کنم محمد رضا شجريان استاد بزرگ آواز نيز سابقه اجرای اين نت را دارد.نکته ديگری که ابی را از ديگر خوانندگان تنور ايران جدا ميکند قدرت صدای وی است.لازم می بينم نکته ای را ياد آوری کنم و آن اين است که بين قدرت صدا و صدای بالا تفاوت های زيادی است.خواننده ای که صدای آن تنور هست ۱۰۰٪ صدای بالايی دارد ولی اين دليل نمی شود که بگوييم آن شخص صدای قوی دارد .شخصی که تنوريست هست به صورت مادر زادی صدای بالايی دارد يعنی صدای وی از نت بالا شروع ميشود و به يک نت اوج ميرسد اما چگونه بيان کردن نت بالا هست که قدرت صدای وی را مشخص ميکند مثلا کسی که نت لا را می خواند آيا توان کشش آن را دارد؟ يا آن نت را در اجرای زنده هم ميتواند بخواند؟آيا وقتی آن نت را ميخواند صدای وی گوش خراش نمی شود؟ . ابی عزيز تمام شرايط يک صدای قوی را دارد هم قدرت کشش دارد مانند ترانه خليج-پير-چرا چرا ... هم توانايی اجرا به صورت زنده و هم بيان نت بالا به صورت گوش نواز... نکته ديگری که لازم به توضيح می دانم اين است که اکثر خوانندگان و شايد بشود گفت تماميه خوانندگان در اجرای زنده نت آهنگ ها را ۲ تا ۳ پرده پايين می آورند تا به صدای آنها فشار نيايد و به راحتی چندين ترانه را بخوانند.اما به جرات می توان گفت ابی تنها خواننده ای است که آهنگ ها را با همان نت آلبوم می خواند و گاهی پيش می آيد صدای وی در يک کنسرت در حدود ۲۰ تا ۲۵ بار به روی نت بسيار بالای سل می رود که برای مثال می توان از کنسرت ۱۹۹۴ ابی ياد کرد که ابی بيش از ۲۵ تا ۳۰ بار روی سل ميرود و هيچ مشکلی برای وی پيش نمی آيد يا کنسرت ۱۹۹۷ که ابی در حدود ۲۵ بار سل و سل ديز را اجرا می کند و براحتی اين برنامه را به پايان می رساند.نکته ديگری که در مورد ابی گفتنی است اين نکته هست که در موسيقی جهانی يک خواننده استاندارد صدای خود را نبايد از حلق به بيرون بدهد بلکه بايد صدای خور را از قسمت ديافراگم بالا بياورد و از دهان و بينی به بيرون بدهد که اين امر مستلزم تمرين بسيار زياد است که به گفته خود ابی در آخرين مصاحبه تلوزيونی وی با Itn (تلوزيون ايران) اين امر در وی به صورت مادر زاد می باشد امری که در موسيقی ما به آن هيچ توجه ای نميشود چرا که اکثر خوانندگان ما موسيقی پاپ و سنتی را مخلوط کرده اند و ريتم پاپ را به صورت حلقی و با تحرير اجرا می کنند که اصلا در جهان اين گونه خواندن مورد قبول نيست و می توان گفت تنها تعداد بسيار کمی از خوانندگان در ايران وجود دارند که موسيقی پاپ را به صورت اصولی آن اجرا کرده اند که برای مثال می توان به ويگن-ابی-فرهاد و عارف... اشاره کرد در مورد اينکه ابی در کدوم آهنگ دو با لا را اجرا کرده بايد بگم در آهنگ هايی که ابی در آلبوم هاش خوانده هيچ کدوم دو بالا نيست.اما در يک کنسرت که در سال ۱۹۸۵ در آمريکا بود ابی ترانه خليج را با نت دو بالا ميخواند و در سال ۱۹۹۳ که ابی به عنوان مرد اول صدا در فستيوال جهانی انتخاب ميشود تنها خواننده ای هست که نت دو بالا را اجرا ميکند.در مورد دو بالا بايد بگم اين نت با توجه به دو ميانه روی آلت موسيقی شما مثل پيانو و ... تعين می شود و بالا ترين نت ممکن برای صدای يک مرد است البته اين توضيح را بدم که پاواراتی خواننده مشهور جهان سابقه خواندن تا (ره) هم دارد ولی از نظر موسيقی دانان اين نت برای صدای مرد ارزش ندارد چراکه به صورت جيغ می باشد(اين ره ۲ پرده از دو بالا هم بالا تر است).در اين مورد که اوج صدای ابی در چه سالی هست بايد بگم به نظر من معراج صدای ابی در سال ۹۴ و در آلبوم ستارهای سربی است.در مورد اينکه بالا ترين نت در آلبوم شب نيلوفری چيست بايد بگم سل ديز در ترانه تحمل کن. ابی در مسابقات و فستيوال های زيادی موفق به کسب افتخار شده است.ولی بهترين مقام وی قهرمانی در فستيوال جهانی صدا در سال ۱۹۹۳ می باشد که به عنوان مرد اول صدا در جهان انتخاب ميشود و لقب آقای صدا نيز در همون سال به ابی از سوی آهنگ سازان ايرانی تعلق ميگيرد.
اینم فقط به خاطر یلدا خانم و هواداران بی شمار داریوش داریوش در ۱۵ بهمن سال ۱۳۲۹ خورشیدی در تهران بدنیا آمد. او سالهای اولیه عمر خود را در میانه و کرج و کردستان سپری کرد. استعداد خدادادی او در ۹ سالگی و در زمانی که برای اولین بار برروی صحنه سن مدرسه قرار گرفت آشکار شد و در ۲۰ سالگی توسط حسن خیاط باشی از تلوزیون ایران به مردم معرفی شد و با ترانه افسانه ای و جاودانی به من نگو دوست دارم در قلب مردم جای گرفت. او با پیدایش عصر بی همتای موسیقی نوین ایران همدوره بود. داریوش هرگز با عقاید تحمیلی به اجتماع خود سازگار نبود و به همین خاطر مدتی را هم در زندان شاهنشاهی به سر برد. ترانه های او شامل اشعار و ملودی های انسان هایی وارسته چون شاملو . نادرپور . جنتی عطایی . شهیار قنبری . اردلان سرفراز . فرید زلاند و بیات است. این موضوع سبب گشته تا ترانه های او در رابطه با عشق صلح آزادی و عدالت سروده شوند. پس از انقلاب دیگر عرصه ای برای داریوش و هنرش نبود از اینرو وی از سرزمین مادری و آریایی خود کوچ کرد و سالها به همراه همسر اولش ( فیروزه که خیلی هم او را دوست داشت ) و دخترش ( بیتا ) در ایالت کالیفرنیا امریکا زندگی کرد. جالب است بدانید داریوش سه بار ازدواج کرده اما به گفته خودش تنها یک بار عاشق شده و آن هم مربوط می شود به زمان جوانی او و پیش از انقلاب که دختر مورد علاقه اش در حادثه رانندگی از بین می رود و ترانه ( شقایق ) را در غم او می خواند و باز هم به گفته خودش هر بار که این ترانه را اجرا می کند با تمام وجود می خواند اما هیچ گاه نتوانسته مثل بار اول بخواند شقایق اینجا من خیلی غریبم آخه اینجا کسی عاشق نمیشه شقایق جای تو دشت خدا بود نه تو گلدون نه توی قصه ها بود حالا از تو فقط این مونده باقی که سالار تمام عاشقایی شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق در مورد این ترانه هم بگم که از سروده های ترانه سرای بزرگ ایران اردلان سرفراز میباشد. به هر حال داریوش در حال حاظر به همراه همسر سومش در فرانسه و در مدرن ترین منطقه پاریس زندگی میکند. اما تقریبا هر ماه برای دیدن دخترش ( که پیش مادرش فیروزه زندگی میکنه ) به لس آنجلس سفر میکنه و این رو هم بگم که شدت علاقه داریوش به بیتا ( دخترش ) به حدی زیاده که اعلام کرده دیگه قصد بچه دار شدن نداره. کارهای داریوش شامل ۲۰۰ ترانه در ۲۵ آلبوم است.داریوش کنسرت های بیشماری را در تالارهای بزرگ جهان چون ( نوتابلی ومبلی در لندن ) ( کارنگی هال در نیویورگ ) ( کندی سنتر در واشنگتن دی سی ) ( کنسرتوس در استکهلم ) ( گرک تیاتر در لس آنجلس ) ( یونیور سال آمفی تئاتر در لس آنجلس ) و ( استادیوم تنیس اویشن کلاپ در دبی ) به اجرا در آورده است. داریوش در هنر عکاسی نیز صاحب سبک است.همچنین پیش از انقلاب در دو فیلم سینمایی ( یاران و فریاد زیر آب ) نیز ایفای نقش نمود جالب است بدانید در فیلم فریاد زیر آب خانم شهره صولتی یکی دیگر از خوانندگان هم با داریوش همبازی بود و نقش دوم زن و نقش خواهر داریوش را به عهده داشت. ترانه ها و باورهای داریوش بسیار جلوتر از تفکرات عصر اوست. حتی جهان عرب نیز با سبک غنی داریوش آشناست و ترانه های او را پذیرفته است. در فستیوال موسیقی فیلم و رسانه های تصویری که چندی پیش در بحرین برگزار شد داریوش بعنوان نماینده سبک معاصر و منحصر بفرد موسیقی ایران این سبک را به جهان معرفی کرد و برنده بالاترین نشان صلح گشت. وی در مراسم اختتامیه این جشنواره ندای آزادی را بخصوص برای سرزمین مادری و آریایی خود ایران سر داد. حالا بد نیست بریم زندگی نامه داریوش را البته بصورت کوتاه از زبان خودش بشنویم : 15 بهمن 1329 در تهران به دنیا آمدم و از سال 1349 بصورت حرفه ای وارد دنیای هنر شدم. از همان آغاز تمام سعی و تلاش من بر این بوده که در حد توانم، زبان احساسات هموطنانم باشم؛ هر چند که در این راه مورد تفتیش و بازداشت قرار گرفتم و با فراز و نشیب های فراوان مواجه شدم.
اينك زير نور افكن،اوج شعر من،آخرين پرده
دیشب آقای ابی به همراه شوبرت آواکیان مهمان تلوزیون جام جم اینترنشنال و آقای منصور سپهبند و خانم روبینا بودند و پیرامون آلبوم جدید ابی و کنسرت ها و برنامه های مختلف ابی در آینده بخصوص کنسرت های لاس وگاس و همچنین کنسرت های کمپانی کنسرتو پروداکشن صحبت کردند. حتما می دونید که ابی جان به همراه همسر عزیزش مهشید خانم دو روز پیش از جنوب اسپانیا ( محل زندگی ابی و خانواده اش ) به امریکا اومده و خودشو برای کنسرت ۲۴ دسامبر لاس وگاس آماده می کنه. قبل از برنامه دیشب تلوزیون جام جم اینتر نشنال هم تکه هایی از تمرین ابی رو نشون داد. حتما می دونید که ۲۳ و ۲۴ و ۲۵ دسامبر کمپانی کنسرتو پروداکشن در تالار با شکوه هتل ونیشن سه کنسرت رو با حضور خوانندگان محبوب مردم برگزار میکنه . این سه کنسرت با حضور خوانندگانی چون ابی . سیاوش قمیشی . شهرام شب پره . اندی . امید . حبیب و محمد . کامران و هومن . هلن . شهره . سپیده و فرشید امین بصورت کاملا پروفشنال برگزار خواهد شد و ۲۴ دسامبر وقتی کامران و هومن برنامه رو اوپن کردند ابی وارد صحنه خواهد شد و گفته میشه نه تنها ابی بلکه دیگر خوانندگان هم برنامه های خاصی دارن و گفته میشه این شو با دیگر برنامه ها تفاوت داره و در سطح بالایی برگزار میشه. آگهی های اونو می تونید در تلوزیون های فارسی زبان خارج از کشور ببینید. من که خودم اگه مشکل خدمت نداشتم حتما می رفتم چون واقعا ارزش داشت یعنی حال می داد. در مورد کمپانی کنسرتو هم باید بگم این کمپانی به تازگی راه افتاده اما نباید اونو نو پا دانست چون افرادی که در اون کار می کنن کارشونو خیلی خوب بلدن و تمامی مسئولیت ها در این کمپانی تقسیم میشه و این کمپانی موفق ترین و حرفه ای ترین کمپانی کنسرت گذار ایرانی خواهد بود . راستی من وقتی گفتگو ابی رو دیدم و فهمیدم اتاق های هتل ونیشن و بلیط های کنسرت در شرف تمام شدن هست یه سری هم به دیگر شبکه ها زدم و جالب اینکه در شبکه پن شهرام اصلانی و ژاکلین در برنامه خودشون مهرداد رو دعوت کرده بودند که یه ارتباط تلفنی هم با گوگوش برقرار کردند و از مردم خواهش می کردن همین حالا گوشی تلفن رو بردارن و بلیط کنسرت خودشون رو رزرو کنن. حتما می دونید که ۲۴ دسامبر درست همون شبی که ابی به همراه کامران و هومن کنسرت داره گوگوش و مهرداد هم در لاس وگاس کنسرت دارن و ظاهرا گوگوش و مهرداد هم خیلی مضطرب بودن چون اون طور که از شواهد پیدا بود کنسرت گوگوش و مهرداد تحت تاثیر کنسرت بزرگ ابی و کامران هومن قرار گرفته و این میتونه برای گوگوش که در چند سال اخیر بر علیه ابی صحبت هایی رو کرده بود یک شکست باشه. به هر حال هم ابی و هم گوگوش از خوانندگان اسطوره ای ایران هستند که پیش از انقلاب هم رابطه صمیمانه و دوستانه ای میان این دو عزیز برقرار بوده اما در سالهایی که گوگوش در ایران بود ابی در کنسرت هاش با تعریف و تمجید از خانم گوگوش و اینکه گوگوش بهترین خواننده زن ایران هست چند آهنگ گوگوش رو میخونه و در کنسرت ۱۹۹۴ در لس آنجلس یک بریک از آهنگ های گوگوش اجرا می کنه و حتی یک آلبوم هم بیرون میده به نام تاج ترانه و در اون گلچینی از آهنگ های گوگوش رو میخونه و خب بسیار فنی تر و زیبا تر و با قدرت تر از گوگوش اجرا می کنه که البته تمام این کار ها رو ابی در سالهای خاموشی گوگوش عزیز و به یاد گوگوش برای زنده نگه داشتن یاد او میخونه اما متاسفانه بعد از این که خانم گوگوش بعد از ۲۰ سال خواندن را از سر میگیرد صحبت هایی می کند و بر علیه دوست قدیمی خود ابی عزیز موضع میگیرد و در حالی که خواندن ترانه های یکدیگر توسط دیگر خوانندگان در تمام جهان یک مساله جا افتاده است اما گوگوش ناراحتی خود را از ابی اعلام می کند و صحبت هایی رو هم بر علیه ابی به زبان می آورد اما ابی تنها سکوت می کند و به عقیده من بزرگواری می کند و حتی در مصاحبه ای که چندی پیش ابی با همین منصور خان سپهبند داشت آقای سپهبند از او می پرسد آیا حاضری با خانم گوگوش یک کنسرت برگزار کنی و ابی با تمام این مسائل اعلام می کند من برای ایشان به اندازه همه دنیا احترام قائل هستم از تو به یک اشاره از من به سر دویدن. به هر حال ابی در برابر تمام این صحبت هایی که گوگوش کرد تنها سکوت کرد نه صحبت های خانم گوگوش را جواب داد و نه دیگر از ایشان تعریف کرد آخه یک بار تعریف کرد و نتیجه اش را دید آخه آن روز ها یکی باید از ابی سئوال می کرد گوگوش بهترین خواننده ی زن ایران است ؟ من خودم در خوانندگان زن به گوگوش بیشتر از همه علاقه دارم اما باید این را هم بگویم که به عقیده من تا صدای خواننده ای چون هایده در بین ماست نمی توان گوگوش را بهترین خواننده ی زن ایران دانست. بدون شک بهترین خواننده ی زن ایران هایده خواهد ماند همانگونه که امروز ابی را بهترین و محبوبترین خواننده ی مرد ایران می دانند حال شاید یکی طرفدار خواننده ی دیگری باشد اما این واقعیت است و ابی و هایده بهترین خوانندگان مرد و زن ایران هستند درست به همانگونه که من گوگوش را بیشتر از هایده دوست دارم اما این را هم قبول دارم که هایده چیز دیگری بود. به هر حال امیدوارم روزی ابی و گوگوش در کنار هم بزرگترین حادثه هنری قرن را رقم بزنند. به هر حال... دیشب ابی عنوان کرد که آلبومش ۲۰ روز دیگر در بازار خواهد بود. ابی ۴ آهنگ این آلبوم رو هم با خودش آورده بود که خب از هر کدوم قسمتی کوچک هم پخش شد و در همون تیکه مشخص شد این آلبوم هم مثل دیگر آلبوم های آقای صدا بی نظیر و جاودانه خواهد بود و ترانه های ماندگاری را در اذهان ما به یادگار خواهد گذاشت. البته این آلبوم ۸ آهنگ خواهد داشت که ۴ ترانه از ترانه سرای بی همتای ایران آقای ایرج جنتی عطایی و ۴ ترانه از خانم زویا زاکاریان می باشد که همه آهنگ ها و تنظیم ها هم از شوبرت آواکیان است و این رو هم بگم که شوبرت در مورد کار با آقای ابی گفته واقعا برایش باور نکردنی بوده که یک خواننده تا این اندازه در خواندن سبک مختلف آهنگ ها توانایی داشته باشه و به نظر می رسه همانطور که ابی قبلا گفته بود این آخرین آلبومش خواهد بود و تصمیم بازن | |||||